
فیلم مستند دبیرستان (High School، ۱۹۶۸) ساختهٔ فردریک وایزمن، یکی از آن تجربههای سینماییست که بیسروصدا، اما با دقت و زیرکی، سازوکارهای قدرت را در دلِ زندگیِ روزمرهٔ دانشآموزان نشان میدهد. در نگاه اول، ممکن است به نظر برسد که این فیلم فقط نگاهی بیطرف به یک مدرسهٔ معمولی در فیلادلفیا است، اما هرچه جلوتر میرویم، درمییابیم که با چیزی بسیار عمیقتر روبهرو هستیم: نگاهی دقیق به اینکه چهطور آدمها، از کودکی، در نهادهایی مثل مدرسه شکل میگیرند، چهگونه اطاعت یاد میگیرند، چهطور زبان و بدنشان تربیت میشود، و چهطور به مرور در قالبی که جامعه میپسندد جا داده میشوند.
وایزمن فیلم را بدون گفتارمتن، بدون موسیقی، بدون مصاحبه و بدون هیچ توضیحِ اضافهای ساخته است. دوربینش بیصدا وارد فضا میشود، در کلاسها، دفتر مدیر، جلسات مشاوره و حتی سالن ورزش، و فقط ثبت میکند. اما این ثبتِ ساده، بیطرف و خنثی نیست؛ بهعکس، بسیار آگاهانه و جهتدار است. وایزمن با حذف خیلی چیزها از دهها ساعت راش و انتخاب دقیق صحنههایی که به ما نشان میدهد، نوعی نقد آرام اما بسیار ریشهدار را شکل میدهد. او به ما نمیگوید که مدرسه چه مشکلی دارد، اما کافیست مدتی در آن فضا بمانیم تا بفهمیم چهطور ساختارهایی که قرار است آموزش دهند، در عمل به کنترل، نظمدهی و تربیت فرد به شکلی خاص مشغولند.
در این میان، اندیشههای میشل فوکو، بهویژه آنچه در کتاب «مراقبت و تنبیه» آورده، میتواند به فهم بهتر فیلم کمک کند. فوکو معتقد بود که در دنیای مدرن، قدرت دیگر مانند گذشته با زور و تنبیههای بدنی آشکار عمل نمیکند، بلکه از طریق نهادهایی مثل مدرسه، بیمارستان، پادگان یا زندان، نظم را درونی میسازد. فرد، از همان کودکی، یاد میگیرد که چهطور بنشیند، حرف بزند، فکر کند و حتی رؤیا ببافد؛ طوری که با خواستهای قدرت همخوان باشد. دبیرستان دقیقاً همین فرایند را بیصدا نمایش میدهد.
در صحنهای، معلمی دانشآموزی را بهسبب نحوهٔ صحبتکردنش تصحیح میکند. در صحنهای دیگر، مشاوری پسر جوانی را از داشتن توقعهای زیاد دربارهٔ آیندهاش بازمیدارد. در همهٔ این موقعیتها، زبانِ محترمانه و لبخندها در کارند، اما در پشت این ظواهر ملایم، نوعی مناسبات قدرت نهفته است؛ قدرتی که نه با خشونت، بلکه با القای معیارهای «مقبول»، فرد را به همان سو میبرد که سیستم از او انتظار دارد.
فیلم فقط به اصلاحِ گفتار یا رفتار نمیپردازد. بدنها هم در این مدرسه تربیت میشوند. در کلاس ورزش، در رژهها، در نحوهٔ نشستن یا ایستادن. همهچیز گویی باید با نظمی پیش برود که نهتنها از بینظمی جلوگیری کند، بلکه شکل خاصی از فرد را بسازد: فردی تابع، مطیع، با اعتمادبهنفسِ کنترلشده، کسی که در دل نظم جامعه حل شود، نه اینکه نظم را به چالش بکشد.
نکتهٔ مهم اینجاست که وایزمن از دل جزئیاتِ روزمره، از دل همین گفتوگوهای عادی و موقعیتهای ساده، سازوکارهایی از قدرت را بیرون میکشد. قدرتی که در سکوت جاریست. این همان چیزیست که فوکو از آن با عنوان قدرت انضباطی نام میبرد: نوعی کنترل پنهان اما فراگیر، که از طریق زمانبندی، طبقهبندی، ارزیابی و نظارت، افراد را در جایگاههای مشخصی قرار میدهد.
البته نباید فراموش کنیم که دبیرستان در بستر تاریخیـاجتماعیِ خاصی ساخته شده؛ آمریکا در پایان دههٔ شصت، در میانهٔ کشمکشهای سیاسی جنگ سرد، جنگ ویتنام، جنبشهای مدنی و اعتراضات دانشجویی. اما در دل این فضای پرتنش، این مدرسهٔ ظاهراً آرام، سعی دارد نظم را حفظ کند و «شهروند خوب» بسازد. و اینجاست که فیلم وایزمن، بیآنکه شعاری بدهد، تصویر پیچیدهای از جامعهٔ آمریکا را پیشِ چشم ما میگذارد؛ جامعهای که میخواهد همهچیز مرتب و قابل کنترل باشد، حتی انسانها.
در پایان، دبیرستان فیلمیست که تماشاگر را نه با هیجان، بلکه با تردید، سکوت و پرسش مواجه میکند. فیلمی که بدون آنکه چیزی را مستقیماً نقد کند، امکان دیدن چیزهایی را فراهم میکند که معمولاً در جریان عادی زندگی از نگاهمان پنهان میمانند. این فیلم یادآور این نکتهٔ مهم است که قدرت، همیشه فریاد نمیزند؛ گاهی در لحن نرم یک معلم، در نظم دقیق یک صف، یا در سکوت دانشآموزی که حرفی برای گفتن ندارد، خودش را نشان میدهد. وایزمن ما را دعوت نمیکند تا قضاوت کنیم، بلکه دعوتمان میکند تا ببینیم؛ و این دیدن، اگر با دقت و آگاهی همراه شود، خودش اولین قدم برای اندیشیدن است.
امتیاز: ۴/۵ از ۵