میگویند، جنگها موتور محرکهی پیشرفت تکنولوژی و علم بودهاند. به مهمل بودن این حرف کاری ندارم. امّا اگر بخواهم واقعبین (+خوشبین) باشم. باید بگویم زخمی شدن در جنگ لااقل یک مزیّت، برای من داشته است.
یک گوشِ : ناشنوا پلاس!
یعنی نهتنها چیزی نمیشنود، بلکه حتی در ساکتترین وضعیت، هم صدائی مانند جاروبرقی یا دریل روشن همیشه در مغزم میپیچد.

خوب معایب آن که در طول ۳۷ سال گذشته حسابی مرا مورد عنایت قرار دادهاند که طبیعی است. مزیّت آن هم این است که وقتی تصمیم میگیرم بخوابم، کافی است گوش سالم باقیمانده را روی بالش بگذارم. دیگر توپ سالتحویل هم که در برود نخواهم شنید.

حالا یک استثنائاتی هم مثل کوبیدن در اطاق در منزل همسایه دیوار به دیوار، یا بنائی همسایه آن طرف کوچه با هیلتی و کلنگ که صدا را از طرق غیر هوازی منتقل می کنند باقی میماند! که آن را هم به ناچار تحمل می کنیم.
