رسمی قدیمی داشتم که هر وقت در طول چند روز لازم شد به سوالی مشخص جواب بدهم یا موضوعی را تکراری برای اشخاص مختلف (حضوری یا انلاین) توضیح بدهم یک پست وبلاگ برایش مینوشتم.
برای صرفه جوئی در وقت لینک مطلب را میدادم. شنونده یا خواننده دیگر خودش اختیار داشت که اگر خواست مطلب را بخواند. یا فراموش کند.
حالا، امّا موضوع و اتفاقی جدید داریم که نه میتوان دربارهاش نوشت. نه با حاشیه و کلمات جایگزین تلطیفاش کرد. تا قابل انتشار بدون مشکل بشود.

ایمیلها، اکانتهای توییتر، و فیثپوک، همگی از دسترسم خارج شدهاند. سرعت این (شبه)اینترنت هم که گفتن ندارد. متاسفانه دوستانی که حضوری به دیدارشان موفق میشویم. مجبورند روایت تکراری و نه چندان ناخوشایند را مستقیم بشنوند. تا ببینم چه ترفندی برایش پیدا میکنم.
راستی! دیروز فهمیدم مغز بادام، پسته و بقیه آجیلهای داخل اتاقم خورده شده. اما مغز گردوها نصفه مانده است.
امروز هم متوجه شدم کارد سرامیکی که در کشوی میزم داشتم (هم)ناپدید شده.
هرروز یک شگفتی! هرروز یک تعجب.

تا بعد . . .