در "اساطیر یونان و خدایان کوه المپ" به قلم دکتر سعید فاطمی و مقدمه دکتر علی اکبر سیاسی دنیایی جذاب و اسطوره ای میان جاودانان و غیر جاودانان وجود دارد که یکی از آنها داستان ادیپ است.

پادشاه لائوس و ملکه یوکاسته صاحب فرزند پسری شدند و برای پیش گویی آینده فرزندشان به معبد دلفی رفتند و کاهن معبد گفت: این پسر، پدرش را خواهد کشت و با مادرش ازدواج خواهد کرد.
لائوس وحشت زده دستور داد پای پسر را سوراخ و در کوه ها رهایش کنند. کودک را به چوپان شهر دادند تا وی را سر به نیست کند، ولی چوپان دلش سوخت و ادیپ را به کسی داد تا از مرگ نجات یابد. در زبان یونانی ادیپوس یعنی کسی که پایش زخمی شده و ورم کرده است.
ادیپ به سن جوانی که رسید راهزن شد و گروهی تشکیل داد برای غارت ارابه های مرفهین و کمک به فقیران. در یکی از راهزنی هایشان، کالسکه لائوس از مسیر رد می شد و ادیپ ندانسته در هنگام دزدی، پادشاه یعنی پدر واقعی اش را کشت.
بعدها خبر رسید که مردم شهر تِب توسط اسفینکس(Sphinx) اهریمن تباهی و بلا نفرین شدند و اهالی شهر تا زمانی که پاسخ سوال وی را ندهند، هر روز بایستی دختران جوان را برای او قربانی کنند.

نام دیگر وی ابوالهول است و موجودی افسانه ای با سر انسان، بدن شیر و بالهای عقاب می باشد. در اساطیر یونان، ابوالهول موجودی خیانت پیشه و بیرحم با سر یک زن، بدن شیر و بالهای پرنده است.
معمای اسفینکس این بود که "چه موجودیست که صبحگاهان با چهار پا راه می رود؛ ظهر با دو پا و در شامگاه با سه پا حرکت می کند؟"
اسفینکس شرط دیگری نیز داشت که فرد هنگام پاسخ بایستی به چشمان وی نگاه کند ولی اگر کسی به چشمانش می نگریست، سنگ می شد.
ادیپ وارد شهر شد و ماجرا را مشاهده نمود و دریافت که ملکه یوکاسته گفته که هرکس شرّ اهریمن را از سر شهر کم کند، با او ازدواج خواهد نمود.
ادیپ که مستقیم نمیتوانست به چشمان اهریمن نگاه کند، شمشیرش را چون آینه ای به سمت چشم های مجسمه گرفت و جواب داد= آن موجود انسان است! او در صبحگاه مسیر زندگی روی 4 دست و پا راه می رود و سپس در جوانی با 2 پا گام برمی دارد و شامگاه عمر خویش با عصا.
اسفینکس خود را از کوه پایین انداخت و شهر نجات پیدا کرد.
اکنون ناجی شهر بایستی با ملکه ازدواج می نمود. و ادیپ با مادرش درآمیخت. لذا پیشگویی کاهن دِلفی به حقیقت پیوست!
زمانی که یوکاسته فهمید ادیپ پسرش است، خود را به دار آویخت و ادیپ نیز با سنجاق سینه یوکاسته، خود را کور کرد.
ریشه نامگذاری نظریه معروف عقده ادیپ در کتاب تعبیر خواب زیگموند فروید، از این داستان است.
و این هم گربه زیبا و خاصی که می شناسید ...
