تراجنسیتی،ترنس جندر،ترنس سکشوال؟



در مطب دندانپزشکی نشسته ام .اتاق انتظار پر از جمعیت است .تصمیم گرفتم به جای گشت وگذار در صفحات مجازی بنویسم که هم وقتم رابگذرانم وهم این درد لعنتی دندان عقل را فراموش کنم .

فکرم معطوف به سوال امروز دخترم شد .چرا ترنس هایی که نمیخواهند عمل کنند وفقط ظاهر ولباس خود را عوض میکنند مجرم محسوب می شوند اما ترنس جندر هایی که اجازه عمل دارن وجراحی میکنند مشکل قانونی ندارند ؟

در حقیقت جواب را با یک «نمی‌ دانم»بستم ولی بعد فکر کردم چرا نمیدانم ؟یا بهتر بگویم چرا نباید بدانم ؟سری به گوگل زدم :

«کسانی که هویت جنسی آنها در مقابل با هنجارهای فرهنگی ماست ترنس نامیده می شوند .ترنس بودن انتخاب آدمها نیست یک خصوصیت مادر زاد است .بسیاری از ترنس ها از کودکی متوجه می شوند که جنسیت واقعی شان جنسیتی که دارند نیست .این احساس که هویت جنسی با تن ناسازگار است دیسفوری نامیده میشود.تعداد تراجنسها یک نفر در هر ۲۰۰نفر یعنی ۰/۵٪جمعیت جهان بیشتر از جمعیت یهودیان جهان وتقریبا با تعداد موقرمزها ودوقلوهابرابر است .»

...صدای جیغ وگریه یک دختربچه از داخل اتاق دکتر رشته افکارم را پاره کرد .از آمپول بیحسی میترسید .وقتی هنوز در اتاق انتظار بود پدرش به او میگفت که اصلا امپول درد ندارد ولی چشمان دختر دروغ پدر را تشخیص داد.همانجا میخواستم به دخترک بگویم که دخترم آمپول بیحسی درد دارد اما تحمل درد ان بسیار راحت تر از درد دندان خراب وپوسیده است .

چند سال پیش یکی از همکارانم عکس دختر زیبایی را نشانم داد دختر یکی از دوستان نزدیکش بود .با تحسین نگاهی به عکس کردم وپرسیدم این مهوش زیبارو چه اسمی دارد؟با خنده گفت الان غزل !اما قبلا یوسف بود!!متاسفانه در آن زمان درک این مساله برایم خیلی سخت بود .

همکارم تعریف کرد که یوسف با چه مرارتهایی مواجه شد که اجازه عمل را از حاکم شرع وخانواده اش گرفت ومادرش که محجبه ومذهبی بود به سختی راضی شد .الان هم در مراسم زنانه که غزل وارد میشود زنان فامیل از او فاصله میگیرند وحجاب بر سر میگذارند ودرواقع به نوعی او را طرد کرده وپذیرای او نبودند.

...دختربچه با چشمانی اشکبار وبا گونه ورم کرده از اتاق دکتر بیرون آمد .درد دندان عقل امانم را بریده بود .از مزایای دوستی با دکتر این بود که وقت مرا برای اخر کار گذاشته بود .این هم پارتی بازی ما بود! .انتظار بیشتر وبیشتر.دفعه قبل ۴/۵ساعت انتظار باعث شد کتاب سمفونی مردگان را تمام کنم .

دوباره یاد پرسش دخترم افتادم .مسلما این را نمیتوان اختلال جنسی مثل پدوفیلی دانست این یک نوع گرایش محسوب می شود ودرمانهایی که ارائه میشود مثل هورمون تراپی باعث کاهش میل جنسی ،افسردگی حاد ،وحتی خودکشی میشود.

زمانی هم چپ دستی اختلال محسوب میشد .رنگین پوستی با بردگی برابر بود،حتی گالیله را به خاطر نظریه گرد بودن زمین محاکمه کردند .هرنوع طرز فکر خارج از چهارچوبهای بسته جامعه پذیرفتنی نبود.

شاید باید سالها بگذرد که متوجه تفاوتها شویم وچشمان خود را عادت بدهیم به دیدن کسانی که روحشان ودرونشان با کالبد بیرونیشان متفاوت است .

...بالاخره نوبتم شد .عجب دندان چغر سخت جانی بود دکتر با قد ۱۸۵وهیکل درشت چنان روی صورت من فشار میداد ودندان را گرفته بود وپیچاند که صدای قرچ قرچ جداشدن ریشه از لثه را با تمام سلولهای مغزم احساس کردم.در نهایت نبرد تن به تن دکتر با دندان عقل با پیروزی دکتر به پایان رسید .

...سال گذشته فیلمی دیدم که داستان حقیقی مردی که اولین جراحی تغییر جنسیت را انجام داد وهمسرش تا آخرین لحظه در کنار او بود .او ساعتی پس از عمل در اثر کثرت خونریزی فوت کرد ولی قبل از مرگ خوشحال بود وگفت« این بهترین لحظه زندگی من است احساس میکنم به درون کالبد واقعی خودم برگشته ام »وجان داد.

تصمیمم را گرفتم وقتی به خانه برمیگشتم مطمئنا مثل پدر آن دختربچه مغز دخترم را با دروغهای زیبا پر نخواهم کردو به او توضیح خواهم داد که در جامعه ای که هیچ دونفری شبیه هم نیستند باید اختلاف ها وتفاوتها راپذیرفت واحترام گذاشت .به او می آموزم که در مورد انسانها قضاوت نکندوبا دیده تحقیر وتمسخر به تفاوتها ننگرد. واینکه دنیای مابا همه این تفاوتها زیباتر است اگر یاد بگیریم که هرکسی را انگونه که هست بپذیریم .