اتاق من ۸ هالوژن دارد هرکدام هم یک اسم دارند اما هالوژن های شماره ۳ و ۸ برایم از سایر هالوژن ها خاص تر است! چرا؟

هالوژن شمارهی ۸ براین خاص است، چون تختم جوری قرار گرفته است که دقیقا زیر این هالوژن می خوابم و یک جور هایی افکار و خستگی های شبانهام را با او تقسیم میکنم البته متاسفانه تند تند می سوزد !
اما هالوژن شماره ۳ در دو هفته اخیر برایم خاص شد! زمانی که اصلا حال روحی خوبی نداشتم که یک دفعه این هالوژن شروع کرد به چشمک زدن همانجا با خودم شرط کردم که وقتیکه این هالوژن کامل سوخت، به سمت مرگ بروم و خودم را پرت کنم پایین!
ولی هالوژنی که انگار داشت نفس های آخرش را می کشید به یکبار دیگه حتی چشمک هم نزد چه برسد به سوختن کامل!

حالا چند روزیست حالم بهتر است و امروز وقتی برق اتاقم را روشن کردم این هالوژن دیگر روشن نشد!
نمی دانم شما چه مقدار به انرژی و این حرف ها باور دارید اما ماجرای این ۲ هالوژن حسی را در من ایجاد کرد که انگار هالوژن ها هم گوش و چشم و احساسات دارند!
انگار که هالوژن شمارهی ۸ غم هایم را می تواند ببیند و حس کند بعد هم درد ها را تاب نمی آورد و می سوزد!
یا انگار که هالوژن شماره ی ۳ می دانست که اگر زنده نماند من را هم با خودش می کشد پس ماند و تحمل کرد و امروز که دید حالم خوب است، از دنیا رفت...! سوخت...!
فکر کنم واقعا اینکه می گویند پدیده های اطرافمان از ما تأثیر می پذیرند واقعیست...!
پ.ن: به نظرم هالوژن های اتاقم الان خوشحالند که درباره شان نوشته ام و شاید دیر تر بسوزن?