نامه اول برای او
ب تاریخ:19/5/1400
_____________________________________
دلم میخواست برایت نامه ای لبریزاز احساس ب سبک قدیم روی کاغذ کاهی بنویسم ک بوی احساسامو میده و بعد داخل پاکت بزارم و با شوق داخل صندوق پست بنذازم و روزها انتظار بکشم ک ب دستت برسه
یادمه یوقتایی ک توی خیالم بودی و ب ماه نگاه میکردی تو خیالت میگذشت ماهی ک شهر رو ب تنهایی تحمل میکنه...
میگم بگم برات از ماه...
تنها مثل ماه,مثل اون فضانوردی ک توی ماه مرده _تا همیشه آوارست. از بین نمیره ولی هست...
مثل معشوقه اون فضانورد ک با یادش زیر بارون توی خیابون میره سمت خونش...
مثل اون بچه کوچولوی فال فروش ک جلوشو میگیره و میگه آقا فال نمیخای؟؟ در حالی ک تو دلش دعا میکنه اگ این آقاهه ازم فال بگیره حتما میتونم تو راه برگشت برای خواهرم دفتر برای مدرسشو بگیرم...
مثل خواهر اون فال فروش ک تو حیاط کوچیک خونشون نشسته و منتظر برادرشه و همون حال داره ماهو نگاه میکنه و ب درخشش تو اوج تنهایی غبطه میخوره_تو دلش حس میکنه ی یروزی میره پیشش و از این فاصله خلاص میشه ولی این شاید فقط ی رویاست...

حتما با خودت میگی ساحل این دنباله مضحک و میگی ک ک چي؟مثلا کسی اهمیت تنها نبودنو نمیدونه؟؟
خوب شاید راست میگی نگاه کن دنیا پر از آدمای رنگی رنگیه منم میگم ک تنها نیستم/فقط کمی خستم...
حتما میپرسی چقدر؟؟خوب اونقدری ک ب قول ی نویسنده ای کمتر از اینکه بمیرم بیشتر از اینکه زندگی کنم..
حال و روز جامعه_دورو بریام _کرونا_دانشگاه رفتن_ترس_اینا باعث شده حس کنم تنهایی بهترین مخفیگاهه برای ترجیح فرار بر قراره...
ولی دیگه ب تنهایی توان قلبها ب این دنیا نمیچربه ما باید ب فکر همدستی دلها و مغزها با هم باشیم..
پی.نوشت_:با رقص بر دلشکستگی و لذت نقش طرح کن و سپس رهایش کن و با تنهایی بنشانش❤??
#عاشق_ماه
#نوشتن
#آسمون
#فضانوردی
#انسان
#رنگی_رنگی#ساحل_بمون