فومو، ترس از جاماندن یا از دست دادن فرصت (FOMO: Fear Of Missing Out) از آن دست اصطلاحاتی است که هرچند این روزها بیشتر در بازارهای مالی بهخصوص بورس و ارز دیجیتال استفاده میشود، اما ذاتاً روانشناختی-جامعهشناختی است، در مطالعات رسانهای اهمیت بسیاری پیدا کرده و بسته به زمینهی مورد استفاده، میتواند تعاریف متنوع و حدوداً متفاوتی داشته باشد.
به بیانی ساده میتوان گفت که ایدهی اصلی پشت مفهوم فومو این است که تأخیر در تصمیمگیری، باعث از دست رفتن یک فرصت بالقوه و عقب افتادن از بقیه میشود. این مفهوم درواقع در افراد منجر به ایجاد احساس اضطراب، ناکافی بودن و تلاشهای عجولانه و ناآگاهانه درجهت پر کردن این خلأ (عموماً خیالی) میشود.
همانطور که گفتم، در حال حاضر فومو به پدیدهای بسیار رایج و رو به افزایش در رسانههای اجتماعی تبدیل شده است و ابعاد مختلفی دارد؛ مثلاً دیدن خوشگذرانی یا موفقیت دیگران در اینستاگرام و درنهایت احساس محرومیت یا عقبافتادگی و تلاش برای جبران آن یا مضطرب شدن درنتیجهی عدم توانایی حل این مسئله.
البته اینها فقط یکی دو مورد از ابعاد مختلف فومو است و میتوان لیست بلندبالایی از این موارد آماده کرد؛ من هم قرار نیست تمام این موارد را برای شما بازگو کنم اما یکی از مواردی که، تحت عنوان فومو، یکی دو سال است بسیار مشاهده میکنم «رقابت برای عقب نیفتادن در نظر دادن راجع به مسائل مختلف» است، خصوصاً اگر فرد جایگاه و پایگاه اجتماعی قابل قبولی داشته باشد و در اینستاگرام یا ایکس از دنبالکنندگان قابل توجهی برخوردار باشد (این پدیده را در هنرمندان، نویسندگان، شاعران، ورزشکاران، سلبریتیها و بلاگرها بسیار میتوان مشاهده کرد و این روزها کمکم دارد به دیگر اقشار مردم نیز سرایت میکند).
در رسانههای اجتماعی مثل اینستاگرام یا ایکس، فرد احساس میکند که برای عقب نیفتادن یا حتی تأیید شدن از سمت جریانهای فعال و غالب در فضای مجازی یا دیگر کاربران باید با خبرهای روز و ترندشده حرکت کند و راجع به آنها حتماً نظری داشته باشد و یکچیزی بگوید حتی اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد! زیرا دراینصورت است که، چه در موافقت و چه در مخالفت با آن خبر، میتواند اعتباری در فضای مجازی کسب کند؛ البته عموماً این رفتارها همسو با جریانهای مسلط در فضای مجازی حرکت میکنند.
در بهترین حالت نیز نظرات فرد یا خنثی است و از سر رفع تکلیف نسبت به مطالبات مجازی کاربران است، یا از ترس این مسئله است که در فضای مجازی متهم به این شود که او سکوت کرده یا همسو و همعقیده با گروهها و جریانهای دیگر است؛ جالب اینجاست که این نظرات اصولاً چیزی به مخاطب اضافه نمیکند بلکه صرفاً اعلام حضوری است از سمت آن فرد در فضای مجازی برای دیگر فعالان رسانههای اجتماعی و همچنین دنبالکنندگانش. درواقع فرد برای تأیید اجتماعی، یارکشیهای متداول در فضای مجازی و دوری از برچسبخوردن اقدام به نظر دادن میکند؛ حتی گاهی برای تظاهر به دانایی این رفتار را انجام میدهد.
همینجا میتوان یک نتیجهی کلی گرفت، آنهم اینکه این نظرات عموماً نتیجهی تخصص، دانش یا آگاهی اغلب این افراد نیست بلکه خروجی هیجانات بهوجود آمده و نتیجهی جو ایجادشده در فضای مجازی است.
این مسئله نتیجهی دیگری را نیز بهبار میآورد، خصوصاً اگر فرد جایگاه مهم و محکمی در رسانههای اجتماعی داشته باشد؛ درواقع فرد با نظرات غیرکارشناسانه و هیجانیاش میتواند به تعداد قابل توجهی از کاربران و دنبالکنندگانش آدرس غلط بدهد و ذهن آنها را منحرف کند یا با نظرات احساسی و پرخاشگرانهاش خشم عمومی را افزایش دهد یا حتی با نظرات منفعلانهاش از یک حرکت جمعی موفق جلوگیری کند. درنهایت هم وارد بازی اصلی رسانههای اجتماعی، یعنی «بازی نظردادن» میشود و اینجاست که حتی مطالبهگری نیز جنبهی سرگرمی و تفریح بهخود میگیرد و به کالایی مصرفی تبدیل میشود، نتیجهای که همسو با ذات رسانههای اجتماعی است!
حال این سوال پیش میآید که تکلیف چیست؟ من فکر میکنم که «کشیدن یک نفس عمیق» خیلی کارساز باشد! بهتر است بپذیریم که ما در همهچیز متخصص نیستیم و نیازی نیست راجع به هر موضوعی نظری داشته باشیم؛ این مسئله نهتنها به اعتبار و جایگاه ما لطمهای نمیزند بلکه حتی منجر به آرامش درون و سلامت روان ما نیز میشود زیرا در این صورت است که امواج خبرهای متنوع دیگر نمیتوانند ما را به هر سمتی که دلشان خواست ببرند. همچنین باید بپذیریم که راهی نداریم جز اینکه در بسیاری از موارد شنونده باشیم و نیاز داریم که بگردیم و برای گوشمان، در مواردی که تخصصی نداریم، گویندهای معتبر، متخصص و کاربلد پیدا کنیم.
