هیچ چیز،تاکید میکنم، هیچ چیز در دنیا قشنگ تر و با ارزش تر و حماسی تر از برگشت دوباره به زندگی بعد از سختی ها نیست. نمیدونم چطوری حسشو توصیف کنم. دیدید مثلا تو فیلما یه نفر کسی رو تو زندگیش از دست میده و بعد از کلی سوگواری و ترکِ زندگی بالاخره به این نتیجه میرسه که زندگی ادامه داره و دوباره سعی میکنه به زندگی برگرده؟اون لحظه برای من خداست. اون لحظه طلایی برگشت. اینکه دوباره شروع کنی. به نظرم انگار یه دهن کجی بزرگ به روزگاره. انگار داری به روزگار میگی: ببین، من پررو تر از این حرفام. دست از سرت برنمیدارم. تا آخرین نفس هر چی بشه من اینجام.

اینکه زندگی به معنای واقعی یه رنجِ به تمام معناست یه حقیقته. درسته زندگی لحظات خوب هم کم نداره ولی عموما رَوَند زندگی در این دنیا با سختی و شکست ها و از دست دادن های پی در پی همراهه. اما تا حالا بهش فکر کردید که چرا اینجوریه؟ اصلا هدف چیه از این رنج ها. من به شخصه جواب این سوالو گرفتم از زندگی و به نظرم جواب خیلی ساده است. هدف " ادامه دادنه ".
ببین این ادامه دادن، این برگشتن، این کم نیاوردن نهایتِ غروره. نهایتِ هدف زندگیه. اصلا معنی انسان بودنه.
درسته شاید بعضی وقتا کم بیاری و خسته بشی. حقم داری. حق داری بگی چرا من. حق داری از زمین و زمان شاکی باشی. حتی حق داری بعضی موقع ها دائم نق بزنی. همه ی اینا درست. اما در نهایت باید ادامه بدی. باید برگردی. حتی اگر شرایط بهتر نشه. حتی اگر روز به روز بدتر بشه همه چی.

همیشه یادت باشه آدمی مثل یه آهن میمونه که روزگار داره آبدیدش میکنه. درسته سرد و گرمی زندگی خیلی زیاده. درسته بالا و پایین داره همه چیز. اما این روح توه که داره بعد از این سردی و گرمی ها تبدیل میشه به یه آهنِ سخت. و واقعا در نهایت ارزشش رو داره.
نمیگم قرار نیست اوضاع بهتر بشه ولی اگر دائم منتظر بهتر شدن باشی با کوچک ترین سختی از هم میپاشی. باید پوست کلفت کنی. اگر آبدیده شدی ارزش پیدا میکنی.

پس بیاین با هم عهد ببندیم هیچوقت در نهایت تسلیم نشیم و برگردیم. عهد ببندیم تا آخر عمر با همه سختی ها و رنج هاش، راکد نمونیم و عبور کنیم. عهد ببندیم بزرگ ترین دهن کجی باشیم که روزگار به خودش دیده. یه جان سختِ به تمام معنا.
پ.ن: