شاید بزرگترین سوءتفاهم درباره مصرفگرایی این باشه که فکر میکنیم مردم تحت تأثیر تبلیغات، برندها و شبکههای اجتماعی برای چیزها پول خرج میکنن
اما واقعیت ممکنه این نباشه
مغز انسان در دنیایی شکل گرفته که انتخابها محدود بودن
نه خبری از برندهای بیپایان بود نه مدلهای مختلف نه مقایسه دائمی
اون مغز برای یک چیز بهینه شده بود:
بقا در یک اجتماع کوچک
اونجا مسئله این نبود که چی بهتره
مسئله این بود که من نسبت به بقیه کجام
جالبه که حتی انسانهای قبل از انسان هوشمند هم فقط درگیر بقا نبودن
شواهدی وجود داره که بعضی ابزارهایی که میساختن
بزرگتر یا سنگینتر از نیاز واقعیشون بوده
چیزهایی که حملشون سخت بوده
اما انگار یه پیام داشتن
قدرت مهارت یا جایگاه بالاتر در گروه

امروز فقط شکلش عوض شده
ما خیلی وقتها کالا رو برای استفاده نمیخریم
یه ساعت گرون فقط برای دیدن زمان نیست
یه ماشین فقط برای جابهجایی نیست
بیشتر وقتها چیزی که میخریم یک پیامه
اینکه ما کی هستیم یا دوست داریم چطور دیده بشیم یا در چه گروهی جای بگیریم
یعنی کمتر میپرسه من چی دارم
بیشتر میپرسه من نسبت به بقیه چی دارم
و مشکل دقیقاً از همینجا شروع میشه
چون وقتی معیار دیگران باشن
رضایت هیچوقت ثابت نمیمونه
شبکههای اجتماعی این نیاز رو ایجاد نکردن
فقط بزرگترش کردن
قبلاً خودمون رو با یه دایره محدود مقایسه میکردیم
الان با میلیونها نفر
شاید فقط یه غریزه قدیمی باشه که وارد دنیای جدید شده
غریزهای که قبلاً با شکار بهتر منابع بیشتر و قدرت بدنی دیده میشد
الان با برند درآمد و سبک زندگی
شاید همیشه داستان همین بود:جایگاه