ویرگول
ورودثبت نام
«محــمــد»
«محــمــد»این جا می‌نویسم؛ از چیزهایی که اگر معلّمِ خودم بودم، به خودم یاد می‌دادم!
«محــمــد»
«محــمــد»
خواندن ۱ دقیقه·۸ ماه پیش

قاعده‌اش همیشه همین بوده (بخش اوّل)

  • در سلول‌سلولِ وجودِ هر انسان، آمیزه‌ای از تمام انگیزه‌های مسموم و خطرناک و تمام میل‌های انسان‌پسند نهفته شده است. هر انسان، قلّه‌ایست آتش‌فشان‌وار، با دهانه‌ای باز که هر لحظه، یکی از آن میل‌ها و انگیزه‌ها را برگزیده و راهیِ دهانه‌اش می‌کند تا فَوَران کند؛ گاهی خشم و گاهی محبّت، روزی کینه و روزی دیگر ایثار، زمانی قدرت‌طلبی و زمانی قناعت! و تاریخ زندگی انسان‌ها، تاریخِ فَوَران‌های این قلّه‌هاست ... که کدام قلّه‌ها و کدام رشته‌کوه‌ها در کجای تاریخ با چه شدتی توانستند خواسته و میلِ نهفتۀ اعماقشان را در جهان پخش کنند ... .

  • مطمئن نیستم که آیا قلبی وجود دارد که در آن، یکی از این انگیزه‌ها و میل‌ها - ولو در حدّ دانه‌ای کاشته نشده و در گوشه‌ای خاک‌خورده - وجود نداشته باشد؟ دلی هست که هیچ کینه یا حسرت یا هَوَسِ انتقام یا عاطفه و عشق و دیگردوستی‌ای در آن پیدا نشود؟ فکر نکنم تاریخ چنین دلی را به خود دیده باشد. اگر هم بوده باشد، به نظرم دلی‌ست بیمار و مُرده. آخر انگار «انسان» بودنِ انسان، دقیقاً بسته به انتخابی‌ست که می‌کند بینِ تعارض‌ها و جنگی که درونِ خودش بینِ این حسّ و حال‌ها درمی‌گیرد؛ که اگر این داوریِ او در آن جنگ‌ها نبود، صرفاً می‌شد «ماشینِ اجرای الگوریتم‌های از پیش‌تعیین‌شده» ... . نه! انسان، داوری‌ست که بینِ «میلِ به انتقام» و «میلِ به گذشت» "انتخاب" می‌کند، از بینِ «رفاهِ بیشترِ خود» و «راحتِ دیگران را خواستن»، یکی را "برمی‌گزیند".

  • قاعده‌اش همین است انگار. هر یک نفر انسان، در هر جای تاریخ که می‌خواهد باشد، خودش را همیشه در معرضِ دعوتِ این «میل‌های همیشه در جنگ» پیدا می‌کند. تکرارِ انتخاب‌های مشابه، عادت‌هایش را می‌سازد، عادت‌هایش شخصیت‌ش را، و مجموعۀ این شخصیت‌ها، تاریخ را ... .

(دنبالۀ سیاسی-اجتماعی‌ترِ مطلب، در قسمت بعدی ...)

عکسِ دلنشینی برای این متن پیدا نکردم ...
عکسِ دلنشینی برای این متن پیدا نکردم ...
انسانتاریخ
۲
۰
«محــمــد»
«محــمــد»
این جا می‌نویسم؛ از چیزهایی که اگر معلّمِ خودم بودم، به خودم یاد می‌دادم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید