Internet is Not Available

اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد بود، مردم سر چهار راه ها پشت باجه های تلفن برای یک تماس سه دقیقه ای صف می کشیدند، کامیون های بوتان گاز که سر کوچه ها می آمدند و بشمار سه اگر آب دستت بود باید میگذاشتی زمین و می رفتی گاز میگرفتی، بیکارها روزنامه همشهری می خریدند و از صبح باید در شهر می چرخیدند، هفته نامه سنجش و جوانانی که کنار جوب آب می نشستند و بغض میکردند، دولت سیمکارت را به قیمت های چند میلیون در آن سالها( حدود 1200 دلار امروز یا 15 میلیون تومان امروز) با ثبت نام و بدبختی می فروخت، اتوبوس هایی که بیلط کاغذی داشتند و همیشه خدا شلوغ و نامنظم بود، زنانی که در کوچه دور هم می نشستند و....

اینترنت چند روزی هست که قطع شده و اینطور که به نظر میاد مسئولین عزیز هم از این کار خیلی خوششون اومده و احتمال ادامه دار بودن و یا حتی دائمی شدن قطعی اینترنت وجود داره، چرا که مدت زیادی هست روی بستر های اینترانت سرمایه گذاری کردند و در چند ماه گذشته روی آن مانور دادند، البته من فکر میکنم دلیل اینکار جلوگیری از درز اخبار به خارج از کشور باشه، تا جامعه بین الملل از وضعیت ما خبر دار نشه و خدایی نکرده یک وقتی به فرزندان عزیز مسئولینی که در کانادا و آمریکا و اروپا زندگی میکنند فشاری وارد نشه و خاطرشون آزرده نشه، البته آن مسئولین و فرزندانشان هم که فداکاری کردند و در ایران ماندند، هرکدامشان طوری زندگی می کنند که شاه خدا بیامرز به تنهایی در بیست سال سلطنتش زندگی نکرد ( سری به شمال تهران بزنید) ؛ بگذریم چون چاره ی دیگه ای نداریم؛ از وقتی یادمه همیشه میگفتند:"در شرایط حساس کنونی" البته که ما هیچ وقت شرایط معمولی کنونی را ندیدیم، انقلاب- جنگ- دوره سازندگی! -دوره اصلاحات- جنگ های آمریکا در منطقه- رئیس جمهور محبوب و منتخب آقای احمدی نژاد- هسته ای - تحریم و هزاران مورد دیگر، اما چیزی که این وسط اهمیت دارد را نباید فراموش کرد، با وجود همه این مشکلات ما امنیت داریم، به قدری امنیت ما زیاد است که همین چند خط هم پس از هزار بار ویرایش با ترس و لرز تایپ کردم تا کمی از فشار ضرر و زیان های مالی که در این چند وقت دادم، خالی شوم و می ترسم بیشتر از اینها ادامه بدهم، بله درست است ما هیچی نداریم ولی در عوض امنیت داریم، حالا گهگاهی هم توی خیابون ما را خفت می کنند، سربازانمان را در مرز می کشند و ما را تهدید به جنگ می کنند، به زن و بچه هایمان در تاریکی هوا تعرض می شود و ... اما نباید فراموش کرد که ما امنیت داریم و باید انرژی مثبت پخش کرد مثلا حالا که اینترنت نداریم بهتر است کتاب بخوانیم و به کوه و ماهی گیری برویم و ازدواج کنیم و بچه به دنیا بیاوریم تا جمعیت شیعیان جهان زیاد شود و کارهای عقب افتاده خود را انجام دهیم تا یک ماه یکسال و یک قرن هم که شده این کارها را ادامه دهیم، حالا یه عدی قلیلی هم که کارشان با اینترنت است بروند یک شغل شریف پیدا کنند، مثلا بروند استخدام ارتش یا سپاه و یا نیروی انتظامی بشوند که هم امنیت شغلی بالاتری دارد و هم بازنشستگی و هم اجر دنیوی و اخروی دارد(فعلا هم هیچ ارگان دیگه ای استخدام نداره) :)

واقعا نباید از تاثیر مثبت افزایش قیمت بنزین چشم پوشی کرد، حالا یه مقداری هم قیمت ارز و دلار بالا برود مشکل خاصی به وجود نمی آید مثلا من تولید کننده که دستگاهی آزمایشگاهی را 160 هزار تومن وارد بازار کردم و برای خودم 120 تومن تموم شده، با تغییر قیمت دلار از 10 تومن به 13.5تومن، دو هزار تومان هم عملا ضرر کرده ام، اما نباید انرژی منفی پخش کرد، پس خدا رو شکر که دو هزار تومن ضرر کردم نه بیشتر...

تقریبا به نیمه های عمرم رسیدم و بعد از کلی تلاش هنوز هیچ فرقی با یه آدم تازه کار ندارم، بعید میدونم مابقی این عمر ماحصل خاصی داشته باشد...

به قول یک دیالوگ :

+ یک عمره که نرسیدم... به هر دری زدم بسته بود، به هرپنچره ای که نگاه کردم بسته بود، تو هر کوچه ای رفتم تهش بن بست بود....
- داری خواب می بینی، برو رو پل بپر پایین، اگه خواب باشی بیدار میشی، اگه نه راحت میشی...