امشب داشتم ظرفهای را می شستم وقتی که آخرین تکه از ظرف های کثیف را کف زدم، مادرم به غذا سری زد و گفت(من این رو درست کردم اما یک چیزش کم است!)

از اولین قدم با مامانم شروع کردیم به چک کردن فلان چیزو ریختی؟ فلان کار رو کردی؟
همه چیز درست و به اندازه بود اما طعم غذا با همیشه فرق داشت!
همه چیز زیر سر همین همین یک جمله است!
این غذا یک چیزش کم است!
این زندگی یک چیزش کم است!
اینجا یک چیزش کم است!
من یک چیزی کم دارم!
و هزاران چیزی که کم است !
گاهی همین یک چیزش کم است باعث می شود که کاری را بکنیم که دیگر چیزی وجود نداشته باشد که چیزیش کم و زیاد باشد !
همان ادویهای که به غذا اضافه می کنی و طعم غذا را بهتر که نمی کند هیچ بدتر هم می کند!
فکر کنم که وقتش است این پست را تمام کنم ...
ولی راستش... راستش فکر کنم این پست هم یک چیزش کم دارد ! کلا قلمم انگار چیزی کم دارد...!
