رسم خانوادگی بود که آخر هفتهها در خانهی پدربزرگ جمع شویم حدود ۵۰ نفر میشدیم یک بار که صحبت از سواد و مدرک شد پدربزرگم گفت سواد قدیم با الان خیلی فرق داشت من مکتب رفتم اما میتوانم یک مسئله بدهم که ما آن زمان حل میکردیم ولی الان لیسانسههای جدید هم نمیتوانند آن را حل کنند.
روی یک کاغذ دو عدد سه رقمی زیر هم نوشت که اگر توانستید؟ آنها را ضرب کنید! من از نگرانی اینکه از نوههای لوس کسی شوخی بیمزه کند یکی دو تا رادیکال و توان بیناش اضافه کردم به چند نفر نشان دادم و پارهاش کردم اما از آن روز...
همیشه فکرم مشغول هست که نکند روزی من هم به این مرتبه برسم که توهم سواد و معلومات داشته باشم ولی چیزی که به عنوان تخصص تصور میکنم برای کوچکترها و اطرافیان پیش پا افتاده باشد. هرگز آن دو عدد سه رقمی را فراموش نمیکنم خیلی اوقات در جمعها به جای اظهار نظر، سکوت را ترجیح میدهم و آن ضرب قدیمی و پند حکیمانه پدربزرگ را به یاد میآورم.

حالا که یاد آن مرحوم شد، از افتخارات قدیمیاش هم میتوانم بگویم جزو آخرین نسلی بود که به قول خودش زمان احمد شاه با برنو سربازی رفته بود بعد از آنها تفنگهای دیگر جایگزین شد و برنو بازنشسته شد.