رهایی جامعه نوین از فقر و تلاش در پی برابری

معذورم اما باید بگویم که چیزی به نام فقر در جهان نوین وجود ندارد. البته فقر مطلق وجود دارد. صراحتا بگویم، زمانی که اساسی ترین بنیاد جامعه مدرن(در معنی تاخر) آن است که ثروت و دارایی خود را، با تمام قدرت به چشم دیگری عینی خودمان فرو کنیم؛ چطور می توانیم به کانسپت فقر ارزش نهیم؟

درست است که "توانایی های اقتصادی" اقشار، به خصوص دهک بالایی جامعه بیشتر از دهک های پایین‌تر است، ولی در صورتی که همه در تلاش برآنند که زیر "فشار چرخ کاپیتالیسم" له نشوند و صرفا برای بدست آوردن ثروت به نوبه خود می‌کوشند، دیگر فقری وجود نخواهد داشت. حال مشکل اینجاست که فقر چیست و از آن کلیشه‌ها که: بستگی به تعریف دارد.

بحث امکان نبود خط فقر نسبی است

ولی در جهانی که کارتن‌خوابان با هم سر کارتنی که بعنوان سایبان به بالای سر خود بگیرند، با هم رقابت می‌کنند، حتی به مراتبی می‌جنگند؛ دیگر نمی‌توان به کانسپت فقر معنی بخشید.

شاید مثالم آنقدر که بایست درست نباشد و در نقض آن بشود گفت که سرپناه از نیاز های اساسی است، اما منظورم را می‌فهمید.(البته باور دارم که دوستان کارتن‌خواب و سرگشته(vagabond) ما، یا در زیر فشار له شدند، یا ناخواسته در جهت فرار از کاپیتالیسم به فراموشی سپرده شدند).




چرا باید فکر کرد که حتما با برژوازی های بیکران می‌توانیم چشم های دیگران را در بیاوریم و پوزه‌شان را به خاک بمالیم؛ وقتی می‌توانیم با تولید “سیب‌زمینی” بیشتر و گذران زندگی از طریق خوردن و بخشش سیب‌زمینی، نظامی برابر را ایجاد کنیم. لزوماً خوردن پیتزا لازم نیست تا شکممان را سیر کنیم؛ بدان معنی که صرفا هزاین بیهوده است. خودتان متوجهید چه می‌گویم.

دوباره می‌گویم سیب‌زمینی تنها یک مثال است. لاکن مثال هدفداری است!

باید برای بوجود آوردن برابری در جامعه کوشید! به امید فردایی بهتر بدون تبعیضات جنسی، نژادی، اقتصادی و دیگر ابحاث اینگونه.