ویرگول
ورودثبت نام
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebiاینجا آشویتس است و ما فرانکل تر از ویکتور هستیم!
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
خواندن ۵ دقیقه·۴ روز پیش

سیمرغ در ادبیات زردشتی و حماسی ایران

چون نگه کردند آن سی مرغ زود/ بی‌شک این سی مرغ آن سیمرغ بود
چون نگه کردند آن سی مرغ زود/ بی‌شک این سی مرغ آن سیمرغ بود

نام سیمرغ در اوستا مرغوسئه Mereghu Saena است و او را مرغی فراخ بال میشناسند چنانکه در پرواز خود پهنای کوه را فرا میگیرد و لانه اش بر درختی در دریای وروکش یا فراخگت(دریاچه آرال یا دریای خزر) است. این درخت شفا می دهد و درمان بخش است و بذر همه گیاه ها در اوست.

در فقره 41 بهرام یشت و فقره 17 رشن یشت اوستا از مرغ سئنه یاد شده است.

نام سیمرغ در سانسکریت سینا Cyena به معنی شاهین است و هم ریشه شاهین پارسی است و معلوم نیست آیا ارتباطی به Cin در ارمنی دارد یا خیر؟ معنی Cin غلیواژ و لاشخور و در یونانی کلمه Iktinoz نیز آمده است.

کلمه Saena یک بار با همراهی Mereghu نیز در اوستا بکار رفته و سپس تنها نیز استعمال شده است.ضمنن سئنه Saena مردی پاکدامن و فرزند اهوم ستوت است.

در فقره 97 از فروردین یشت گفته شده او نخستین کسی است که با 100 نفر ا پیروانش بر زمین به سر می برد و بر اساس کتاب دینکرد او صد سال پس از ظهور زرتشت زاییده شده و 200 سال پس از مزدیسنا فوت گردیده است.

در فقره 126 فروردین یشت از خانواده ای به نام سئنه نیز یاده شده است.

در فرهنگ های پارسی گاهی "سیرنگ" بجای سیمرغ بکار رفته و از آن به معنی سیمرغ و عنقا اراده شده است. فرهنگ انجمن آرا می گوید: "سیرنگ بر وزن بیرنگ به معنی سیمرغ نام حکیمی بزرگ بودست که در میان عوام مرغی بزرگ مشهور بوده که جایگاهش کوه قاف و با مردم آمیزش نداشته و مربی زال و آموزگار و حامی رستم بوده است. شیخ فرید الدین عطار نیز در منطق الطیر به رمز اشارت به وی داشته است.

در حقیقت سیمرغ به گفته عبدالواسع جبلی مرتاضی معتکف در کوه البرز بوده است:

منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا/زین هر دو نام ماند، چو سیمرغ و کیمیا

سیرنگ هم گویند:

جز خیالی ندیدم از رخ تو/ جز حکایت ندیدم از سیرنگ.

و حکیم توس نیز از سیرنگ گفته:

از آن جایگه باز گشتن نمود/که نزدیک دریای سیرنگ بود.

گفتیم که سیمرغ در البرز کوه و شاید دریای سیرنگ که همان دریای مازندران است سکنا گزیده بود و برخی دریای فراخکرتِ اوستا را با آن یکی دانسته اند و جایی فردوسی فرموده است:

یکی کوه بُد نامش البرزکوه/به خورشید نزدیک و دور از گروه

بدانجای سیمرغ را لانه بود/که آن خانه از خلق بیگانه بود...

سیندخت در شاهنامه به یُمن مهراب(بعدها مُمال: حالتی رفت که محراب به فریاد آمد) همسر پادشاه کابل و مادر رودابه نیز اراده شدست و لفظ "سئنه" کلمه ای اوستایی است یعنی "دختِ سنئه":

بپرسید سیندخت مهراب را/ ز خوشاب بگشود عناب را...

آشیانه سیمرغ در اوستا درخت "ویسپوبیش Vispo-Bish" و در بند 18 بندهشن فقره نهم "هماک بژشک" که پزشک همه امراض است، یاد شده.

نام آن درخت در کتب پهلوی "هرویسپ تخمک" ضبط شده که بذر هر گیاه رستنی در آن موجود است؛ و فصل نهم بندهشن می خوانیم: درخت هرویسپ تخمک در میان دریای فراخکرت روئیده است و کنار درخت گوکرن(هوم سفید) دانه هایی از این درخت فرو میریزد و فرشته باران که تشتر خوانده می شود برگرفته و با باران فرو می بارد.

زبان پهلوی دو گونه تلفظ برای سیمرغ دارد: 1-Sene-Muruv و 2-Sene-Muruk.

بعنوان مثال در متون پهلوی و پازند و کتاب مینوگ خرت ، آشیان سین مورو را بر درخت هرویسپ تخمه(گونه گونه تخم) دانسته و آنرا جدبیش(صد گزند)می خوانند و هر زمان سین مورو از آن بر می خیزد، هزار شاخه از درخت بروید و آنگاه که بر آن بنشیند، هزار شاخه درخت بشکند و تخمها و بذرهایش پراکنده گردد.

اما مرغ چمروش و فرشته باران یا تشتر نیز در باروری بذرها و پخش آن همراه سیمرغ هستند.

سیمرغ شاهنامه موجودی خارق العاده است و بر سر البرز کوه کنام دارد و نزدیک زمین چو بال گشاید، آسمان از بالهای سترگش تیره می گردد و رأی و فکر و اندیشه او صائب و نماد خردورزیست.

سئنه ی اوستا، شاهین و عقاب ترجمه شده و گاهی او را با وَرَغنVaraghn یکی دانسته اند و به مرغی خردمند و حکیم شهرت دارد.

بی دلیل نیست روحانیون مشغول به دین و اخلاق و پزشکی را سئنه می نامیدند. چنانکه در بهرام یشت آورده اند:

"کسی که استخوان یا پری از ورغن داشته باشد، هیچ دلیری نمی تواند او را براندازد و از جای براند. پرّ سیمرغ او را هماره در نزد کسان عزیز و گرامی دارد و از فرّ ایزدی برخوردار باشد."

اما سیمرغ اهریمنی و شوم کیست؟؟؟!!!

سیمرغ اهریمنی و نا خجسته ای نیز در شاهنامه داریم که اسفندیار(پور گشتاسب)، در خوان پنجم خود، او را می کشد و فردوسی اورا مرغ فرمانروای دانسته و فرمود:

یکی کوه بینی سر اندر هوا/بر او بر یکی مرغ فرمانروا

که سیمرغ خوانَد ورا کار جوی/چو پرّنده کوهیست پیکار جوی

اگر پیل بیند برآرد به ابر/ز دریا نهنگ و ز خشکی هژبر

دو بچه است با او به بالای او/همان رای پیوسته با رای او

چو او بر هوا رفت و گسترد پر/ندارد زمین هوش و خورشید پر

ولی سیمرغ داستان زال و رستم سیمرغ اهوراییست و مظهر نبوغ و خرد؛ و هفت خوان اسفندیار به تقلید از هفت خوان رستم ساخته شده است. لذا روایت بندهشن و 2 گونه سیمرغ احتمالن از همین مطلب نشأت گرفته.

ثعالبی، عنقا را نیز بجای شاه مرغان(سیمرغ) آورده است.

آشیان سیمرغ

کوه قاف آشیان سیمرغ است و در نجوم ایرانی و کیهان شناسی اسلامی چون اثیری گرداگرد جهان را احاطه نموده و در ادبیات مزدیسنا، به نام "هِره بِرِه زائیتیHera-Berazaiti" و در پهلوی Harborz و در پارسی البرز گویند.

شاهنشه مرغان یا سیمرغ را در منطق الطیر و مثنوی مولانا حدّ اعلای الوهیت دانسته اند.

همچو سیمرغ به قافی ز یقین خواهد رفت

پر بسوزاند ولی بی غم و کین خواهد رفت...

نام ها شعبده انگیز ولی هیچ نماند

آنکه در هیچ بپیچید، چنین خواهد رفت

مهرتاش طالبی

نقد شما، لطف شماست.

سیمرغعطارفردوسیزرتشت
۰
۰
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
اینجا آشویتس است و ما فرانکل تر از ویکتور هستیم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید