صدای تیر از پرده گوشم خارج نمیشود که نمیشود که نمیشود.
صدای پهپادهای گشتی را که شبیه رمان 1984 دور شهر میچرخند را هنگام نوشتن میشونم.
جلوی چشمم، جلوی دوتا دیدگاهم جان داد. نه با یک تیر که با چندین تیر.... یک افسر را گرفتند. در قبالش تیربار آوردند و کل شهر را به تیر بستند. بعد که همه به خانه و بیمارستان گریختند پهپادها را آسمان کردند که مبادا کنترل از دستشان خارج شود.
برادرم پزشک است. میگوید از بیمارستان 39 تا بدن بی جان را مثل عروسک به ناکجا آباد بردند. دیگر زخمی و نیمهجاندار ها به کنار. نه مراسم ختمی نه کفنی نه قبری. شهیدگمنام!
دوستم را میگویم. جلوی چشم من جان داد.
من نمیدانم تهش چه میشود. ولی ترسیدهاند. و از قدیمالیام میگفتیم: ترس برادر مرگه:
حسن ختام هم باشه به پای رامشتاین که توی اهنگ Deutschland میگه :
Ich will dich nie verlassen (du weinst, du weinst, du weinst, du weinst)
من هیچوقت نمیخوام تو رو ترک کنم
Man kann dich lieben
آدم میتونه بهت عشق بورزه
Und will dich hassen
و آدم میتونه از تو متنفر باشه
Überheblich, überlegen
متکبر (مغرور)، غالب
Übernehmen, übergeben
مسئولیتپذیر، استفراغنما!
Überraschen, überfallen
سوپرایزی - غافلگیر کننده، یهویی ...
Deutschland, Deutschland über allen
آلمان[ایران]، آلمان[ایران]، بالاتر از همه (چیز و همه کس)