از همین الان که در حال نوشتن هستم تصمیم گرفتم ظاهرم را به آنچه درونم هست نزدیکتر کنم.
برای کسی که درونگراست کمی و شاید خیلی مشکل باشد. گاهی جرات کردم و نصفه نیمه بروز دادم.
مثلا چقدر دلم می خواهد رنگ های لباسم شاد باشد یا گاهی سرتاسر لباسم مشکی باشد.
اگر شاد بپوشم می گویند:"چقدر دهاتی و جیغه ،از سن تو گذشته دیگه"
مشکی به تن کنم می گویند:" کسی مرده؟!"
اصلا آره کسی مرده دل بی صاحاب من امروز مرده رنگ سیاه برازنده اش است.
من یک عکاس هستم مثلا وقتی میخوام عکاسی کنم هزاران ملاحظات به من گوشزد می کنند ایده ات مزخرف ترین ایده است پس جور دیگری شات بزن. (https://www.instagram.com/maryam_ashrafizade_?igsh=dXF1aDdtY2ZxYmww
پیج اینستاگرامه دوست داشتی یه سری بزن )
من کاملا معذب هستم حتی با خودم؟!!!…
می خواهم ترس را کنار بگذارم و آزاد از بند نگاه و حرف مردم و رودربایستی و… و بیشتر از بند خجالت و تربیت خودم سرم را بیرون بیاورم. پا در دنیا بگذارم.
سال ها دور شدم از خودم
از آن مریمی که خودش بود و خودش بدون هیچ قید و بند آبروداری شاد و رها زندگی می کرد.
مرا جامعه و اطرافیان درونگرا کردند. اما قرار است این بار دوباره برگردم به همانی که کار به کسی نداشت…