
یکی از سوالاتی که در زندگی، بطور جدی با آن روبرو شده بودم، این بود که چرا برخی از انسان ها تفاوت چندانی با حیوانات وحشی نداشته اند. گاهی هم در همین مسیر، با افرادی روبرو شدم که در سطح دیگری از تعالی قرار گرفته بودند و من به روزگارشان غبطه می خوردم.
پاسخ قطعی و حتمی برای این تفاوت ها وجود ندارد. اما اگر قرار باشد با رویکرد اخلاقی به این سوالات پاسخ داد بد نیست نیم نگاهی به نظریه ی رشد اخلاقی لارنس کلبرگ بیندازیم. نظریه رشد اخلاقی، یکی از نظریه های روانشناسی است که می گوید رشد اخلاقی انسان به صورت کاملاً ساختار یافته در شش مرحله ( سه سطح ) نمود پیدا می کند.
لذا در سری نقد و بررسی نوشته های معروف دنیا، اینبار سری زدم به نقد و بررسی این نظریه. خاطر نشان می کنم رد یا پذیرش این موضوع مد نظرم نیست و بنده وکیل مدافع لارنس کلبرگ نیستم.
در نظریه ی رشد اخلاقی کلبرگ، در مرحله ی اول، جایی است که اخلاقیات بر اساس عواقب بیرونی و فیزیکی سنجیده می شوند، نه چیزی بیشتر. در این مرحله، جهت گیری بر اساس اطاعت و تنبیه خواهد بود. یعنی فرد قوانین را رعایت می کند فقط برای اینکه تنبیه نشود. خوب یا بد بودن یک رفتار، بر اساس میزان تنبیهی که به دنبال دارد تعیین می شود، درست مثل شروع یادگیری اخلاق کودکان.
مرحله ی دوم، جهت گیری بخاطر نفع شخصی یا مبادله ابزاری است، به اینصورت که در این مرحله، دیدگاه فرد این است که اگر تو به من کمک کنی، من هم به تو کمک میکنم. یعنی، رفتار درست، رفتاری است که نیازهای شخصی فرد و گاهی نیازهای دیگران، شرط جبران را برآورده می کنند. متاسفانه، مرحله ی یک و به دنبالش مرحله ی دو، سرآغاز اجتناب ناپذیر اخلاق بشری هستند، جایی که همه چیز شروع می شود و اخلاق تازه شکل میگیرد.
در مرحله ی سوم و چهارم، اخلاقیات بر اساس انطباق با هنجارهای اجتماعی و انتظارات دیگران تعریف می شوند. به اینصورت که در مرحله ی سوم رشد اخلاقی کلبرگ، جهت گیری پسر خوب یا دختر خوب را مشاهده خواهیم کرد. بدیهی است که در این مرحله، فرد به دنبال جلب تایید دیگران و حفظ روابط دوستانه خواهد بود، یعنی رفتار خوب، رفتاری است که دیگران آن را بپسندند و باعث خوشحالی و رضایت دیگران شود. دقت کنید در این مرحله، فرد ترس از تنبیه شدن ندارد، مبادله ی ابزاری هم قرار نیست اتفاق بیفتد، اما برای برانگیختن احساس رضایت افراد و داشتن یک صفت اجتماعی برای خودش، مرحله ی سوم رشد اخلاقی را طی میکند.
مرحله ی چهارم رشد این است که اخلاق، جهت گیری خود را برای حفظ نظم اجتماعی و قانون بکار می بندد بطوری که تمرکز روی حفظ نظمِ کلی جامعه باشد. فرد معتقد است که قوانین باید تحت هر شرایطی رعایت شوند و به مراجع قدرت احترام گذاشته شود تا جامعه دچار هرج و مرج نشود، دقت کنید هر شرایطی حتی تجلی خفت و خواری.
اما رشد اخلاقی در این مرحله هنوز تکمیل نشده و مرحله ی پنجم و ششم رشد اخلاقی کلبرگ، تعالی انسانیت مطلق است، یعنی اخلاق کاملا پسا عرفی است. به گفته کلبرگ، همه افراد به این سطح نمی رسند. در این سطح، فرد اصولی فراتر از قوانین جامعه را درک می کند و اخلاقیات بر اساس حقوق انسانی و اصول درونی سنجیده می شود. جهت گیری پیمان اجتماعی یعنی فرد درک می کند که قوانین برای رفاه اکثریت جامعه وضع شدند، اما اگر قانونی ناقض حقوق اولیه ی انسانی مثل حق حیات یا آزادی شده باشد، دیگر قابل تغییر یا حتی شکستن بطور کامل خواهد بود.
و در بالاترین مرحله رشد اخلاقی، یعنی مرحله ی ششم، همان اصول اخلاقی جهان شمول مطرح می شود که در آن فرد بر اساس وجدان خود و اصول اخلاقی انتزاعی و عدالت، برابری و احترام به کرامت انسانی عمل می کند، حتی اگر این اصول با قوانین جامعه در تضاد کامل باشند.
در این مرحله، فرد کار درست را به خاطر ترس از مجازات، داد و ستد، برای ایجاد دوستی یا برای کسب تایید دیگران انجام نمی دهد، انتظار بازگشت ندارد، جامعه را انکار نمیکند و معنای قانون و نظم و هنجار را میداند، اما انگیزه ی او تعهد درونی و عمیق به وجدان و اصول اخلاقی مطلق است و می خواهد جامعه رشد کند.
به عنوان مثال، یک فرد در مرحله ششم در پاسخ به اینکه کسی در یک جامعه نباید بخاطر پوشش یا باور یا دیدگاه یا جانبداری کشته شود، نمی گوید این قانون است. میگوید: حفظ جان یک انسان، ارزشی بنیادین و جهان شمول دارد که بر هرگونه قانونی ارجحیت پیدا می کند. یا در واکنش به کشتار، نمی گوید تعدادش را درست نگفتی و اشتباه کردی!
او می داند که قوانین جامعه فقط تا زمانی اعتبار دارند که بر پایه عدالت بوده باشند. اگر قانونی با این اصول جهان شمول در تضاد بوده است، فرد احساس وظیفه می کند که بر اساس وجدان خود عمل کند و به آن نه بگوید. در این مرحله، فرد به یک درک عمیق و شخصی از اصول اخلاقی دست پیدا میکند که کاملاً فراتر از قوانین و قراردادهای وضع شده توسط جامعه باشند. جالب است که بدانید کلبرگ رابطه ی مستقیمی بین رشد اخلاقی و سن قائل نبوده است؛ یعنی نمی توان گفت که کودکی در فلان سالگی خودش از مرحله ای به مرحله ی دیگر می رود. اما معتقد بود که کودک این مراحل را حتما به ترتیب طی می کند. مثلاً از مرحله ی یک نمی تواند مستقیماً به مرحله ی چهارم برود، بلکه باید مرحله دو و سپس مرحله ی سوم را طی کند. به عبارتی دیگر، رشد اخلاقی پله پله است و هر کسی باید برای رسیدن به مرحله ششم، همه ی مراحل قبلی را طی کرده باشد و جهش از مرحله ی یک به مرحله سه و بطور ناگهانی امکان پذیر نمی باشد.
نقدهایی بر این نظریه وجود دارند که معروف ترینشان این است که در یک انسان، الزاما یک مرحله از اخلاق نمود پیدا نمی کند و شاید بیش از یک مرحله از رشد اخلاقی را در موقعیت های مختلف از خود بروز دهد، البته که کلبرگ در مورد اخلاق حاکم در فردی که شخصیت استیبل دارد حرف می زند و کاری به استثنا ها نداشته است، البته شاید.
امیدوارم این مطلب مورد پسند شما بوده باشد.
پایان