۳۱. در یک ماه گذشته چه چیزی رو یاد گرفتی؟

راستش، این متن رو می‌نویسم فقط برای اینکه تعهدم رو به خودم تموم کنم.
اینکه صبور باشم، سکوت کنم و نظاره کنم.
دنیا نه خیلی افتضاح می‌شه، نه خیلی نورانی.
آدم‌ها نه خیلی افتضاحند نه خیلی نورانی.
هرچند برام سخته که عزیزانم حرفی رو بزنند که قبلاً نمی‌زدند و الان داره فشار می‌آد به چند جام، از اینکه فکر می‌کنم این آدم عوض شده و داره حرف بی‌اخلاقی می‌زنه و من باید تکلیفم رو باهاش مشخص کنم و اگه پس‌فردا نظرم تغییر کرد چی، تهش به این نتیجه رسیدم که آخرش من می‌مونم و اخلاق شخصیم و اینکه رفتم دنبال چیزی که ندای قلبمه یا نه.
بقیه، هر کاری کردند به خودشون مربوطه و لازم نیست یا تا آخر با یه آدمی باشم یا ولش کنم. فقط تو اون زمینه خاص، یک تا چند پله ببرمش عقب. همین!
سخته برام هنوز. چون صدای شکسته شدن رو می‌شنوم و وحشت می‌کنم که از دست رفت این آدم‌ و وحشت بیشتر از اینکه اگه ده سال بعد به این نتیجه برسم که حق باهاش بود، چی؟
راستش تصمیم‌های الانم رو مطهره الان داره می‌گیره و نه مطهره ده سال دیگه.
برای همین تصمیم گرفتم رو وجدانم برم جلو‌. هرچی شد، شد. نگرانی الان من، فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه و هر نشونه‌ای رو به‌عنوان عامل شکست می‌زنه تو سرم‌.
گاهی شک، جونم رو می‌خوره.
باید سعی کنم بیشتر زمینه اعتماد به خودم رو فراهم کنم. با مطالعه، مشورت با آدم‌های بیشتر، تجربه، که این‌قدر سر حرف یه آدم خاص به‌هم نریزم.
به قول آقای «پ»: نه من، نه مشاورت، نه هیچ‌کس دیگه‌ای خدا نیستیم. همه‌مون می‌تونیم راجع به تو اشتباه کنیم.
اینکه اکثر جمع‌ها کوچیک‌ترین آدم بودم، تو خانواده، تو فامیل، تو اکثر کلاس‌هام و گروه‌های دوستیم، باعث شده که واسه اینکه حماقت نکنم، خیلی چشمم به دهن بقیه باشه و یا قاطی کنم و کلاً بزنم زیرش.
باید از این حالت بیام بیرون.
و برای بار هزارم، بحث نکنم. جز موقع‌هایی اون‌هایی که در ریشه ماجرا با هم موافقیم و فقط سر مصادیق مشکل داریم، بحث کردن هیچ فایده‌ای نداشته. نمی‌دونم چرا این موضوع رو هنوز نفهمیدم که دو تا نظام فکری یا اخلاقی متفاوت، امکان بحث ندارند. شناختیش؟ حله! حالا ولش کن.
و جوگیر نباشم. فقط کناره بگیرم. شاید من اونیم که داره اشتباه می‌کنه. شاید درست و اشتباهی وجود نداره. فقط پشیمون شدن و نشدن هست و ممکنه هیچ‌کدوم پشیمون نشیم‌‌.
من اینم و راستش، ته دلم، مبنای خود الانم رو خیلی دوست دارم و باهاش راضی‌ام؛ پس هرچند طوفانی اعمالش نمی‌کنم، نمی‌ذارم هم که بریزه و زندگیم رو مبنای بقیه بسازم. امیدوارم پشیمون نشم. مطمئنم که اون یکی ولی پشیمونم می‌کنه. این همه راه اومدم و هنوز هنوز هنوز تو ابتدای مسیر شناخت خودمم. شاید هم تا آخر عمر ادامه پیدا کنه. مهم اینه که لازم نیست با بقیه سر حفظ خودم بجنگم. تا الان واسه‌ش جنگیدم. به‌عنوان آدمی که همیشه کوچیکه است. دیگه نمی‌خوام بجنگم. انرژیش رو برای ادامه مسیر خودم لازم دارم‌. لازم نیست تو بوق و کرنا کنم که من اینم. من قراره خودم رو بسازم؛ این تنها چیزیه که مهمه. این سرآغاز بلوغه.
پس به جای بلوا کردن سر اینکه کی‌ام، نفس بکشم و ساکت باشم و فاصله‌م رو حفظ کنم و برسم به کسی که می‌خوام بشم.