
میگویند در سادگی نوعی آرامش هست. خانههای مینیمال، لباسهای بیطرح، رژیم غذایی گیاهی، مراقبههای صبحگاهی، خاموشکردن اعلانها، و ترک شبکههای اجتماعی همگی زیرمجموعهای از یک پروژهاند: بازگشت به «زندگی ساده». اما آنچه در پستهای اینستاگرامی با فیلتر گرم نمایش داده میشود، اغلب تنها پوستهای تزئینی از سادگی است. در پس این صورتکِ آرام، اغلب آشوبی در جریان است: ترسی عمیق، پنهان، و همهجاحاضر. ترسی که با تمام زورمان سعی میکنیم انکارش کنیم.
زندگی ساده ترسناک است، چون توهمات ما را میکُشد.
زندگی ساده یعنی فقدان محرک دائمی. دیگر خبری از رقابت بیپایان، برنامههای شلوغ، خریدهای هیجانی، پیگیری بیوقفۀ اخبار یا هیجانهای دمدستی نیست. در این خلأ، صداهایی که همیشه ساکتشان میکردیم، برمیگردند. صداهایی از درون، که از ما نمیپرسند «بعدش چی؟» بلکه میپرسند: «واقعاً چرا؟» و «تو کی هستی بدون این همه نقش و نمایش؟»
در جهانی که مصرفگرایی به طرز بیشرمانهای جای معنا را گرفته، سادگی حکم شورش دارد. اما برخلاف اغلب شورشها، این یکی بیسروصداست. انگار در برابر هیاهوی جهان، تصمیم میگیری سکوت کنی. و چه چیز ترسناکتر از سکوتی که آدم را مجبور میکند به خودش نگاه کند؟
در نگاه اول، سادگی وعدهٔ آزادی میدهد. اما در عمل، بیشتر شبیه حبس در اتاقی خلوت است با دیوارهایی از آینه. جایی که دیگر نمیتوانی حواسپرتی بخری، نمیتوانی موفقیتت را جار بزنی، نمیتوانی خودت را پشت کار و پروژه و سفر پنهان کنی. زندگی ساده ما را به همان جایی میبرد که همیشه از آن فرار کردهایم: خودمان.
فروید میگفت تمدن بر سرکوب بنا شده است. شاید بتوان گفت «سبک زندگی مدرن» هم بر سرکوب سادگی بنا شده؛ بر ایدهای که میگوید تو همیشه باید بیشتر بخواهی، بیشتر بدوی، بیشتر ثابت کنی. در این چرخه، سادگی نه یک فضیلت که یک شکست تلقی میشود. سادهزیستی مساوی است با ناتوانی، انفعال، حتی بیعرضگی. مگر میشود کسی نخواهد پیشرفت کند؟ مگر میشود خوشحال باشد از اینکه زندگیاش هیجانانگیز نیست؟
اما زندگی ساده دقیقاً همین است: بینیازی از اثبات. و برای ما، نسلی که از کودکی آموختهایم باید «برتر» باشیم تا «دوستداشتنی» تلقی شویم، این یعنی ترسناکترین تجربهٔ ممکن.
زندگی ساده مثل آینهای است که در آن موفقیت ظاهری جایی برای پنهانکاری ندارد. در آنجا، تو نمیتوانی با مدرک دانشگاهی، سمت شغلی، یا تعداد فالوئرهایت تعریف شوی. فقط خودت هستی. و این کافی نیست، مگر اینکه یاد بگیری خودت را دوست داشته باشی بیهیچ زیور اضافی.
آری، سادگی میترساند، چون حجابها را پس میزند. اما شاید دقیقاً به همین دلیل است که باید به استقبالش رفت. نه بهعنوان یک مد زودگذر یا یک استایل اینستاگرامی، بلکه بهعنوان شجاعتی ریشهدار برای زندگیکردن با آنچه هستیم، نه آنچه وانمود میکنیم.