
همین چند وقت پیش، نوشتن یک پست وبلاگ نیازمند یک فنجان قهوه، ساعتها تحقیق و کلنجار رفتن با «سندروم صفحه سفید» بود.
اما امروز، ابزارهایی مانند ChatGPT و Gemini میتوانند در چند ثانیه، یک مقاله کامل را به شما تحویل دهند.
اینجاست که آن سوال بزرگ و کمی ترسناک مطرح میشود: آیا ما در آستانه یک رنسانس محتوایی هستیم یا شاهد مرگ تدریجی خلاقیت و «مرگ نویسندهها»؟
و از آن مهمتر، برای ما که دغدغه سئو (SEO) و رتبه گرفتن در گوگل را داریم، سوال اساسی این است: آیا استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن وبلاگ، کار درستی است یا یک خودکشی دیجیتال؟
بیایید رو راست باشیم؛ وسوسه، شدیداً واقعی است. تولید محتوا با سرعتی ۱۰ برابر بیشتر، هزینهای نزدیک به صفر و پوشش دادن تمام کلمات کلیدی. اما آیا گوگل هم به اندازه ما هیجانزده است؟
اولین و بزرگترین خطر، از دست رفتن «روح» محتوا است. هوش مصنوعی (حداقل در حال حاضر) تجربه زیسته ندارد. در یک روز بارانی قدم نزده، طعم یک غذای جدید را نچشیده و از شکست در یک پروژه، درس نگرفته است.
محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی، اغلب یک بازتاب آماری از چیزهایی است که قبلاً در اینترنت وجود داشته. این محتوا میتواند «درست» باشد، اما بهندرت «عمیق» است. فاقد آن تجربه شخصی (Experience) و تخصص (Expertise) منحصربفردی است که یک خواننده واقعی به دنبال آن میگردد.
اینجاست که مفهوم E-E-A-T گوگل (تجربه، تخصص، اعتبار، اعتماد) وارد میشود. یک متن هوش مصنوعیِ صِرف، چطور میخواهد «تجربه» خود را در استفاده از یک محصول یا «تخصص» خود در تحلیل یک بازار پیچیده اثبات کند؟
برخلاف تصور اولیه، گوگل رسماً اعلام کرده که با محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی دشمنی ندارد.
بله، درست خواندید.
گوگل در راهنمای خود به وضوح میگوید:
«ما با هوش مصنوعی مشکلی نداریم، ما با محتوای بیکیفیت مشکل داریم.»
گوگل به محتوایی پاداش میدهد که مفید، اصیل و برای انسانها نوشته شده باشد؛ فارغ از اینکه چگونه تولید شده است.
این یعنی چه؟
یعنی اگر شما از هوش مصنوعی برای تولید صدها مقاله بیکیفیت، تکراری و صرفاً برای فریب دادن الگوریتمها استفاده کنید، جریمه خواهید شد. گوگل به این کار میگوید «اسپم» (Spam).
اما اگر از هوش مصنوعی به عنوان یک «دستیار» برای تولید محتوایی عمیق، دقیق و مفید استفاده کنید، مشکلی پیش نخواهد آمد.
پس، آیا هوش مصنوعی انقلاب در خلاقیت است یا مرگ نویسندهها؟
پاسخ، هیچکدام و هر دو است.
هوش مصنوعی، مرگ «نویسندههای متوسط» و تولیدکنندگان «محتوای پرکننده» (Filler Content) است. آنهایی که فقط کلمات کلیدی را کنار هم ردیف میکردند تا رتبه بگیرند، اکنون با رقیبی خستگیناپذیر روبرو هستند.
اما برای نویسندگان واقعی، ویراستاران و استراتژیستهای محتوا، این یک انقلاب است.
ما نباید از هوش مصنوعی بخواهیم که «وبلاگ ما را بنویسد»؛ ما باید از آن به عنوان یک دستیار فوقهوشمند استفاده کنیم.
به جای اینکه بگویید "برایم یک مقاله درباره سئو بنویس"
بگویید: "من در حال نوشتن مقالهای درباره تاثیر E-E-A-T بر سئو هستم. ۵ چالش اصلی که کسبوکارها با آن روبرو هستند را برایم لیست کن و یک طرح کلی (Outline) برای این موضوع پیشنهاد بده."
هوش مصنوعی قرار نیست جایگزین شما شود؛ قرار است جایگزین کارهای خستهکنندهای شود که شما از انجامشان متنفرید.
از آن برای طوفان فکری (Brainstorming) استفاده کنید.
از آن برای تهیه پیشنویس اولیه استفاده کنید.
از آن برای بهینهسازی و پیشنهاد عناوین جذاب استفاده کنید.
اما هرگز، دکمه «انتشار» را قبل از اینکه «روح انسانی» خود را به متن تزریق کنید، فشار ندهید.
این «روح انسانی» شامل چیست؟
۱. تجربیات شخصی و داستانسرایی شما.
۲. اعتبارسنجی و اطمینان از صحت اطلاعات.
۳. لحن و صدای برند (Brand Voice) منحصربفرد شما.
در نهایت، هوش مصنوعی یک ابزار است؛ درست مانند ماشین حساب برای یک ریاضیدان یا قلممو برای یک نقاش. این ابزارها، ریاضیدان یا نقاش را حذف نکردند، بلکه به آنها اجازه دادند تا کارهای بزرگتر و پیچیدهتری انجام دهند.
هوش مصنوعی نویسندهها را نمیکُشد؛ بلکه نویسندگانی که از هوش مصنوعی به درستی استفاده میکنند، جایگزین نویسندگانی خواهند شد که از آن استفاده نمیکنند.