
کیفکشها رستگار نخواهند شد. اما آنها که از بدو تولد اینگونه نبودهاند. این نظام سیاسی است که این مسیر را برایشان هموار کرده است.
نظام حزبی در ایران فلج است. ۹۸ حزب ملی و ۴۷ حزب استانی در قالب ۲۱ جبهه سازماندهی شدهاند. با تکیه بر این اعداد میتوان از ساختاری صحبت کرد که احزاب در آن نقش اساسی دارند. اما این کثرت نشان از شلختگی دارد. تأسیس حزب آنقدر مضحک شده است که حتی برخی کنشگران مجازی نیز اقدام به تأسیس حزب کردهاند. اما به راستی این احزاب چه نقشی در تصمیمگیریها دارند؟ مردم تا چه حد آنها را میشناسند؟ چند حزب راهکاری برای حل مشکلات دارند؟
در ساختار سیاسی فعلی، «فرد» منشأ اثر است و سایرین در اطراف او جمع میشوند. راه رسیدن به قدرت، نزدیکی به فرد مورد نظر است. زمانی جامعه کیفکش میسازد که افراد میفهمند که احزاب، گروهها و تشکلها محلی از اعراب ندارند. این «پیرمردهاـ هستند که تصمیم میگیرند چه کسی بالا برود و چه کسی پایین بیاید. همانها که صاحبان «آینده» را پشتیبانی میکنند. همانها که آنقدر قدرت و ثروت مستشان کرده که با کمال وقاحت حرف از «بازی بزرگان» میزنند. همانها که درخیریههایشان هر کاری میکنند جز کار خیر. اینها هستند که ریلگذاری میکنند، قدرت خلق میکنند و روز به روز بر مریدانشان میافزایند. در این میان، راست و چپ تفاوتی ندارند. هر کدامشان به نوعی گرفتار این آفت هستند.
فرد محوری در سیاست، مانع رشد کارگزاران جوانی میشود که میتوانند در آینده جای پیرمردها را گرفته و کشور را به پیش ببرند. این روند موجب میشود که پس از گذشت ۲۰ سال، علی لاریجانی و محمدرضا عارف مجدد به سمتهای قبلی خود در نهاد ریاست جمهوری و شورای عالی امنیت ملی باز میگردند. این انتصابها نشان میدهد که آن جبهه سیاسی نتوانسته در این بیست سال کارگزار جدیدی را پرورش دهد تا جایگزین فرد مورد نظر شود.
این روند در انتخابات بیشتر از هر جای دیگری نمایان میشود. انتخابات در ایران مانند «بازی مرکب» است. در طی چند دهه اخیر با افراد مشخصی این بازی انجام میشود. سالهاست که این بازی فرد جدیدی را نمیپذیرد. تنها اعضای موجود به دلیل انحراف فکریشان از بازی حذف میشوند و این صحنه خلوت و خلوتتر میشود. برخی از شخصیتها که فقط جناب عزرائیل میتواند آنها را از این رقابت حذف کند.
وقتی احزاب به معنی واقعی کلمه موضوعیت نداشته باشند و اشخاص گرداننده بازی باشند، فضا غبارآلودتر از همیشه میشود. اینجاست که شفافیت و پاسخگویی به آرزویی محال تبدیل میشود. پدران معنوی، در انتخابات دستور حمایت از فردی را صادر میکنند و پس از عملکرد نامناسب وی، میگویند که او به ما هم خیانت کرده است! سپس برای انتخابات بعدی پا به عرصه میگذارند و از فرد دیگری حمایت میکنند.
تمایز این احزاب صوری نیز به طور دقیق مشخص نیست و دارای ابهام است. حتی همین تقسیمبندی نیمبند اصلاحطلب و اصولگرا نیز فاقد اصالت است. به راستی اصلاحطلب کیست؟ مانیفست آنها در اقتصاد چیست؟ تفاوت آنها با اصولگراها در کجاست؟ برخی اصولگراها در اقتصاد به برخی اصلاحطلبان نزدیکتر هستند. برخی دیگر همواره و در طول زمانهای مختلف در حال تغییر پارادایم از این سو به آن سو هستند. شاید بتوان عمومیترین معیار تمایزشان را داشتن یا نداشتن ریش دانست؛ همینقدر مضحک و بی اصالت. نتیجه چنین روندی، ناامیدی مردم و کاهش تدریجی مشارکت است. مردمی که دیگر حتی اعتراض هم نمیکنند و «جمعه سیاه» برایشان مهمتر از «جمعه انتخابات» است؛ چرا که از مورد دوم سودی نبردهاند.
نبود تحزب در کشور، نقشآفرینی مردم را ناممکن میسازد. البته تحزب به این معنی نیست که امکان مشارکت سیاسی در احزاب منحصر شود. بلکه باید عملکرد احزاب و ساختار آنها شفاف باشد. همه افراد از فرصتهای یکسانی برای ترقی در آن برخوردار باشند. بودجه و منابع مالی حزب روشن باشد تا از فساد احتمالی جلوگیری شود. همچنین احزاب در قبال کنشگری خود پاسخگو باشند. اتنها در این صورت است که با وفاقهای شب انتخاباتی و کاندیدهای بی اصالت مواجه نمی شویم.