ویرگول
ورودثبت نام
MoonD
MoonDعلاقه‌مند دنیای بازی‌ها
MoonD
MoonD
خواندن ۱۰ دقیقه·۱۱ روز پیش

نقد بازی Half-Life 2

HALF-LIFE 2
HALF-LIFE 2

Rise and shine, Mr. Freeman. Rise and shine. کلمات آغازین بازی که به محض شنیدن صدای گوینده، مو بر تن هر بازی‌کننده‌ای سیخ می‌کند و شروع یک شاهکار را رقم می‌زند.

اگر بگوییم مجموعه Half-Life یکی از تأثیرگذار‌ترین، و یا حتی تأثیرگذار‌ترین مجموعه تیراندازی اول شخص است، اغراق نکرده‌ایم. چه نسخه‌ی نخست مجموعه که انقلابی در سال ۱۹۹۸ و با نوآوری‌ها و نکات منحصر‌به‌فرد آن به‌وجود آورد. و چه نسخه‌ی دوم آن که از هر لحاظ یک سر و گردن از Half-Life 1 بالاتر است و میراث این مجموعه را جاودان‌تر می‌کند.

بازی در دل تاریکی و با نجوای G-man آغاز می‌شود. پس از اتمام صحبت‌های او، بازیکن خود را در یک واگن قطار می‌یابد که مسافران دیگری نیز با او هم‌سفر هستند. از همین ابتدای بازی، تمرکز اصلی آن که فیزیک باشد، قابل مشاهده است. مثل پرت شدن زباله‌ها پس از متوقف شدن قطار. با جلوتر رفتن بازیکن متوجه می‌شود که در شهری قرار دارد که توسط نیرو‌هایی به نام Combine کنترل می‌شود، و این شهر که City 17 نام دارد، تنها یکی از شهر‌های تحت کنترل آن‌ها است.

G-MAN
G-MAN

پس از به‌دست آوردن زره HEV Suit و با شروع جست‌و‌جو‌ی شهر به دنبال گوردون فریمن، بازیکن باید از دست نیرو‌های Combine فرار کند. در ابتدای این گریز، بازیکن اولین سلاح بازی که یک کلت باشد را از روی جسد یک مأمور Combine بر ‌می‌دارد و لذت تیراندازی در بازی را در همین ثانیه‌های اول و با فقط یکی از سلاح‌های بازی تجربه می‌کند. مکانیک تیراندازی در بازی به حدی خوب و لذت‌بخش طراحی شده که می‌توان ساعت‌ها و بدون خستگی به تیراندازی درون آن پرداخت.

HEV SUIT EASTER EGG
HEV SUIT EASTER EGG

از مکانیک‌های بازی می‌توان به میزان باتری چراغ‌قوه و میزان خستگی اشاره کرد که هر دو آن‌ها به هم متصل هستند. یعنی اگر بازیکن چراغ‌قوه را برای چند دقیقه روشن کند، امکان دویدن نخواهد داشت. میزان این باتری خودکار پر می‌شود. اما این موضوع که شارژ باتری و میزان استامینا هر دو به هم متصل هستند، کمی ناراحت‌کننده است که سازندگان هم از این موضوع اطلاع داشته‌اند، اما زمانی به فکر تغییر آن افتادند که پازل‌ها و محیط‌های زیادی بر اساس این مکانیک طراحی شده بود. خوشبختانه این مشکل در اپیزود دوم حل شد.

در ابتدای معرفی سیستم فیزیک بازی، به جایی می‌رسید که ماموری زباله نوشابه‌ای را روی زمین انداخته، و بازیکن باید آن‌را برداشته و به سطل زباله بیندازد. شاید در نگاه اول چیز مهمی نباشد، اما همین سیستم فیزیک تا پایان بازی وجود دارد. فیزیکی که در نسخه‌ی قبلی هم وجود داشت، اما این‌جا به طرز قابل توجهی پیشرفته‌تر شده. به مرور و با پازل‌هایی که بازی مقابل بازیکن قرار می‌دهد، کم‌کم با این سیستم آشنا شده و به آن عادت می‌کند. چرا که سازندگان قصد داشتند تا جای ممکن فیزیک بازی را به واقعیت نزدیک کنند که از این ماموریت سربلند بیرون آمدند.

صحبت از معما‌های درون بازی قبل از فیزیک بازی، امری غیرممکن است. فیزیک، هسته‌ی اصلی Half-Life 2 و قلب تپنده‌ی آن است که تقریبا تمامی مکانیک‌های دیگر بازی حول محور آن بنا شده‌اند؛ از وسیله‌های نقلیه گرفته تا اسلحه‌ها، مخصوصاً Gravity Gun، همه و همه با سیستم فیزیک بازی عجین شده‌اند. فیزیکی که حتی در سال ۲۰۲۶ درست و کامل به نظر می‌رسد، چه برسد به سال ۲۰۰۴ که بازی منتشر شد. سیر معرفی فیزیک در بازی، پله‌پله‌ای است که از ابتدای بازی و ایستگاه قطار شروع شده و به مرور به معرفی پیچیدگی‌های بیشتر به بازیکن می‌پردازد. اگر قلب بازی فیزیک آن باشد، قلب فیزیک آن اسلحه جاذبه (Gravity Gun) است.

SUPER GRAVITY GUN
SUPER GRAVITY GUN

معما‌ها و مراحل بسیاری بر اساس این اسلحه طراحی شده‌اند؛ مثل بخش Ravenholm که اچیومنتی مبنی بر رد کردن مرحله بدون شلیک حتی یک گلوله دارد که برای آسان‌تر کردن به‌دست آوردن این اچیومنت، سرتاسر مرحله تیغه‌هایی پخش شده‌اند که فقط با اسلحه جاذبه قابل برداشتن و پرت کردن هستند. و این فقط یک مثال از کاربرد گسترده این اسلحه است که خود به اهمیت بالای آن درون بازی اشاره دارد. اسلحه جاذبه نیز از سیستم کلی تیراندازی بازی پیروی می‌کند، همان‌قدر هیجان‌انگیز و همان‌قدر اعتیاد‌آور. پس از به‌دست آوردن این سلاح، به هر محیطی که سر بزنید، اشیاء بزرگ و کوچکی منتظر‌اند تا با گراویتی گان برداشته و پرت شوند. انیمیشن لذت‌بخش شکستن اشیاء، به خصوص جعبه‌ها، بازیکن رو دائم به شکستن آن‌ها با گراویتی گان دعوت می‌کند.

Supply Crateها در بازی که شامل آیتم‌هایی مثل جان و تیر و ... می‌شوند، در ابعادی کوچک‌تر نسبت به دیگر جعبه‌ها قرار داده شده‌اند. بر خلاف نسخه‌ی اول مجموعه که باید تمامی جعبه‌ها را نابود می‌کردید که شاید یکی از آن‌ها خالی نباشد. و لازم به اشاره به زمان طولانی که باید برای نابود کردن آن‌ها می‌گذاشتید نیست. هیچکدام از این مشکلات در Half-Life 2، به چشم نمی‌خورند.

چیزی که از ابتدای بازی توجه بازیکن را جلب می‌کند، فضای شهر است. فضاسازی که به لطف Viktor Antonov و الهام‌گیری از معماری و شهر‌های اروپای شرقی، بازیکن را درون خود غرق می‌کند. جای‌جای محیط‌های بازی، به خصوص اوایل آن، حس خفقان به خوبی به بازیکن منتقل می‌شود. این فضاسازی بی‌نظیر فقط مخصوص محیط شهری نیست و درمورد تمامی محیط‌های بازی صدق می‌کند. محیط‌هایی که دارای تنوع بالایی نسبت به یکدیگر هستند و با دقت و وسواس پشت سر هم چیده شده و منتظر بازیکن هستند تا خود را به آن‌ها برساند. این تنوع محیطی تا پایان بازی با سرعت مناسبی معرفی و استفاده می‌‌شود.

CITY 17
CITY 17

صحبت کردن از تنوع و Half-Life 2 فقط منحصر به محیط‌های آن نیست، تنوع در تمام بخش‌های بازی موج می‌زند. تنوع در اسلحه‌ها، نوع دشمنان و به خصوص معما‌ها. این تنوع صرفاً در تعداد زیاد در بازی گنجانده نشده تا سرسری از آن‌ها رد شده و بگویید صرفا محیط‌ها و اسلحه‌ها و دشمنان در حال تغییرند؛ بلکه طوری قرار داده شده‌اند تا از افتادن به ورطه‌ی تکرار جلو‌گیری کنند و هر از گاهی چیز جدیدی برای ارائه داشته باشند.

وسایل نقلیه که شامل یک قایق موتوری و یک ماشین می‌شوند، در مراحل به خصوصی قرار داده شده و از یکنواخت شدن گیم‌پلی و کند یا سریع شدن ریتم (pace) بازی جلوگیری می‌کنند. کمتر بازی‌ای – مخصوصاً در سال ۲۰۰۴ – پیدا می‌کنید که ژانر آن تیراندازی اول شخص باشد و در کنار سیستم تیراندازی بی‌نظیرش، سیستم رانندگی اعتیاد‌آور را نیز ارائه کند. از این منظر Half-Life 2، یک پکیج کامل و حتی بیشتر از آن است. حتی مراحل رانندگی بازی هم نسبت به یکدیگر، دارای تنوع است. در اولین مرحله با قایق، باید از دست هلی‌کوپتری فرار، و در نهایت آن‌را نابود کنید. در مرحله‌ی با ماشین (Buggy)، باید از صحرایی پر از Antlion گذر کنید که این موجودات با هر حرکتی از زیر زمین بیرون آمده، و به بازیکن حمله‌ور می‌شوند. در این مرحله که بازیکن با سرعت در حال رد شدن هست، این موجودات جلوی ماشین پریده، و با یک انیمیشن لذت‌بخش نابود می‌شوند. مرحله‌ای دیگر در بزرگراه و مرحله‌ای دیگر در جاده. تنوع همراه با مکانیک‌های لذت‌بخش بازی، این اثر را جاودانه کرده. طوری که اگر الان آن‌را بازی کنید، انگار‌نه‌انگار نزدیک ۲۲ سال از عرضه آن می‌گذرد. هر کدام از این وسایل‌نقلیه، خود یک کاراکتر دارند. کاراکتری که ابتدا با آن آشنا شده، سیر تکاملی را با آن طی می‌کنید، و در نهایت باید برای ادامه مسیر آن‌را رها کنید که این رها کردن، کمی ناراحت‌کننده و دردناک است.

CHOPPER BOSS FIGHT
CHOPPER BOSS FIGHT

به رسم مجموعه و نسخه‌ی اول آن که بیشتر داستان را با استفاده از محیط روایت می‌کند، Half-Life 2 نیز از این قاعده مستثنا نیست. سرتاسر بازی و گوشه‌گوشه آن مملو از جزئیات است. جزئیاتی که علاوه بر کاربرد زیبایی، داستان را هم روایت می‌کنند. مثلاً در بخشی از بازی در یک محیط پارکینگ قرار می‌گیرید و باید به صورت نشسته به مسیر خود ادامه دهید، چرا که در انتهای مسیر ربات تیراندازی وجود دارد که درصورت ایستادن بازیکن را مشاهده و به سرعت می‌کشد. در ابتدای این بخش برای فهماندن این موضوع به بازیکن، سازندگان چند زامبی که نیمه‌ی پایین بدنشان جدا شده را قرار دادند که در امان هستند و در کنار آنها زامبی‌های عادی که بر روی دو پا ایستاده‌اند نیز وجود دارند که به محض رؤیت شدنشان، کشته می‌شوند. یا مثل بخش دیگری که تعداد زیادی زامبی جلوتر وجود دارند و سازندگان با قرار دادن جعبه‌ی نارنجی کنار یک جسد که روی ارتفاع بلندتری از زمین نشسته، داستانی را تعریف و با استفاده از آن بازیکن را راهنمایی می‌کنند. از این مثال‌ها زیاد است و سرتاسر بازی به چشم می‌خورند.

شخصیت‌های درون بازی، به دلیل صداپیشگی با کیفیت بازیگران آن و دیالوگ‌هایی که رد و بدل می‌شود، شخصیت‌هایی جالب و دوست‌داشتنی‌ای دارند؛ امّا این Choreography که برای شخصیت‌ها، به خصوص شخصیت همراه در موقعیت‌های متفاوت، عکس‌العمل‌ها و واکنش‌های متفاوتی از خود نشان می‌دهند، آن‌ها را به شخصیت‌هایی پویا و زنده تبدیل کرده است. همین «زنده» بودن شخصیت‌ها، یکی از نقاط قوت بازی به حساب می‌آید و آن‌ها را به شخصیت‌‌هایی ماندگار و به یادماندنی تبدیل کرده است.

ALYX VANCE AND DOG
ALYX VANCE AND DOG

عنصری که باعث شده این اثر به اصطلاح «عمر کند»، ریتم (pace) است. ریتمی که از ابتدا تا انتهای بازی به صورت استادانه تنظیم شده و هرگز نه از سرعت می‌افتد که کند می‌شود، و نه هرگز بیش‌از اندازه سریع می‌شود؛ اما بازی چگونه از پس این ماموریت سخت که خیلی از بازی‌های امروزی در آن شکست می‌خورند، سربلند بیرون آمده‌؟ با تنوع و استفاده هوشمندانه از مکانیک‌های موجود. برای مثال بازی هیچ‌جا بازیکن را وادار به استفاده از یک نوع سلاح خاص نمی‌کند؛ بلکه او را ترغیب می‌کند. در بخش Ravenholm زامبی‌های دونده‌ای وجود دارند که با هر اسلحه‌ای قابل کشتن هستند؛ اما با شاتگان راحت تر می‌میرند و بازی با قرار دادن خود اسلحه و تیر‌های آن در ادامه‌ی مسیر، و با توصیه کاراکتر پدر گرگوری، بازیکن ترغیب می‌شود از آن استفاده کند. و این فقط یک مثال از استفاده هوشمندانه از تنوع محیط و سلاح و دشمنان است.

در بخش‌هایی از بازی، اَلیکس (Alyx) بازیکن را به عنوان شخصیت همراه، همراهی می‌کند. وجود هوش مصنوعی همراه فقط به الیکس محدود نمی‌شود و در مراحلی بازیکن رهبری گروه‌های کوچک چند نفری را به عهده می‌گیرد که شاید از هوش مصنوعی خارق‌العاده‌ای بهره‌مند نباشند؛ اما در خلل صحنه‌های اکشن، به کمک بازیکن می‌آیند.

فکر نمی‌کنم در سال ۲۰۰۴ بتوانید بازی‌ای مثل Half-Life 2 پیدا کنید که از چنین سطح انیمیشنی بهره‌مند باشد. از انیمیشن‌های حرکات بدن گرفته تا انیمیشن‌های صورت. انیمیشن‌های صورت در سطحی قرار دارند که سازندگان به راحتی با تکیه بر آن و دیالوگ‌ها، داستان را پیش می‌برند.

DR. BREEN
DR. BREEN

صدا در بازی نقش پررنگی دارد. از صدای سلاح‌ها که لذت تیراندازی را چند برابر می‌کنند، تا صدای دشمنان که گاهی می‌توانند فضای بازی را به طور کلی عوض کنند - مانند بخش Ravenholm -‌.

صداگذاری شخصیت‌ها نیز در سطح بالایی قرار دارد و نمی‌شود ایرادی به آن گرفت.

اگر نگوییم بهترین گرافیک، قطعا یکی از بهترین گرافیک‌های سال ۲۰۰۴ متعلق به Half-Life 2 است. گرافیکی که در جای‌جای بازی خودنمایی می‌کند؛ به خصوص گرافیک آب و بازتاب آن.

شاید عجیب به نظر برسد که بازی‌ای که تقریبا هیچ میان‌پرده‌ای (cutscene) ندارد، پر است از ست پیس‌ها و صحنه‌های اکشن.

VORTIGAUNT SINGING
VORTIGAUNT SINGING

وقتی حرف از دوباره استفاده از منابع موجود در بازی برای گسترش آن به میان می‌آید،Castlevania: Symphony of the Night بهترین مثال است. این بازی در قلعه شروع شده و در اواخر آن دوباره در قلعه هستید؛ اما قلعه‌ی برعکس! Half-Life 2 نیز از این قاعده مستثنا نیست. در بازی دشمنانی به اسم Antlion وجود دارند که موجوداتی ملخ‌مانند هستند. از نقطه‌ای به بعد، بازیکن به سلاحی دست پیدا می‌کند به نام Bug bait که قدرت کنترل این موجودات را دارد و همین سلاح دربی به سوی بعد جدیدی در گیمپلی باز می‌کند. اما در برخی از مکان‌ها از بازی که راهرو‌ها تنگ می‌شوند، این حشرات راه بازیکن را سد می‌کنند. و این سد شدن راه توسط هوش مصنوعی مختص این حیوانات نیست و در مراحلی که رهبری Resistance را هم به عهده می‌گیرید با مشکل مشابهی رو‌به‌رو می‌شوید. جلوتر با نوع جدیدی از دشمنان رو‌به‌رو می‌شوید که یک نوع Turret است. این سلاح‌های خودکار دشمن antlion‌ها هست و باید با استراتژی مناسب با آن‌ها مقابله کنید. کمی جلوتر که می‌روید، با کمک الیکس این سلاح‌های خودکار از دشمن به دوست بازیکن تبدیل شده و نیرو‌های کمباین را مورد هدف قرار می‌دهند. دقیقا عین سیری که برای antlion ها طی شد؛ اول دشمن، بعد دوست. همین تصمیماتی که به نظر بزرگ نمی‌رسند، تأثیرات بزرگی روی گیم‌پلی گذاشته‌اند.

ANTLIONS
ANTLIONS

همین فرمول برای اصلی ترین سلاح بازی، یعنی Gravity Gun نیز پیاده شده است که در مرحله‌ی پایانی کاربرد گسترده‌تری پیدا کرده و به Super Gravity Gun تغییر نام می‌دهد.

در نهایت Half-Life 2 شاهکاری بی‌نظیر و انقلابی دوباره در ژانر تیراندازی اول‌شخص است. انقلابی که قبل از آن به دست نسخه‌ی قبلی این مجموعه رقم خورده بود.

G-MAN
G-MAN
۲
۰
MoonD
MoonD
علاقه‌مند دنیای بازی‌ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید