چطور توانستم کاری کنم بچه‌ها من را بیشتر از والدین‌شان دوست بدارند؟

جواب کوتاه: توجه

جواب بلند: با من همراه باشید ⁦:-D⁩


از آنجایی که بنده علاقه وافری به کودکان دارم و به قول معروف اینها آینده ما هستند ، هر کجا که شانس مصاحبت با این عزیزان نصیبم میشود ، سعی‌ام بر این است که کار درست را انجام دهم و دست از پا خطا نکنم ، تا خدایی نکرده حکایت این آموزگاران بی جیره مواجب! نشود. مدتی گذشت تا اینکه متوجه رفتار مشترکی در بین آنها شدم: گدای محبت‌اند!

البته که همه ما اینطور هستیم ، اما مشکل زمانی آغاز میشود که به این نیاز پاسخ داده نمی‌شود.


مورد اول: رها

همه دور هم جمع شده‌اند ، پس از کمی صحبت ، گوشی به دست صحبت‌های خاله زنکی میکنند. دخترکی کوچک در حال نشان دستاوردش به مادرش است. اما مادرش توجهی نمیکند و به فرزندش میگوید: «برو اونور دیگه

کودک مستاصل و غمگین ، توجه را در جایی دیگر می‌جوید. از شانس خوبش ، یک نفر تمام مدت حواسش به او بود ، نزدیکش میشود.

آن شخص: چه نقاشی قشنگی! :)

دخترک: واقعا؟ (انگار که اولین بار است کلمه قشنگ به گوشش میخورد!)

آن شخص: بله :)

و این گفتگو تا زمان پایان دورهمی ادامه می یابد و هر دو شاد و خوشحال به خانه هم میروند. اما شانس دخترک هم خیلی خوب نیست ، زیرا چنین اتفاقی شاید سالی یکبار بیوفتد!

شیخ راه‌حل چیست؟

شما را به خدا قسم زندگی همین چند روز است ، گوشی‌هایتان را کمی به زمین بگذارید و دور و اطرافتان را کمی تماشا کنید. قبل از اینکه دیر شود و کسی با قصد شر بخواهد از این کمبود سوهٔ استفاده کند ، به وظیفه‌تان عمل کنید!


ختم جلسه!

این مطلب صرفا قرار است تلنگری باشد ، نه قرار است شق القمر شود و همه پدر مادر‌ها به فرزندانشان توجه کنند نه هیچ چیز دیگر. باشد که مفید باشد.