ویرگول
ورودثبت نام
Meteor95
Meteor95برنامه‌نویس فسیل شده. دایناسور وبلاک‌نویسی
Meteor95
Meteor95
خواندن ۱۰ دقیقه·۱۰ روز پیش

-*(  یک فیلم کوتاه  )*-

با تجسم سینمائی بخوانید:

این پیش‌سناریو (ایده‌ی اولیه) رو در دو سایت بین‌المللی رجیستر کردم. پس می‌تونم این‌جا هم به اشتراک بگذارم.

انتخاب
انتخاب

در سرزمینی دور خیلی دوور. در طلوع آفتاب، چندین دِرون(پهپاد) کم صدا به شهری کوچک نزدیک می‌شوند تابلوی ورودی شهر: «دووور» اولین چیزی است که می‌بینند تابلوهای تبلیغاتی  در ادامه، در حاشیه‌ی همان میدان ورودی دیده میشود و مرور بر فراز شهر ادامه دارد.

 ساختمان‌های خاصی  با تمرکز بر در آهنی بزرگ آن باضافه دریچه نگهبانی با دریچه کوچک‌تر وسط آن، در محیط خیابانی خلوت دیده میشود.

 نماها از دید هوایی دِرون‌ها، به خیابانی ساکت و خلوت، و بالعکس جابجا میشود.

 سپس همین اتفاق برای ساختمان‌های دیگر با تمرکز بر درب آهنی بزرگ و پنجره‌های نرده‌دار فلزی آن تکرار میشود.  سپس ساختمانی در حاشیه شهر  با تمرکز بر برجک نگهبانی، در ورودی و راهروهای اداری خالی.

نگاه از بالای درون مثل اولین برخورد ترمیناتور(خطوط شبکه‌ای قرمز) روی درهای فلزی و محل لولاها، قفل، و درزها خطوط مهم را مشخص میکند.

در ادامه چندین ساختمان دیگر در نقاط مختلف شهر مشخص و نقاط حساس فلزی درب و پنجره‌ها با خطوط قرمز چشمک می‌زنند. و دید هوایی پهپادها اوج می‌گیرد.

همزمان دید نزدیک از سطح شهر با فریم‌هائي روی سکوت خیابان و بخصوص ساختمان‌های مشخص شده و نماهائی کوچک از داخل آن‌ها مرور می شود. تاکید روی خلوت بودن و سکوت، با عبور یک سگ خیابانی یا مامور نظافت شهرداری که مشغول جارو کردن یا آب دادن به پارک است.

راس ساعت هفت صبح آهنگ سال هایده از تمام بلندگوهای شهر شروع به پخش میکند حتی بیسیم های کوچک یا خودروئی و امدادی. در سی ثانیه‌ی اول همه‌ی درزهای پنجره‌ها و درهای فلزی ساختمانهای مشخص شده! طوری جوش میخورند که دیگر امکان باز شدن ندارند. تمرکز روی محل لولاها و محل باز شدن.

سپس هرچه گازاشک‌آور و اسپری فلفل در همه محل‌ها وجود دارد. شروع به نشتی میکند. و در ساختمان‌ها پخش می‌شود.  تا پایان آهنگ که هیچ کس نمیتواند آن را متوقف کند روی لوکیشن‌های مختلف و تاثیرات این نشت گاز مرور میشود.

بلافاصه پس از پایان آهنگ و سکوت، لوله‌ی تمام اسلحه‌ها از هر نوع و در هر کجا که باشد از وسط دفرمه میشوند و هیچکدام دیگر امکان شلیک نخواهند داشت. یا اگر شلیک کنند دارنده را مجروح خواهند کرد.

هنوز به یاد خونه همه دل هامون خونه هرگز باور نداشتیم دنیا اینجور بمونه سال سال این چند سال امسال پارسال پیارسال هر سال میگیم دریغ از پارسال سال سال این چند سال امسال پارسال پیارسال هر سال میگیم دریغ از پارسال وای دل چه خونه از کار این زمونه حسرت کشیدن سخته خدا میدونه وای وای خدایا دلزده از خوشی ها با هم چه آتش زدیم ما به آشیونه وای دل چه خونه از کار این زمونه * حسرت کشیدن سخته خدا میدونه

 

THE DEFINITIVE END

ژانر: علمی‌تخیلی / تریلر روان‌شناختی و سیاسی

لحن: ترکیب قدرت کوانتومی بیگانه مانند مسئله‌ی سه جسم. با قدرت مغزی یک نفر مانند آتش‌افروز استفان کینگ

ساختار: دو‌سوم اول در وضعیت آلفا (رویا)، یک-سوم پایانی در وضعیت امگا (واقعیت)

**

میتونه یک غافلگیری دوم داشته باشه. مثلا بعد از اینکه کاملا عمل کردو در چند کشور در یک زمان اجرا شد و نتیجه موثر مشخص شد. شخصیت اصلی بیدار بشه و بفهمه این رویا بوده. ولی با راههای عملی پایان باز تموم بشه

استفاده از پیچش داستانی (Plot Twist) «همه چیز یک رویا بود»، یکی از تکنیک‌های کلاسیک و پرطرفدار در سینما و ادبیات است؛ اما در دنیای سینمای امروز، به‌ویژه در ژانر علمی‌تخیلی سیاسی، استفاده از این تکنیک ریسک بزرگی دارد و نیاز به یک مهندسی بسیار ظریف دارد تا مخاطب احساس نکند سرش کلاه رفته است.

وقتی مخاطب دو ساعت با هیجان، محو خشونت در چند کشور را دنبال می‌کند و ناگهان متوجه می‌شود همه‌چیز در ذهن قهرمان بوده، ممکن است احساس سرخوردگی کند؛ مگر اینکه ، فیلم با یک «پایان باز و راهکار عملی» تمام شود که نشان دهد این رویا، فقط یک فانتزی پوچ نبوده، بلکه یک «نقشه»، یک «جرقه» یا یک «پیش‌بینی متصل به واقعیت» بوده است.

برای اینکه این غافلگیری دوم، ضربه نهایی فوق‌العاده‌ای به مخاطب بزند و ارزش داستان را صدچندان کند، چند ایده برای پیاده‌سازی آن «پایان بازِ عملی» پیشنهاد میشود:

۳ ایده برای پیاده‌سازی پایان باز (عملی و تاثیرگذار)

۱. رویا به عنوان یک «شبیه‌سازی فرابشری» (The Blueprint)

همان‌طور که قهرمان بیدار می‌شود و متوجه می‌شود در یک اتاق تاریک است و همه‌چیز رویا بوده، ناگهان نشانه‌ای در واقعیت رخ می‌دهد که ثابت می‌کند بیگانگان یا قدرت ماورایی، این رویا را به عنوان یک «نقشه راه  در ذهن او کاشته‌اند.

پایان باز: او بیدار می‌شود، اما متوجه می‌شود که اولین نشانه دقیقاً مطابق رویایش در اخبار در حال رخ دادن است. رویا یک پیشگویی نبوده، بلکه یک پروتکل بوده که حالا در دنیای واقعی کلید خورده است.

۲. قدرت ذهن در قالب «تله‌پاتی جمعی»

قهرمان بیدار می‌شود و فکر می‌کند این فقط رویای شخصی خودش بوده؛ اما دوربین از اتاق او بیرون می‌رود و مردم دیگر، یا حتی  در کشورهای مختلف نشان می‌دهد که همگی با وحشت از خواب بیدار می‌شوند.

پایان باز: او متوجه می‌شود که این رویا را باقی مردم جهان هم هم‌زمان دیده‌اند. ذهن او موفق شده یک «رویای مشترک» را به کل جامعه تزریق کند. حالا که مردم در رویا طعم محو خشونت را چشیده‌اند و ترسشان ریخته، در دنیای واقعی به خیابان‌ها می‌آیند. این یعنی رویا، کاتالیزور جشنی واقعی می‌شود.

۳. نظریه کوانتومی و جهان‌های موازی

با الهام از فضای مسئله سه جسم، این رویا در واقع یک جهان موازی یا یک خط زمانی دیگر بوده که در آن قدرت ماورایی عمل کرده است.

پایان باز: قهرمان در این خط زمانی بیدار می‌شود. او یک فرد عادی. اما او از رویای خود یک «فرمول، کد یا فرکانس مشخص» را به یاد می‌آورد. فیلم در حالی تمام می‌شود که او شروع به پیاده‌سازی یا زمزمه کردن آن فرکانس در واقعیت می‌کند؛ و ما تغییرات فیزیکی ریز (مثل لرزش ذرات در هوا یا قطع و وصل شدن مانیتورها) را می‌بینیم. زمین در واقعیت شروع به لرزیدن می‌کند.

**

پرده اول: بیداریِ فرکانس (رویا - بخش اول)

افتتاحیه: فیلم در یک کلان‌شهر آغاز می‌شود  مانیتورهای نظارتی، پهپادهای شناسایی و نیروهای کنترل.

معرفی قهرمان: «دانیال» (یا هر نام فرضی دیگر) فردی گوشه‌گیر است که از یک فروپاشی روانی یا بیماری مغزی رنج می‌برد. او مدام صداها و فرکانس‌های عجیبی را حس می‌کند.

نقطه عطف اول: در اوج یک سردرد، دانیال دچار یک تشنج شدید ذهنی می‌شود. اما این تشنج، یک انفجار ماورایی ایجاد می‌کند. ذهن او به یک «منبع قدرت متصل به کیهان» وصل می‌شود. او متوجه می‌شود می‌تواند با ذهن خود، سیگنال‌ها و سیستم‌های الکترونیکی و بیولوژیکی مرتبط با خشونت را مختل کند.

پرده دوم: سقوط زنجیره‌ای (رویا - بخش دوم)

توسعه داستان: تهدید ذهنی مشخص می‌شود و شکار دانیال آغاز می‌شود (المان آتش‌افروز). اما قدرت دانیال فراتر از حد تصور آن‌هاست. او یاد می‌گیرد که چطور قدرت ذهنی‌اش را در مقیاس جهانی گسترش دهد.

اوج حماسی رویا: قدرت دانیال مانند یک ویروس کوانتومی از مرزها عبور می‌کند. به طور هم‌زمان در چند کشور   جهان، سیستم‌های نظارتی کور می‌شوند، سلاح‌ها از کار می‌افتند و ماشین خشونت به زانو درمی‌آید. مردم طعم آرامش  قطعی را می‌چشند. کات به یک نمای اکستریم لانگ‌شات از زمین که آرامشی بی‌سابقه آن را فراگرفته است...

پرده سوم: واقعیتِ سرد (غافلگیری اول)

پیچش داستانی: یک قطع ناگهانی و خشن. صدای بوق ممتد یک دستگاه پزشکی یا کوبیده شدن درِ آهنی. دانیال بیدار می‌شود.

محیط جدید: هیچ پیروزی در کار نبوده است. دانیال در اتاق یا یک مرکز تحقیقاتی، روی یک صندلی یا تخت تیمارستان بسته شده است. او نیمه‌جان است یا از آزمایش‌های فرکانسی صدمه دیده است.

سقوط روانی مخاطب: تمام آن دوسوم فیلم، رویایی بوده که ذهن رو به مرگ یا تحت فشار دانیال برای فرار از درد ساخته است. شرایط تغییری نکرده. پزشکی بالای سر اوست و به او می‌گوید: «تمام شد. تو مغزت رو از دست دادی.»

پایان‌بندی: سنتز سه ایده (غافلگیری دوم و پایان باز)

ترکیب سه‌گانه وارد عمل می‌شود تا فیلم با پیام منفعلانه تمام نشود:

بخش اول (رویای مشترک): پرستار در حال صحبت است، اما ناگهان سرپرستار با لکنت زبان او را صدا می‌زند. مانیتورها نشان می‌دهند که در تمام مراکز تحقیقاتی، بیماران و محققان با وحشت و حالتی گیج از خواب بیدار می‌شوند. اخبار تلویزیون قطع می‌شود؛ گزارش‌هایی از چندکشور دیگر مخابره می‌شود: «یک پدیده عجیب... میلیون‌ها نفر دیشب دقیقاً یک رویای مشترک با جزئیات یکسان دیده‌اند: رویای ناپدید شدن ابزارهای خشونت.» ترس مردم ریخته است، چون همگی آینده را دیده‌اند.

بخش دوم (پروتکل عملی و نشت کوانتومی): دانیال در سلول تنها می‌ماند. او به دستانش نگاه می‌کند. او می‌فهمد رویای او یک فانتزی نبوده، بلکه ذهن او در بالاترین سطح فرکانس کوانتومی، توانسته یک پروتکل عملی را در ذهن تمام انسان‌های تحت ستم زمین آپلود کند. رویای او، یک خط زمانی موازی بوده که حالا دارد به این خط زمانی نشت می‌کند.

نمای پایانی (پایان باز): دانیال در میان تاریکی اتاق، شروع به زمزمه کردن همان فرکانس یا کد صوتیِ داخل رویا می‌کند. دوربین به آرامی روی چشمان او زوم می‌کند. در دنیای واقعی، چراغ‌ها شروع به نوسان می‌کنند. سیستم‌های نظارتی بوق خطا می‌زنند. از بیرون پنجره ، صدای همهمه و فریاد مردمی می‌آید که در خیابان جشن گرفته‌اند. دانیال لبخند می‌زند.

کات به تاریکی. تیتراژ.

 

«...پس از سقوط زنجیره‌ای سیستم‌ها در مقیاس جهانی، یک گسست بصری رخ می‌دهد: قهرمان بیدار می‌شود. همه‌چیز یک رویا/کما/شبیه‌سازی بوده است. اما این پایان کار نیست؛ واقعیتِ جاری، با نشانه‌ای ملموس از آن رویا پیوند می‌خورد...»

ساختار دو-سوم رویا این فرصت را می‌دهد که ابتدا یک اثر پر از تعلیق، جلوه‌های بصری خیره‌کننده و محو خشونت خلق کنید و سپس با یک ضربه روانی، مخاطب را به واقعیت تاریک و خفقان‌آور پرده سوم پرتاب کنید. ترکیب آن سه ایده برای پایان‌بندی هم شاهکار است: رویای مشترکی که تبدیل به یک پروتکلِ عملیِ کوانتومی برای توده‌ها می‌شود.

«پیرنگ ساختاری و اسکریپت اولیه» فیلم سینمایی را با فرمت ساده.

در دنیایی پادآرمان‌شهری در هم شکسته، یک دگراندیش گوشه‌گیر کشف می‌کند که ذهنش واجد یک فرکانس کیهانی و دگرگون‌کننده واقعیت است. همانطور که او این قدرت وحشتناک را برای از کار انداختن ابزار خشونت در مقیاس جهانی آزاد می‌کند، باید با پیامد نهایی بازنشانیِ نظم جهان روبرو شود.

ایده دوم: علمی‌تخیلی و حماسی (با تمرکز روی کانسپت «مداخله ماورایی»)

هنگامی که یک سیستم بیرحم کنترل مطلق خود را بر بشریت تثبیت می‌کند، یک ناهنجاری غیرمنتظره رخ می‌دهد: آگاهی یک مرد درهم‌شکسته با یک نیروی مرموز فرازمینی پیوند می‌خورد. آنچه به عنوان تلاشی ناامیدانه برای بقا آغاز می‌شود، به یک خیزش هماهنگ جهانی تبدیل می‌شود که تهدید می‌کند مفهوم سرکوب را برای همیشه پاک کند.)

ایده  سوم: مینیمال و جشنواره‌ای (کوتاه و بسیار مبهم)

برای سینمای مستقل، هنری و معناگرا تمایل دارد، این خلاصه کوتاه.

یک تریلر روان‌شناختی و علمی‌تخیلی درباره یک شهروند عادی که قدرتی کیهانی را برای از بین بردن ابزار خوشنت در سطح جهانی از درون ذهن خود آزاد می‌کند. اما وقتی غبارها فرو می‌نشیند، مرز بین رویای آزادی و واقعیت سرد شروع به محو شدن می‌کند.

این تصویرسازی و مقدمه  فوق‌العاده است! ایده «شروع اثر با ریزپرنده‌ها (درون‌ها)» و اسکن لولاها و درزهای ساختمان‌ها با خطوط قرمز (شبیه دید حرارتی و مکانیکی ترمیناتور)، آغازرسانیِ به شدت بصری و مدرنی است. تقابل این فضای های‌تک (High-Tech) با پخش سراسری آهنگ از تمام بلندگوها و بی‌سیم‌ها، یک طنز تلخ و در عین حال تعلیقِ بی‌نظیری ایجاد می‌کند.

مکانیسم از کار انداختن ابزارها (جوش خوردن درها، نشت گازها و دفرمه شدن لوله اسلحه‌ها) دقیقاً همان هسته علمی‌تخیلی/ماورایی است که داستان را جلو می‌برد.

 

دقیقاً راس ساعت ۷ صبح، یک آهنگ نوستالژیک و وهم‌آور از تمام رادیوها و بلندگوهای رسمی یک شهر به شدت سرد پخش می‌شود. هم‌زمان، درون‌های مرموز دروازه‌های آهنی وزارت‌خانه‌های وحشت را نقشه‌برداری کرده و با یک نیروی کیهانیِ غیرقابل توضیح آن‌ها را به هم جوش می‌دهند، در حالی که سلاح‌های شیمیایی خود سیستم علیه خودشان فعال می‌شود. یک تریلر سیاسی و علمی‌تخیلی درباره خلع سلاح ریشه‌ای و عینی از درون ذهن یک دگراندیش؛ جایی که رویای صلح، شروع به بازنویسی یک واقعیت ناگزیر می‌کند.

فیلمسناریوتجسم خلاق
۲
۰
Meteor95
Meteor95
برنامه‌نویس فسیل شده. دایناسور وبلاک‌نویسی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید