بسیار پیشنویس نوشتم و ذخیره نشد. روز های بدون ویرگول بسیار دشوار بود.
چهل روز جنگ بود، چهل روز اینترنت نداشتیم و در روز چهلم که قرار بود به عصر حجر برگردیم، ناگهان آتش بس موقت دو هفته ای شد. آتش بس نیم بند و متزلزلی که بار ها و بار ها نقض شد و اکنون، بیست و دو ساعت بعد از شروع آتش بس، هنوز هم اینترنت نداریم و ظاهراً حالا حالا ها باید با اینترنت خداحافظی کنیم، شاید تا ابد.
در کل، من اینجا نیستم که تحلیل سیاسی کنم. چیزی بلد نیستم. علاقهای هم ندارم که چیزی یاد بگیرم. در حال به آن گفته ایمان دارم که میگفت ای کاش به جای مردان سیاست درخت بنشانید، بهتر است.
من اینجام که بگویم که چگونه این چهل روز کذایی را تاب آوردم. بدیهی است که از انفجار های سهمگین و صدای بی وقفه جنگنده چیزی نمیگویم. تکرار مکررات است. فکر نمیکنم برای کسی تازگی و جذابیت داشته باشد.
۱- بیکاری! من دو شغل دارم که یکی از آنها آنلاین است و دیگری هم به واردات وایسته است. هر دو را به خاطر جنگ و حواشی اش از دست دادم. ضرر کردم؟! بله، خیلی زیاد.
۲- دلتنگی! پارهای از قلبم آن سوی کره زمین است و اینترنتی نبود که باهم صحبت کنیم. مگر با صرف هزینه زیاد برای کانفیگ یا تماس بین الملل. روز های بدون ارتباط بسیار سخت بود.
۳- دعوا! آنقدر در عید دیدنی و سیزده بدر و چهارشنبه سوری جر و بحث و دعوا درمورد مسائل سیاسی و جنگی بود که فکر کنم باید سالها را صرف رفع کدورت های ناشی از آن بحث های سیاسی خانوادگی و دوستانه کرد.
۴- کتاب! ۲۶ کتاب نسبتا طولانی در چهل روز، جز خواندن کاری برای انجام دادن نداشتم. اگر دوست دارید، در بهخوان همراه من باشید. (آیدی: aryanashp). آنجا گودریدز نسخه نت ملی است، امکاناتش از گودریدز خیلی بیشتر است ولی متأسفانه ارور های بیشماری دارد. در کل فضای دوست داشتنی ای دارد. از همینجا از طاقچه عزیز تشکر میکنم که این روز ها پناه من بود.
۵- قهوه! پناه بردم به قهوه از شر بمب و موشک و جنگنده. زندگی برایم از صدای قلقل قهوه در موکا پات آغاز میشد و از تک تک جرعه هایش لذت میبردم. نمیدانم چه لذتی در این نوشیدنی تلخ و تیره و خوشبو نهفته است که اینگونه مرا به زندگی می آورد.
۶- پیامرسان داخلی! کاچی بهتر از هیچی!
۷- تفریحات آفلاین: از حکم و هفت خبیث و منچ و مار پله گرفته تا گیم های ساده و پیش پا افتاده در زمانی که بازی های آنلاین و حتی برخی بازی های آفلاین از کار افتاده اند. (مود آفلاین گیم های EA فقط یک ماه کار میکند).
۷- بهار! دنیا پر از رنج است ولی نه تنها درختان گیلاس، بلکه درختان سیب و آلو و بادام هم شکوفه دادند. بهار آمد و شهر خشکیدهی ما هم از باران های هر روزه و شدید بهره مند شد. بهار آمد و سرمای زمستان، تبدیل به هوای مطبوعی شد که دلم میخواهد تا ابد ادامه داشته باشد. بهار آمد و آسمان آبی و تمیز پر از ابرهای پنبهای سفید رنگ شد. دوست دارم خوشبین باشم و آهنگ ها و اشعار شاد و پرامید در وصف بهار بخوانم ولی واقعیت شبیه این شعر از احمد شاملو است که گفته:
«بر آن فانوس کش دستی نیافروخت
برآن دوکی که بر رف بی صدا ماند
بر آن آینه زنگار بسته
بر آن گهواره کش دستی نجنباند
بهار منتظر بی مصرف افتاد
به هر بامی درنگی کرد و بگذشت
به هر کوئی صدائی کرد و بگذشت
کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال
که پا بر جاده خلوت گذارد
کسی پیدا نشد در مقدم باد
که شادان یا غمین آهی برآرد
کسی از کومه سر بیرون نیاورد
نه مرغ از لانه نه دود از اجاقی
هوا با ضربه های دف نجنبید
گلی خود روی برنامد زباغی
بهار خاموش آمد دریغها از حیاتی
در این ویران سرای محنت آور
بهار خاموش آمد دریغا از نشاطی
که شمع افروزد و بگشایدش در»