مدتی پیش در یکی از کانالهای معتبر تحلیلی در تلگرام به متنی برخوردم که ادعا میکرد «در عالم سیاست ایران امروز چندین و چند گروه فعالند اما نتیجهی کار بستگی به نتیجهی مبارزهی سه حزب اصلی دارد: حزب صداوسیما، حزب ایران اینترنشنال، و حزب بیبیسی». در ادامه هم گفته بود «اولی خواستار تداوم وضع موجود شاید با اندکی اصلاحات صوری است، دومی خواستار براندازی است به هر قیمت، و سومی خواستار گذار مسالمتآمیز از جمهوری اسلامی با حفظ شاکلهی کلی آن و ضد براندازی». در جایی دیگر از متن هم عنوان کرده بود «البته در دل هریک از این احزاب، فراکسیونهایی هم هست؛ در اولی فراکسیون اصولگرایان دست بالاتر را نسبت به اصلاحطلبان حاکمیتی (خاتمی و روحانی) دارد. در دومی پادشاهیخواهان دست برتر را نسبت به جمهوریخواهان رادیکال دارند و در سومی اصلاحطلبان رادیکال (موسوی و تاجزاده) با همراهی چپها دست بالاتر را نسبت به همهی آن بقیه دارند». آخرش هم از یکی دو واژهی شیک مثل «اتینک» استفاده کرده بود و چند آمار بدون منبع و پشتوانه هم قطار کرده بود که دقت عجیبی (!) داشت و درصد قشر خاکستری، سیاه و سفید جامعه را عیناً مشخص کرده بود! و درنهایت ما را حواله کرده بود به «تحلیل بنیانیتر و فراتر از سیاستش» که «بماند برای یادداشتی دیگر»!
البته این دوست عزیز که از قضا فرد شناختهشدهای است و عموماً دستبهتحلیل، تاحدودی مسئله را درست حدس زده اما خوب نفهمیده است؛ او به احتمال زیاد تفاوت بین حزب و رسانه، همچنین کارکرد و ماهیت آنها را میداند (حتی احتمالاً میداند که بعضی از این جریانهای سیاسی که لیست کرده اساساً حزب هم نیستند) اما شاید خواسته این موضوع را کمی خوشگل یا بهعبارتی رنگولعابدار کند اما متأسفانه به بیراهه رفته و در ادامه با هیچ نخی نتوانسته این پارگی را رفو کند و سرانجام، خیلی عجولانه، چند آمار بیپشتوانه و یکیدو واژهی دهانپرکن تقدیمِ من و شما کرده است!
از اینها که بگذریم، در حال حاضر رسانه (جمعی و اجتماعی) به مهمترین ابزار در جنگ بین قدرتها، ملتها، احزاب، اقلیتها، گروهها، گروهکها و... تبدیل شده است و ما هماکنون در وسط میدان این جنگ قرار داریم. حتی شاید بهتر باشد دقیقتر شویم و بگوییم خودِ رسانهها هم از «ابزار روایت» برای «جنگ رسانهای» بهره میبرند؛ درواقع، ما احتمالاً از جنگ رسانهای عبور کردهایم و درگیر «جنگ روایتها» هستیم. در این جنگ، طیفی از رسانههای مختلف (با دوسر افراطی که هرچه به سمت میانهی طیف میآیند متعادل میشوند) حضور دارند که به پشتوانهی مادی و معنوی جریانهای مختلف سیاسی در ایران و جهان، روایتهای خود را از وقایع گوناگون ارائه میدهند و در لحظهی انتشار خبر، هرچه سرعت بیشتر و شبکهی قویتری داشته باشند احتمالاً بتوانند نبض افکار عمومی را در دست بگیرند (شاید حالا بتوانید یکی از دلایل قطعی اخیر اینترنت را حدس بزنید).
میتوان گفت که در جنگ روایتها، تمام رسانهها تلاش دارند روایت خود را صادقانهتر نشان دهند اما یادتان باشد که درعمل، هیچکدام از این رسانهها و روایتهایشان با من و شما صادق نیستند و در بهترین حالت، احتمالاً بخشی از واقعیت را که متناسب با اهداف و سیاستهایشان است به ما نشان میدهند؛ پس احتمالاً حقیقت اغلب پشت پرده خواهد ماند!
درهرصورت، سادهترین راهکار در این شرایط این است که منبع خبری شما یک رسانهی خاص نباشد و سعی کنید بدون دخالت تعصب و احساسات، عموم رسانههای مهم، معتبر و حتی مخالف با جریان فکریتان را رصد و بررسی کنید، نیمنگاهی هم به رسانههای غیررسمی داشته باشید و درنهایت، بدون سوگیری، موضع خود را نسبت به هر واقعهای مشخص کنید، حتی اگر به نتیجه و جمعبندی دقیقی راجع به آن نرسید.
