
وقتی درد از آدمی مرد میسازد
بقلم: #همسایه_دیواربه_دیوارکویر
کرم در درون پیله اش تحت شدیدترین فشارها قرار داشت.
باخودش گفت الانه که نابود بشم.
پس چشماش رو بست وشمارش معکوس برای فنا و نابودی آغاز وآواز کرد.
پنج/چار/سه/دو/یک.....یک...یک....
پس انفجاری از نور درپیش چشمانش رخ داد و او داشت باخودش میگفت چرا من نابود نشدم پس....؟؟؟
اینجا بود که چشمان خویش را آرام آرام گشود تا رفته رفته به نور عادت کنند
پس درنهایت صحت وسلامت خود را درمیان بوستانی پرگل وباغی پرسنبل دید
به خودش که نگاه کرد دید ناباورانه تبدیل شده به یک پروانه ی زیبا...
برای پروانه شدن ودست یابی به لذت پرواز و همصحبتی با گلهای ناز مسیرش از بین همین فشارها میگذرد
درطبیعت... کربن تحت فشارشدیده که تبدیل میشه به الماس
در قضیه ی آهن وفولاد نیز ایدون است.
آهن چون سرد وگرم چشد ودمادم درهم کوبیده گردد جایگاهش از نعل خران به کمربند امیران ترقی وتعالی یابد به قول صایب تبریزی که گفت:
آهن وفولاد ازیک کوه می آیندبرون
آن یکی شمشیرگردد دیگری نعل خراست
یادمان نرود درختانی که برلب جوی آبند وباطراوت ...شاخه هاشان بااندک فشاری خم آورده ومیشکنند اما درختی که ازآب دور بوده چوبش قرص ومحکم است و چون درگیرد هم سوز دارد وهم گداز
از دیگر سو در ادامه ی حکایت کرم باید گفت :
تازه پروانه هم که شد چه درباغ وبستان چه در آتش نیستان هر دو ازبرایش گلستان است و عاشقانه و بی پروا در هر دو داخل شود چراکه
پروانه را پروا" نه؛ ز بردن یا ز مردن
گاه اسباب تعالی بشر درقفس است
کرم درپیله ی محبوس بشد پروانه
🍃
🌺🍃🌺