ویرگول
ورودثبت نام
محمد یوسفلو
محمد یوسفلوانسان خامِ محبوس در مقولات فاهمه که زندگی، فلسفه،‌ ادبیات، فیلم و دین برایش جذّابند.
محمد یوسفلو
محمد یوسفلو
خواندن ۴ دقیقه·۲ روز پیش

روابط انسانی در روزهای بحرانی

 

رابطهٔ ما آدم‌ها به‌دلایل مختلفی شروع می‌شود؛ ۱. گاهی با آن‌ها رابطهٔ نسبی و خونی داریم و در یک خانواده یا جمع خانوادگی با هم آشنا شده‌ایم، رفت و آمد کرده‌ایم و ارتباط داشته‌ایم و ۲. گاهی کسی را به دوستی برگزیده‌ایم و سال‌ها دوستی کرده و دوستی دیده‌ایم و ۳. گاهی با کسی به‌دلایل مختلف مثل همکاری یا عضویت در جمعی مشترک (از هیئت گرفته تا دانشگاه و محل کار و همسایگی و...) رابطه پیدا کرده‌ایم و ۴. گاهی یک شخص را به‌عنوان شریک زندگی برگزیده‌ایم.

 

به نظر می‌رسد هنگام اختلافات و بحران‌ها، تصمیم ما در برابر هرکدام از این دسته افراد، باید متفاوت باشد. البته هیچ دستورالعمل واحدی برای تمام رابطه‌ها وجود ندارد چراکه روابط انسانی به تعداد افراد انسانی، ممکن است متفاوت و پیچیده باشند و عناصر مختلفی در تصمیمات طرفین دخیل باشند اما اگر بخواهیم چند قاعده برای شکل‌دادن به روابط انسانی داشته باشیم و بتوانیم از این قواعد برای سامان‌دادن روابط در بحران‌ها استفاده کنیم، می‌توانیم چنین بگوییم:

  • الف) باید اصولی را بر تمام روابط انسانی حاکم کرد که بی‌توجه به دیدگاه و عملکرد افراد همچنان برقرار باشد؛

  • ب) باید برای خود حلقهٔ عزیزانی تدارک دید که چشم‌پوشی‌ها برای افراد این حلقه پررنگ‌تر است و گاهی ایثار لازم است؛

  • ج) می‌توان برای روابط خود خطوط قرمز یا نارنجی تعریف کرد که هم همسو با نگاه‌های انسانی باشد و هم همراه با مراقبت‌های روانی و اجتماعی از خود و دیگران.

 

توضیح:

الف) اصولی که بر تمام روابط انسانی حاکم است اصولی است برای رعایت حقوق افراد بدون در نظر گرفتن دیدگاه و نژاد و عملکرد آن‌ها. برای مثال، این اصل که «به کسی بدی نکن» همیشه حاکم است اما وقتی کسی ظلمی روا می‌دارد نقض نمی‌شود بلکه اصل دیگری همچنان پایدار است که می‌گوید: «به کسی بدی نکن و چون بدی دیدی، تنها مجازی به‌قدر جبران استیفای حق کنی». یا اصلِ «نیکیِ بدون چشم‌داشت» می‌تواند بر تمام روابط حاکم باشد، یا اصل حفظ حیات انسان‌ها یا اصول مهم دیگری که هر کسی می‌تواند با باورهای خویش آن‌ها را سروسامان دهد و این اصول آنقدر بنیادین هستند که با تغییر عملکرد افراد تغییر نمی‌کنند. برای مثال، اگر کسی که پیشتر با او روابطی (دوستانه، کاری و...) داشته‌ایم، اکنون دست به دشمنی هم بزند و خیانتی روا دارد، باز هم اصولی که در بخش الف انتخاب و لیست کرده‌ایم، بر روابط ما حاکم است و اگرچه به‌کلّی رابطه از میان رفته بلکه تبدیل به دشمنی شده است اما همچنان ما را از اقدامات غیراخلاقی دربرابر او باز می‌دارد.

 

ب) برای اینکه بتوان روابط را تنظیم کرد، باید حلقهٔ «عزیزان» داشت. حلقه‌ای که معمولاً جمعی محدود است و شامل افراد نزدیکِ ما مثل پدر، مادر، اعضای خانواده و عزیزانی می‌شود که پس از سال‌ها تجربیدن و آزمودن به آن حلقه واردشان کرده‌ایم. در این حلقه است که چشم‌پوشی از رفتارها و گفتارها بیشتر است و ایثار همواره رخ می‌دهد. در این حلقه دایرهٔ تحمل‌ها بالاتر است و «عزیز» بودن افراد آن‌ها را برتر از اختلافات می‌کند و باعث می‌شود هر چیزی را چنان کمرنگ کنیم که به این عزیزبودگی لطمه نزند. مثلاً اگر برادرمان در کشاکش روزگار به دام اعتیاد گرفتار شود و دست به دزدی از جیب اعضای خانواده بزند، هرگز او را تسلیم پلیس نمی‌کنیم یا بیشتر از اینکه از او ناراحت شویم، نگران سرنوشتش خواهیم شد چون او از اعضای حلقهٔ عزیزان است. در این مثال، ما ایثار می‌کنیم و معمولاً بیشتر از وظیفه دست به اقدام برای نجات برادر می‌زنیم؛ کاری که شاید کمتر برای دیگران بکنیم.

 

ج) تعیین خطوط قرمز و نارنجی برای روابط انسانی بسیار مطلوب و در دنیای شلوغ امروز، شاید ضروری است. چه بهتر که این مرزبندی را جایی مکتوب کنیم و گاهی آن‌ها را مورد بازنگری و دقّت قرار دهیم. این خطوط تعیین می‌کنند چه‌زمان کسی می‌تواند همچنان دوست ما باشد یا نه، چه کسی می‌تواند همچنان شریک ما باشد یا نه، چه کسی را می‌توان به‌عنوان همراه در یک سفر پذیرفت یا نه.

برای مثال اگر ما برای دوستی این خط قرمز را تعریف کرده‌ایم که دوستمان نباید اهل خیانت باشد، هرکه دست به چنین امری بزند، از رابطهٔ دوستیِ ما کنار گذاشته می‌شود. اگر در رابطهٔ کاری خط قرمز ما پاکدستی باشد، به‌محض اینکه دیدیم شریک‌مان یا همکار تجاری‌مان پاکدست نیست، او را از این رابطه کنار می‌گذاریم. خطوط نارنجی رفتارهای نگران‌کننده را نشان می‌دهند که با تذکر و توصیه و دقّت همراهند اما الزاماً رابطه را تمام نمی‌کنند. برای مثال می‌توان خودشیفتگی را یک خط نارنجی در روابط دوستانه تعریف کرد. در این صورت، اگر کسی چنین ویژگی‌ای از خود نشان داد، در گسترش رابطهٔ دوستی با او احتیاط می‌کنیم (قطع نمی‌کنیم) و اگر دوستمان چنین شد، سعی می‌کنیم او را نجات دهیم!

با در نظر گرفتن نکات الف تا ج و نیز با در نظر گرفتن اینکه افراد به چند روش مختلف در دایرهٔ ارتباطات ما قرار گرفته‌اند (موارد ۱ تا ۴ در اول یادداشت)، می‌توان چارچوبی برای روابط سامان داد تا در بحران‌ها و اختلاف نظرها دچار پریشانی نشویم.

 

پس اولین قدم این است که اصول انسانی حاکم بر تمام روابط را بشناسیم و برشماریم و بنویسیم.

گام دوم آن است که حلقهٔ عزیزانمان را با خودآگاهی بیشتری سامان دهیم.

گام سوم آن است که با دقت و تمرکز خطوط قرمز و نارنجی روابط انسانی خود را بنویسیم و همواره آن‌ها را از نظر بگذرانیم.

 

 

 

 

 

 

روابط انسانی
۳
۲
محمد یوسفلو
محمد یوسفلو
انسان خامِ محبوس در مقولات فاهمه که زندگی، فلسفه،‌ ادبیات، فیلم و دین برایش جذّابند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید