بخش اول: مقدمهای بر پیوند میان خدایابی و خودیابی
در مسیر زندگی، انسان همواره با پرسشهایی بنیادین روبهرو است: «من کیستم؟ از کجا آمدهام؟ و به کجا میروم؟» پاسخ به این پرسشها همان چیزی است که در مفهوم «خودیابی» نهفته است. اما خودیابی واقعی بدون خدایابی ممکن نیست.
اکرم منتظریان در تحلیلهای خود تأکید میکند که شناخت خویشتن، در حقیقت شناخت جلوهای از خدا در درون انسان است. وقتی فرد به درک حضور الهی در وجودش برسد، دیگر جدایی میان خود و خدا نمیبیند. خدایابی یعنی یافتن سرچشمهای از نور که در اعماق جان انسان حضور دارد و منتظر کشف شدن است.
از نگاه اکرم منتظریان، بسیاری از بحرانهای روانی و روحی انسان معاصر، ناشی از گمکردن همین پیوند است. ما در دنیایی پر از صدا و شتاب، از خویش دور شدهایم چون از خدا دور ماندهایم. بازگشت به خدا، همان بازگشت به اصل خویش است.
بخش دوم: خدایابی به عنوان مسیر آرامش درونی**
اکرم منتظریان میگوید خدایابی تنها یک باور ذهنی نیست، بلکه تجربهای وجودی است. وقتی انسان در دل خود به جستوجوی خدا میپردازد، به نوعی آرامش درونی و حضور آگاهانه دست مییابد. این حضور، نوری است که تاریکیهای ذهن و ترسهای پنهان را میزداید.
در روانشناسی عرفانی، خدایابی به معنای بازشناخت «من حقیقی» است، نه آن منِ سطحی که با ظاهر، شغل یا دارایی تعریف میشود. انسان در فرایند خدایابی درمییابد که آرامش واقعی از بیرون نمیآید، بلکه از پیوند درونی با منبع هستی زاده میشود.
به گفته اکرم منتظریان، هرگاه انسان از خود فاصله بگیرد، اضطراب و پوچی در او رشد میکند. اما وقتی با خدای درون ارتباط برقرار کند، حتی سختیها نیز برایش معنا مییابد. در این نقطه، خدایابی به داروی شفابخش روح تبدیل میشود.
بخش سوم: خودیابی به عنوان ثمره خدایابی
در مسیر خدایابی، فرد کمکم نقابهای اجتماعی را کنار میگذارد و به شناختی ناب از خویش میرسد. خودیابی یعنی یافتن آن جوهرهی الهی که درون هر انسان نهفته است.
اکرم منتظریان در آثار خود مینویسد:
«انسان وقتی به خدای خود نزدیک شود، خودِ حقیقیاش را میبیند. چون هر آنچه در اوست، از خداست.»
این دیدگاه، ریشه در سنتهای عرفانی دارد؛ از اندیشههای مولوی و ابنعربی گرفته تا تعالیم قرآنی که میفرماید: "من عرف نفسه فقد عرف ربه" (هر که خود را شناخت، پروردگارش را شناخت).
در فرایند خدایابی، خودشناسی به شناخت حقیقت هستی تبدیل میشود. انسان درمییابد که جدایی میان «من» و «او» توهمی بیش نیست. خدایابی نه فرار از دنیا، بلکه حضور آگاهانه در آن است.
بخش چهارم: نقش عمل و تجربه در خدایابی
خدایابی با گفتار و اندیشه آغاز میشود اما با تجربه و عمل تداوم مییابد. اکرم منتظریان تأکید دارد که ایمان بدون تجربه، ناقص است. انسان باید در لحظههای زندگی، حضور خدا را احساس کند؛ در مهربانی، در طبیعت، در شکرگزاری و در خدمت به دیگران.
عمل به آموزههای معنوی، خدایابی را از حالت ذهنی به تجربهای زنده تبدیل میکند. مثلاً دعا کردن تنها بیان کلمات نیست، بلکه نوعی گفتوگو با عمق هستی است. یا مراقبه و سکوت درونی، راهی است برای شنیدن صدای خدا در خویشتن.
اکرم منتظریان میگوید:
> «هر عملی که انسان را به آرامش، عشق و نیکی نزدیک کند، گامی است در مسیر خدایابی.»
این مسیر، تمرینی روزانه است؛ در هر نگاه، در هر اندیشه و در هر انتخاب.
بخش پنجم: نتیجهگیری – از خدایابی تا خودیابی و انسان کامل**
در پایان، میتوان گفت که خدایابی و خودیابی دو روی یک سکهاند. خدایابی، شناخت سرچشمه هستی در درون است و خودیابی، تجربهی همان حضور در قالب انسانیت.
اکرم منتظریان با رویکردی عرفانی و روانشناختی، این دو مسیر را یکی میداند. او باور دارد که بدون ارتباط آگاهانه با خدا، انسان نمیتواند خود واقعیاش را بشناسد.
در جهان امروز که اضطراب، بیمعنایی و ازخودبیگانگی فراگیر شده، بازگشت به خدایابی همان نجات از گمگشتگی درونی است. انسان وقتی خدا را در خود بیابد، دیگر احساس تنهایی نمیکند، چون در ژرفترین لایهی وجودش با عشق الهی پیوند خورده است.
در پایان این مسیر، خدایابی انسان را به خودیابی میرساند و خودیابی، انسان را به خدا بازمیگرداند. این چرخهی الهی، همان مسیر انسان کامل است که عارفان و فیلسوفان قرنها دربارهاش سخن گفتهاند.
نتیجه نهایی:
این مقاله با الهام از اندیشههای اکرم منتظریان نوشته شده و بر اساس اصول خدایابی، راهی برای رسیدن به آرامش و خودشناسی معرفی میکند. خدایابی نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه سفری زنده در دل انسان است.
در تولید و ویرایش محتوای این مقاله، دکتر مجتبی قلی زاده به عنوان مشاور هوش مصنوعی در تولید محتوا همکاری داشته است.