ویرگول
ورودثبت نام
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebiاینجا آشویتس است و ما فرانکل تر از ویکتور هستیم!
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
خواندن ۳ دقیقه·۱۷ روز پیش

چگونه جامعه و انسان ها را نابود کنیم؟! Don't Create Pharaoh

در این نوشتار یاد می گیریم چگونه هر نوع رابطه انسانی/اجتماعی/عاطفی/شغلی/دوستی را نابود کنیم؟!

لذا داستانی نقل می کنیم.

موسی به فرعون گفت که اگر خداوند را پرستش کند و دعوی «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَیٰ» را کنار گذارد، 4 پاداش به وی خواهد داد.

فرعون گفت: باید با همسرم آسیه و وزیرم هامان مشورت کنم.

آسیه او را به اطاعت از خداوند ترغیب نمود اما هامان وی را با ستایش نمودن و تحریک غرور و توهم اش، به ورطه گمراهی و مرگ کشانید و حضرت مولانا در دفتر چهارم، مشورت فرعون و هامان را اینگونه روایت نمود:

دوست از دشمن هَمی‌نَشْناخت او
نَرْد را کورانه کَژْ می‌باخت او

دشمنِ تو جُز تو نَبْوَد ای لَعین
بی‌گُناهان را مگو دشمن به کین

پیشِ تو این حالَتِ بَد دولت است
که دَوادو اَوَّل و آخِر لَت است

گَر ازین دولت نَتازی خَزْ خَزان
این بَهارت را هَمی آید خَزان

مَشرق و مغرب چو تو بَسْ دیده‌اند
که سَرِ ایشان زِ تَن بُبْریده‌اند

مَشرق و مغرب که نَبْوَد بَر قَرار
چون کنند آخِر کسی را پایدار؟

تو بِدان فَخْر آوَرْی کَزْ ترس و بَند
چاپلوسَت گشت مَردم روزِ چند

هر کِه را مَردم سُجودی می‌کُنَند
زَهْر اَنْدَر جانِ او می‌آکَنَند

چون که بَر گردد ازو آن ساجِدَش
دانَد او کآن زَهْر بود و موبِدَش

ای خُنُک آن را که ذَلَّت نَفْسُهُ
وایِ آنْک از سَرکَشی شُد چون کُه او

این تَکَبُّر زَهْرِ قاتل دان که هست
از مِیِ پُر زَهْر شُد آن گیجْ مَست

چون میِ پُر زَهْر نوشَد مُدْبِری
از طَرَب یک دَم بِجُنبانَد سَری

بَعدِ یک‌دَمْ زَهْر بر جانَش فُتَد
زَهْر در جانَش کُند داد و سِتَد

گَر نداری زَهْری‌اَش را اِعْتقاد
کوچه زَهْر آمد؟ نِگَر در قَوْمِ عاد

چون که شاهی دَست یابَد بر شَهی
بُکْشَدَش یا باز دارد در چَهی

وَرْ بِیابَد خسته‌یی افتاده را
مَرْهَمَش سازد شَهْ و بِدْهَد عَطا

گَرْ نه زَهْراست آن تَکَبُّر پَس چرا
کُشت شَهْ را بی‌گُناه و بی‌خَطا؟

وین دِگَر را بی زِ خِدمَت چون َنواخت؟
زین دو جُنْبِش زَهْر را شاید شناخت

راهْ زَن هرگز گدایی را نَزَد
گُرگْ گُرگِ مُرده را هرگز گَزَد؟

خِضْرْ کَشتی را برایِ آن شِکَست
تا تَوانَد کَشتی از فُجّار رَست

چون شِکَسته می‌رَهَد اِشْکَسته شو
اَمْن در فَقراست اَنْدَر فَقر رو

آن کُهی کو داشت از کانْ نَقْدِ چند
گشت پاره پاره از زَخْمِ کُلَند

تیغْ بَهرِ اوست کو را گَرد نیست
سایه کَافْکَنده‌ست بر وِیْ زَخْم نیست

مِهْتَری نَفْط است و آتش ای غَوی
ای برادر چون بر آذر می‌رَوی؟

هر چه او هَموار باشد با زمین
تیرها را کِی هَدَف گردد؟ بِبین

سَر بَر آرَد از زمینْ آن گاه او
چون هَدَف‌ها زَخْم یابَد بی رَفو

نَردبانِ خَلْق این ما و مَنی‌ست
عاقِبَت زین نَردبانْ اُفتادنی‌ست

هر کِه بالاتَر رَوَد اَبْله ‌تَراست
کُاسْتُخوانِ او بَتَر خواهد شِکَست

این فُروع است و اصولَش آن بُوَد
که تَرَفُّع شِرکَت یَزدان بُوَد

چون نَمُردیّ و نگشتی زنده زو
یاغی‌یی باشی به شِرکَت مُلْک‌جو

چون بِدو زنده شَوی آن خود وِیْ است
وَحْدتِ مَحْض است آن شِرکَت کِی است؟

شَرحِ این در آیِنه‌یْ اَعْمال جو
که نیابی فَهْمِ آن از گفت و گو

گَر بگویم آنچه دارم در دَرون
بَسْ جِگَرها گردد اَنْدَر حالْ خون

بَسْ کُنم خود زیرکان را این بَسْ است
بانگِ دو کردم اگر دَر دِهْ کَس است

آن هامان بِدان گفتارِ بَد
این چُنین راهی بر آن فرعون زد

لُقمهٔ دولت رَسیده تا دَهان
او گِلویِ او بُریده ناگهان

خَرمَنِ فرعون را داد او به باد
هیچ شَهْ را این چُنین صاحِب مَباد

و در هر اجتماعی، ستایش کورکورانه، بی چشمداشت، تملق گویی، مداحنه، مجیزگویی و چاپلوسی اگر در لحظه اثر خوشایندی در افراد بگذارد، اما بلایی سر افراد جامعه خواهد آورد که جز زوال و نابودی اجتماع، چیزی در پی نخواهد داشت.

غرور، تکبر، تبختر، توهم، تلاش برای تکرار نسخه های قبلی یا بهبود در آینده، تنها با یک هدف: مورد تحسین قرار گرفتن به هر قیمتی!

بسی هامان که فرعونی بکُشتند

تو با موسی برو تا طورسینا

مهرتاش طالبی

جامعهدولتمولاناارتباطفرعون
۱۳
۰
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
مهرتاش طالبی Mehrtash Talebi
اینجا آشویتس است و ما فرانکل تر از ویکتور هستیم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید