ویرگول
ورودثبت نام
مهرداد قربانی
مهرداد قربانیحقیقتِ دست‌کاری‌شده با کمی تخیل
مهرداد قربانی
مهرداد قربانی
خواندن ۳ دقیقه·۱ سال پیش

چرا در جستجوی «فرآیند کنترل‌شده و مبهم» هستم؟

تا حالا شده به چیزی فکر کنی که همزمان دو ویژگی متضاد داشته باشد؟ چیزی که نه کاملاً مشخص و خطی باشد، نه کاملاً مبهم و بی‌نظم؟ برای من، این نوع از سیستم‌ها و فرآیندها همیشه جذاب بوده‌اند—چیزی که من بهش می‌گم: «فرآیند کنترل‌شده و مبهم.»

چرا؟ چون ساختارهای خیلی شفاف و از پیش‌تعیین‌شده برام خسته‌کننده‌اند، اما از طرفی، بی‌نظمی مطلق هم هیچ جذابیتی نداره. چیزی که دنبالشم، یه مسیر نامرئیه که هم حس کشف داره، هم یه نوع نظم و هوشمندی پشتش هست.

اجازه بدید مساله رو اینطوری مطرح کنم:

چرا بعضی از افراد به دنبال مسیرهای شفاف و مشخص هستند، اما من جذب فرآیندهایی می‌شوم که هم کنترل‌شده هستند و هم در عین حال از سطحی از ابهام برخوردارند؟

چون فرآیندهای خیلی مشخص جذاب نیستند

بعضی چیزها وقتی از اول تا آخرش مشخص باشه، دیگه جایی برای کاوش و لذت بردن از مسیر نمی‌مونه. مثلا:

  • یه کتاب که از همون صفحه‌ی اول مشخصه چی قراره بشه.
  • یه فیلم که همه‌ی پیچش‌هاش رو از قبل حدس زدی.
  • یه کار که قوانینش آن‌قدر دقیق و سفت‌وسخته که هیچ جایی برای خلاقیت نداری.

وقتی یه چیز بیش از حد روشن و تعریف‌شده باشه، دیگه هیجان کشف نداره. انگار همه‌چیز از قبل بسته‌بندی‌شده و آماده است. من همچین چیزی رو نمی‌خوام.

چرا آشوب و بی‌نظمی مطلق هم جواب نمی‌ده؟

حالا از اون طرف، اگه همه‌چیز کاملاً بدون کنترل و ساختار باشه، تبدیل می‌شه به هرج‌ومرج. یه بازی‌ای که هیچ قانونی نداره، یه گفتگو که هیچ خط فکری مشخصی رو دنبال نمی‌کنه، یا یه پروژه که هیچ مسیری برای حرکت نداره.

به‌عنوان کسی کهتو حوزه‌ی داده، محتوا، اطلاعات و تبلیغات کار می‌کنم، می‌دونم که یه سطحی از ساختار نامرئی همیشه لازمه، وگرنه همه کل فرایند یه چیز بی‌هدف و بی‌نتیجه می‌شه.

پس چی جذاب‌تره؟ ترکیب کنترل و ابهام

چیزی که برای من ایده‌آله، یه فرآیندیه که هم کنترل‌شده است، هم به‌اندازه‌ی کافی بازه که بتونم توش حرکت کنم. مثل:

  • یه استراتژی تبلیغاتی که طوری طراحی شده که مردم حس کنن خودشون دارن کشفش می‌کنن.
  • یه محتوای عمیق که لایه‌لایه باز می‌شه و هر بار یه چیز جدید برای کشف داره.
  • یه سیستم که هدایت‌شده است، اما در عین حال، آزادی و فضا برای تغییر مسیر رو داره.

این تفکر توی کار و زندگی من کجاها دیده می‌شه؟

این مدل فکر کردن رو توی خیلی از چیزایی که انجام می‌دم می‌بینم:

  • توی MULTAN، محتوا رو نه خیلی مستقیم و کلیشه‌ای می‌سازیم، نه کاملاً پیچیده و غیرقابل‌فهم—یه تعادل بین این دو.
  • تو حوزه‌ی برندینگ شخصی و تبلیغات، استراتژی‌های تأثیرگذاری که می‌پسندم، همیشه به‌صورت نامحسوس عمل می‌کنن و حس اکتشاف رو به مخاطب می‌دن.
  • توی روابط شخصی و کاری، جایی که ارتباطات بیش از حد رسمی و مشخص باشه، حس مصنوعی بودن بهم می‌ده، اما اگه هیچ ساختاری هم نداشته باشه، نهایتا به آشفتگی می‌رسه.

نتیجه – چرا هنوز در جستجوی این مدل هستم؟

این نوع فرآیندها، جایی بین منطق و خلاقیت، بین پیش‌بینی‌پذیری و اکتشاف قرار دارن—و این دقیقاً چیزی هست که منو جذب می‌کنه.

برای من، بهترین چیزها اونایی هستن که حس «من دارم یه چیز پنهان رو کشف می‌کنم» رو می‌دن، اما در عین حال، یه نظم نامرئی پشتشونه.

شاید کل زندگی یه همچین فرآیندیه، و شاید برای همینه که همیشه دنبالش می‌گردم.

درباره من
۵
۰
مهرداد قربانی
مهرداد قربانی
حقیقتِ دست‌کاری‌شده با کمی تخیل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید