
درود سقراط عزیز
از تاخیر در نگارش این نامه عذرخواهم. راستش یک فرسته ای درباره تقدس نوشتم و چون اینترنت پرو برای من حکم ننگ داشت، نگرفتم و نشد درخواست دیالکتیک با تو بفرستم. حالا تمام قد در خدمت تو هستم.
سقراط= درود مهرتاش. مدل زندگی مردم شما مرا به یاد دیالوگم با کریتون می اندازد. او خیرخواهانه انتظار فرار از زندان را از من داشت. میدانی که نپذیرفتم. مثل مردم آزاده شما که امتیاز ویژه ای نمیخواهند جز رعایت شرافت و انسانیات.
مهرتاش= بله سقراط. مردم کشور من خسته اند اما ز اسب افتادیم نه از اصل. ما حلاج وشانیم که از دار نترسیم.
سقراط= مهرتاش من پست آخر تو را خواندم. نمی دانستم شعرهایت انقدر مردمی است. فکر می کردم عاشقی و متفکر. اما اکنون می دانم دلباخته میهن ات هستی.
مارکس= سقراط خان سلام مرد! من هم هستم. ما فیلسوفان فقط جهان را به شیوه های گوناگون تفسیر کردهایم؛ اکنون زمان تغییر آن است.
هگل= دوستان سلام. خوب باشید همیشه.
سقراط= مهرتاش سورپرایزم کردی! مارکس چطوری؟! هگل امروز وقت تز ها و آنتی تز ها و شاید سنتزها باشه!
مهر= راستش هماهنگی این جمع با اینترنت فعلی بسیار سخت بود ولی عشق به این مباحثه، مصائب را شیرین می کنه. دوستان موافقید شروع کنیم؟!
سقراط-هگل-مارکس= بفرمایید.
مهرتاش= ابتدا عرض کنم در وبیناری صحبت بر سر یک موضوع بود: موضوع نقش عقده پدر در درک جامعه ایرانی.
در شرایط 6 ماه اخیر چالش های ایران ما بسیار بود. من به احترام شیوه سقراط و دیالکتیک هگل و نگرش تغییر محور مارکس به ذهنم رسید این مسئله را با شما خدایان فلسفه به بحث بنشینم.
سقراط= دوستان موافقید از تعارفات حذر کنیم؟
مارکس و هگل= بله. خب مهرتاش نظر خودت چی بود؟
مهرتاش= چند نکته درباره وبینار عقده پدر به ذهنم رسید.
۱. با تحلیل های هرمنوتیکی، میشه گفت در ادامه جلسلت، برای نامگذاری این موضوع میشه بهتر عمل کرد و بار کلامی درستتری رو به مسئله اطلاق نمود. هم بار معنایی منفی عقده و هم کانسپت پدر. چرا که در انتخاب پدر اختیارب وجود نداره و هر فردی محکوم به همون پدر خوب یا نامطلوب خودش هست.
۲. در جامعه، نفش مردم در انتخاب حاکمان ولو منتج به توتالیتاریسم زمانی پررنگ بوده. ریشه یابی انواع انقلابات، کودتاها، دیکتاتوری ها و ساز و کارهای موفق یا شکست خورده سیاسی نشون میده یه زمانی مردم نقش داشتند ولی مسیر عوض شده یا فریب خوردن، یا خودشون دیکتاتور کوچولوهایی شدند که با سهم خواهی های قدرت، بلخره، یک گروه بقیه رو منکوب کرده و...
۳. در یک دیکتاتوری، عدم ثبات، انحصارگرایی، ارتباطات رانتی و عدم شفافیت و...، باعث میشه مثلن خانم یا آقای X که المانهای اخلاقی و انسانی رو رعایت میکنه، با یک چالش بزرگ مواجه بشه. مدیریت زندگی و بقای خود در عین حفظ آرمانهای انسانی اش.
کار منطقی که اون فرد میکنه، توسعهفردی و توانمندی های شخصی خودشه. مثلن در علم، در قابلیت های انسانی و ...
اما با یک دو ماراتن. که تمام هم و غمش این هست که خلأ شایسته محوری موجود در جامعه رو با توانمندی های خودش پر کنه.
مدل این کار رو در آپولوژی سقراط به وضوح دیدیم که به عقایدش پایبند ماند و جام شوکران رو ترجیح داد.
۳. عده ای هم وقتی از حاکمان میشنوند: هرکی ناراحته، خوش اومده! ...؛ این سوال براشون پیش میاد که زندگی من کجاست؟ تلاش من، برای آبادی کشورم، خونه ام رو داره خراب میکنه! دنبال روِ فساد هم نیستم. ولی عزیزانم، همسرم، دارن تاوان سالم بودن من رو میدن و ... یا ترکم میکنن!
همه قرار نیست و منطقی نیست بشن مصداق مناجات معروف شریعتی که میگفت:
خدایا مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته است و بیماری شده است که، از فرط عمومیتش، هر کس از آن سالم مانده باشد، بیمار مینماید مصون بدار...
فرد اگر تن به همکاری با سیستم فاسد نده. احتمالن انتخابش سختی کشیدن یا دوری از وطن میشه.
چون با تواناییهایی که داره، خیلی ها خواهان او و تخصص و تعهدش هستند.
۴. ضمنن نکته ای جسارتن عرض کنم که با این جمله حضرت علی موافق نیستم:
اَلنَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ
در بسیاری از انقلابهای جهانی بخصوص نافرمانی مدنی، عملکرد سالیان مردم، بر سرنوشت تصمیمات اونها تاثیر مستقیم میگذاره؛ یعنی در نهایت شباهت مردم و حاکمان نه تنها بسیار کمرنگ بوده، بلکه ضدیت دفعتی یا در برهه کوتاه این همراهی رنگ باخته.
مثلن در کشوری از استقرار نظام حاکمیتی در ۱۲ فروردین تا زمان رأی گیری قانون اساسی، ریزش آراء حدود ۲۵٪ وجود داشته. در ۱۰ ماه. و اتفاقات بعدی و زندانها و ... و ... که تا امروز دیدیم و شنیدیم.
مارکس= بسیار دقیق گفتی مهرتاش. خودت پیشنهادی دادی یا تنها روایت کردی؟
سقراط= ممنونم از من یاد کردی. مارکس سوال قشنگی پرسیدی. مهرتاش ادامه بده!
مهرتاش= امیدوارم بتونم مثال دقیقی برای تحلیلم بزنم:
(جامعه ملودی نیست؛
جامعه ارکستر است!)
مسئله رهبر، شاه، رئیس و... به معنی نت واحد نیست!
که بشه یک آواز رو با اون نت کوک کرد. و یک فرد مترو و معیار و فصل الخطاب باشه! موضوع ساز و کار هست.
بله در این فرآیند یک نفر مدیر، یک نفر استراتژیست، یک نفر کارشناس اداری، یک نفر خدماتی و... میشه.
ارکستر هم همینه: ویولونیست، سنتور نواز، نی نواز و...! آیا رهبر ارکستر ، همه سازها رو باید بتونه بنوازه؟!
خیر! آیا میشه رهبر ارکستر رو تغییر داد(برخلاف پدر) ؟
بله!
آیا رهبر ارکستر با همه اقبال نوازندگان و خوانندگان، میتونه بگه: شور سل رو مثلن شور سی کُرُن بزنید؟
معلومه نه! چون فالش میشه!
اگر رهبر ارکستر خوش تیپ و دکترای موسیقی و پولدار و روشنفکر و با اخلاق و ... باشه، چی؟
باز هم معلومه نه! مترونوم و دیاپازون اجازه نمیده. فالش میشه...
در سیاست، الگوی نت و فرآیند چیه؟!
به رأی گذاشتن یک قانون اساسی پیشنهادی پیش از تثبیت نظام حاکمیتی.
چه طیفهایی در تدوین این قانون نقش دارن؟ همه گروههای سیاسی موافق یا مخالف. مذهبی؛ غیر مذهبی؛ سیاسیون و... با این چینش، خروجی مشخصه= پلورالیسم.
هگل= آیا قانون اساسی بد، باز هم بهترین خروجیه مهرتاش؟
مهرتاش= بله. بقول خودت «رشد = برخورد + حل تضاد»
هگل= آفرین. پس موافقی حتا بدترین قانون اساسی، بهترین خروجیه؟!
مارکس= دارم لذت می برم. مهرتاش توضیح بده چرا؟! می خوام پارادایم شیفت از فرد به فرآیند رو بشنوم ازت!
مهرتاش= خب در این حالت چند اتفاق می افته:
۱. دیگه جامعه دنبال شخص برای اقتدا و تبعیت کورکورانه نمیره. بلکه به جهت تفویض اختیار میره.
۲. همین تضارب افکار و پلورالیسم و به رسمیت شناختن همدیگه، خود بخود ما رو به اون فرمایش پروتاگوراس یعنی خویشتن داری رهنمون میکنه.
و تصورم اینه، پدر خوب، در محیط بیمار، بسیار آسیب بیشتری به فرزندانش میزنه، تا پدر بد.
تصور کنید خانواده ای تمام خونه رو استریل کردن. سطح بالای تمیزی منزل، باعث میشه بچه وقتی رفت توی خیابون و خودرو و مترو و محل کار و... که پر از بیماری هست، آسیب پذیری بیشتری داشته باشه.
سقراط= صبر کن مهرتاش. تو کارکرد پدر رو بدلیل اجباری بودن جایگاهش نفی کردی.
مارکس= و گفتی مردم شبیه حاکمان نمی شوند که انقلاب می کنند!
هگل= تضاد خوردیم؟
مهرتاش= درسته ظاهرن. اما 2 نکته:
1- وقتی حاکمیت ویروس سرماخوردگی داره، و عملکردش اون رو انتشار میده و ویروس وایرال می شه، جامعه ماسک میزنه؛ از خونه میره؛ داروی تقویتی مصرف می کنه. اما خودش منتشر کننده بیماری از عمد نیست.
هگل= صبر کن. داری نیت خوانی میکنی. با دقت بیشتری ادامه بده.
مهرتاش = نیت خوانی نمی کنم فردریش. براساس فلسفه لوگوتراپی فرانکل و نگاه خیرخواهانه کانت عرض می کنم.
مارکس= ویکتور اینجاست اتفاقن مهرتاش. و گفت بهت بگم Grüß Gott؛ مقاله اول ویرگولت رو خوند و از شوق و احترام برای مردم ات، اشک ریخت. ادامه بده
مهرتاش= ویکتور رو ببوس کارل و به اُتوو هم درود میفرستم.
چشم. ادامه صحبت اینکه ذات تاریخی مردم من انعطاف پذیری بوده. اما کاپو ها بین مردم منفورتر از افسران اس.اس هستند. اگر ذره ای شک داری از فرانکل بپرس.
پس به گواه فطرت ایرانی یا بهتره بگم انسانی ، مردم در معرض بیماری حتا اگر بیمار بشوند، رفتار سادیستی و تلاشی برای بیمار کردن هم یا فجیع تر کردن شرایط برای هم ندارند. هرچند خودشان بیمار 100% شده باشند.
ولی در عقده پدر، از دیرباز یعنی خدایان المپ و اسطوره پردازی، داس کرونوس رو برای اورانوس داشتیم، و شوریدن زئوس علیه پدرش کرونوس در جاودانان و ادیپوس در بین زمینی ها رو دیدیم.
سقراط= آری مهرتاش. حالا سوال:
آیا حاکمیت پدر نیست چون انتخابی نیست؟ قطعن میگویی بله!
مهرتاش= بله! حاکمیت در بهترین عملکرد رهبر ارکستر و در بدترین عملکرد هم رهبر ارکستر است.
سقراط= این دو چه تفاوت پراگماتیستی دارند؟ و نوازندگان چگونه اند؟
مهرتاش= رهبر خوب پارتیتوور و اورتوور را طبق قرارداد پذیرفته شده اجرا میکند.
هگل= بنیانِ قرارداد پذیرفته شده چیه؟
مهرتاش= معنای ایرانی!
مارکس= چیه این معنا؟!
مهرتاش= این معنا برگرفته از ادیان؛ تاریخ و رنج ها؛ عشق؛ سازش های تاریخی؛ آسایش؛ عیش مان از نگاه تکثر، خویشتنداری و نظم، عصاره موفقیت پارتیتوور میتونه باشه.
هگل= تز بسیار عالی مطرح شد؛ آنتی تز ات چیه؟
مهرتاش= نیروی مخالف همان تقدس و فرمانبرداری کورکورانه است. همان نتیجه ای که هانا آرنت در آیشمن در اورشلیم و بیان فلسفه شرّ مطرح کرده. فرمانبری کورکورانه.
مارکس= مهرتاش در پستی از هایدگر نام بردی؛ وی در حزب نازیسم فعالیت کرده بود. آیا او برای ورود به اخلاق و معنا فرد مناسبی است؟!
مهرتاش= اگر اُنظُر إلى ما قالَ و لاتَنظُر إلى مَن قالَ رو در نظر بگیریم، دیگه نیت فرد یا گذشته سیاسی و شخصی وی رو در نظر نمی گیرم. حتا جمله ای از شریعتی آوردم و اثر و مولف رو یکی نمی دانم.
اجازه بدین یک سوال که نام کتابی از راسل هست مطرح کنم:
چرا مسیحی نیستم؟!
او نپرسید: چرا انسان نیستم؟/چرا خویشتن دار نیستم؟/ چرا طرفدار پیشرفت جامعه نیستم؟/چرا عاشق زیبایی نیستم؟
هگل= شاید پرسیده و ما نمی دانیم؟!
مهرتاش= اگر چنین پرسشی برای هگل؛ سقراط؛ مارکس یا راسل مطرح بود، آیا شما قلمفرسایی فلسفی می کردید؟!
نمود دلسوزی شما برای جامعه همین آثار منتشر شده و شیوه زندگی فکورانه نیست؟
سقراط= سوفیست در سوفیست! درسته! ما راهبر جامعه نبودیم؛ دلسوزان رشد جامعه بودیم.
مهرتاش= کارل نازنین طبقه اجتماعی فارغ از از هر نژاد و دینی محترم است. درسته؟!
مارکس= 100%
مهرتاش= هگل گرامی! کشمکش آزادانه بین «فرد» و «جامعه» را تایید می کنی؟!
هگل= 100%
مهرتاش= سقراط جان خویشتنداری در این فرآیند رو فضیلت انسانی می دونی؟
سقراط= 100%
مهرتاش= پس به جمع بندی رسیدیم؟
سقراط و هگل و مارکس= در مدل پیشنهادیت تا حد زیادی. اجرا ولی چطور؟!
مهرتاش= اگر موافقید یک بار بحث پراگماتیک کنیم؟!
سقراط و مارکس و هگل= باشه.
یک عکس دسته جمعی بگیریم؟
سقراط؛ هگل؛ مارکس= بگیریم.
سقراط= شعری داری مهرتاش برای پایان جلسه؟!
مهرتاش=
خون شد دلم از این همه نیرنگ و فریب/برخیز تو ای همنفس خوب و نجیب
شب می گذرد طلوع را باور کن/ فریاد بزن: أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ