ویرگول
ورودثبت نام
معین اسکندری
معین اسکندریمعلم ، ادبیاتچی
معین اسکندری
معین اسکندری
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

نقش سعدی از فردوسی هم پررنگ تر است

1- آیا شیوه سخن گفتن ما شیوه فردوسی است ؟

بسیار شنیده ایم که متعصبانه می گویند فردوسی بود که فارسی را زنده کرد وگرنه همه الان عربی سخن می گفتیم ، با ارادت ویژه ای به حکیم طوس داریم ، مگر موقع فردوسی یا کمی قبلتر از او مردم عربی صحبت می کردند ؟ فردوسی بزرگ خود ادامه دهنده راه دقیقیِ شاعر است و چند هزار بیتی را هم از او نقل کرده . متعصبانی که لای شاهنامه قطور آن جناب بزرگ را باز نکرده اند این بیت را شاهد مثال می آورند.

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

بحث در انتساب این بیت جعلی به فردوسی زیاد است ، در رد آن فقط همین کافی است که بسیار بیشتر از سی سال عمر گرانمایه را گذاشت و هیچگاه غیرتش نمی گذاشت که خود را و مارا عجم بخواند.

فردوسی رنج برد و زحمت کشید اما زبان امروز ما رنگ و بوی کمی از زبان فردوسی دارد. ما هَزار 1000 تلفظ نمیکنیم و یَک 1 نمیگوییم و سَد 100 نمی نویسیم. ما نمی دانیم چرا "خود" با بَد هم قافیه می شود. ما گو را چیز بدی می دانیم. درخت سدروس و طوس را نمیشناسیم و نمی دانیم چرا شهشناهِ دری (فردوسی بزرگ) سُخَن را با نَکُن همقافیه کرده و ...

الان ادبیاتچی ترمکی می گوید من می دانم چرا !!!! چون مختصات لهجه خراسانی است و اختیار شاعری دارد و هزار تبصره دیگر ...

در فاصله طولانی ابوالقاسم با ما (1100 سال ) زبان های زیادی بوجود آمده اند ، دگرگیس شده اند ، مرده اند. مثلا زمانی که فردوسی داشت این بیت را می سُرود :

خرد رهنمای و خرد دلگشای

خرد دست گیرد به هردو سرای

انگلوساکسون ها هنوز کاملا در بریتانیا مستقر نشده بودند و انگلیسی بطور کامل از زبان های همخانواده اش مانند فریسی و ساکسونی تفکیک نشده بود. سپس انگلیسی کهن بوجود می آید و سپس میانه و سپس به این مزخرفی که امروز در مغز ملل مختلف بعنوان زبان بین الملل فرو می رود.

در مورد بقیه زبان هایی که می شناسیم همینطور بودند ، مثلا اصلا قوم فرانسوی نداشتیم که بخواهیم زبان فرانسوی داشته باشیم یا هیچ پرتغالی و اسپانیایی در آندلس نبود که بخواهند به آنها سخن بگویند. هرچه بوده فقط زبان لاتین بوده و بس.

پس چرا زبان فردوسی ماندگار شده و عوض نشده است و ما امروز آن را می فهمیم ؟ علی رغم آن مواردی که پیشتر ذکر شد ؟

علت را باید در تلاش شاعران پسین جست ، شاعرانی که نه یک شبه بلکه در طول 1000 سال ، پیوسته پیوسته زبان فردوسی را به زبان امروز تبدیل کرده اند.

و نقطه عطف این شعرا سعدی بزرگ است.

بعد از سعدی ، نمیتوان گفت سخنی برای گفتن باقی مانده. اگر به دست من بود به سعدی لقب "سخنگوی آخر " را میدادم . در مورد دوران بعد از سعدی باید گفت :

سخن هر چه گویم، همه گفته‌اند

برِ باغ دانش، همه رفته‌اند

اما این ادعای گزافه مارا چه چیز اثبات می کند ؟

چرا می گوییم نقش سعدی در فارسی نو پررنگ تر از فردوسی است ؟؟

2- دلیل پررنگ بودن نقش سعدی

اینکه او به زمانه ما نزدیک تر است خودش دلیل خوبی است اما بگذارید فعلا به این یک دلیل قوی بسنده کنم.

سعدی شاعر توانایی بوده ، متکلف نبوده و دستش در شعر بسیار باز بوده است. هرکجا میخواسته نظم دستوری را به هم می زده ، هر کجا می خواسته تلفظ را تغییر می داده و هرکجا لازم می دیده بدعتی در زبان بوجود می آورده که تا سالها ادبا و شعرا فقط در جای پای او قدم می گذاشته اند.

یک مثال که چند وقت پیش به آن برخورد کردم این بیت در بوستان ، باب اول بود:

چنان قحط‌سالی شد اندر دَمِشق

که یاران فراموش کردند عشق.

چیز عجیبی ندیدید ؟؟؟

تلفظ درست پایتخت شام (سوریه) چه در قدیم و چه الان در عربی "دِمَشق" به کسر دال و فتح میم است نه برعکس آنگونه ما تلفظ میکنیم.

چرا سعدی با اینکه سی سال در بین عربها زندگی کرده و در جنگهای صلیبی شرکت کرده و در شام اسیر شده ، تلفظ دمشق را اشتباه میگوید ؟ یا او درست میگوید و عربها غلط تلفظ می کنند ؟

اگر انصاف را رعایت نکنم میگویم همه آن عربها غلط می گویند و سعدی درست می گوید . ولی یک نکته ظریف اینجا مستور است.

سعدی به تناسب قافیه دوم که عِشق است ، تلفظ دِمَشق را به دَمِشق تغییر داده است. او این کار را به دلخواه خود انجام داده و بدعت گذاشته است. کاری که اگر شاعر دیگری انجام میداد ولو مولوی باشد یا حتی فردوسی می گفتند اشتباه کرده و قافیه اش تنگ آمده و از این سخنها ، ولی در مورد سعدی جرئت نمی کنند این را بگویند. نکته پس چیست اینجاست که بدعت سعدی که به دلبخواه انجام داده ، امروز در زبان فارسی به تلفظ اصلی پایتخت شام تبدیل شده است. و این نشانه ای مخفی ولی عمیق از تاثیر او در سخن معاصر فارسی است .

سعدی خدایگان سخن فارسی نو و یکه تاز عرصه ای است که هیچکس به گرد پایش نمی رسد. شگرفی و بزرگی او در کار های محیر العقول و اشعار سخت و پیچیدگی کلامش نیست . بلکه در اینست که او فارسی را آنگونه ما می شناسیم ترسیم کرده.

اگر بگوییم او فارسی را دوباره اختراع کرده است گزافه نگفته ایم. و آنچه که گفته شد هیچ نبود الا یک از هزاران کرامات شیخ اجل.

فردوسیسعدی
۷
۰
معین اسکندری
معین اسکندری
معلم ، ادبیاتچی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید