ویرگول
ورودثبت نام
محمد مهدی صفری تنها
محمد مهدی صفری تنهادانشجوی کارگردانی مستند
محمد مهدی صفری تنها
محمد مهدی صفری تنها
خواندن ۶ دقیقه·۴ روز پیش

«آقای هیچ‌کس علیه پوتین»؛ اثری که تنها به مذاق غربی‌ها خوش آمد

فیلم مستند «آقای هیچ‌کس علیه پوتین» (۲۰۲۵) به کارگردانی پاول تالانکین و فیلم‌ساز آمریکایی دیوید بورنشتاین ـ هم‌چنین نویسنده و یکی از تهیه‌کنندگان ـ که اسکار بهترین فیلم مستند را از آن خود کرد و نخستین اسکار فیلم مستند تاریخ سینمای دانمارک را برای این کشور به ارمغان آورد، دست بر روی نظامی‌سازی مدارس و سطح شهر کاراباش روسیه در هنگامهٔ جنگ با اوکراین گذاشته است. در این فیلم پاول تالانکین که وظیفۀ فیلم‌برداری از فعالیت‌های آموزشی در یک مدرسه در این شهر را برعهده دارد، در مقام سوژه‌ـ‌فیلم‌ساز ظاهر شده و از منظرگاه یک جوانِ روشن‌فکرِ لیبرال‌دموکرات روایت‌گرِ این نظامی‌سازی ذیل اتوریتهٔ پوتین است.

مواد مستند اثر را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: دستۀ نخست راش‌هایی است که تالانکین به واسطۀ وظیفه یا خودجوش از امور مدرسه و جمع‌های دانش‌آموزان و دانش‌آموختگان فیلم‌برداری کرده است. دوم، تصاویری که کارگردان آمریکایی برای تهیۀ فیلمی مستند برای شبکۀ بی‌بی‌سی از او خواسته تا فیلم‌برداری کند و امر نمایشی‌سازیِ سوژه‑فیلم‌ساز از کنش‌هایش ـ به سبک مایکل مور آمریکایی ـ این‌جا نمود می‌یابد. و در آخر تصاویری آرشیوی از ادوار مختلف روسیه یا وقایع مربوط به جنگ روسیه‑اوکراین که در مرحلۀ تدوین به کار رفته است.

حال باید مشخص کرد که این اثر ـ به‌مثابۀ یک متن رسانه‌ای ـ مخاطب هدفش کیست؟ آیا به‌واسطۀ آشنایی‌زدایی سینمایی از امر واقع در تلاش برای آگاهی‌بخشی به توده‌های ناآگاه روسیه است تا از سیاست‌های جنگ‌طلبانه حمایت نکنند؟ آیا مخاطبش اوکراینی‌هاست تا نشان دهد که مردم روسیه انسان‌های بدی نیستند و اگر از ماهیت حقیقی جنگ آگاه شوند دست از حمایت برمی‌دارند یا ساختار بوروکراتیک روسیه به مردم اجازۀ ایستادگی مقابل ماشین جنگ را نمی‌دهد؟ یا اینکه اساساً مخاطبش نه روس‌هاست و نه اوکراینی‌ها؟ چرا که با یک بررسی مختصر نظرات منتقدان و کاربران روس و اوکراینی در سایت‌هایی مثل راتن‌تومیتوز و متاکریتیک می‌توان پی برد. منتقدان روس از این فیلم با صفت «کلیوکوا» (клюква / klyukva) یاد می‌کنند که به آثاری اطلاق می‌شود که روایتی غربی‌پسند و تحریف‌شده از روسیه را به تصویر می‌کشند.

یک منتقد اوکراینی، عمل چسب‌هایی به صورت که تالانکین از آن به‌عنوان عملی پرخطر در جهت همدلی با اوکراینی‌ها یاد می‌کند، مورد تمسخر قرار می‌دهد و می‌گوید از چنین چیزی خبری ندارد. مسألۀ دیگر سلب مسئولیت از مردم روسیه در قبال این جنگ است که اوکراینی‌ها معتقدند بازنمایی مردم به‌عنوان صرفاً افرادی که مورد شست‌وشوی مغزی قرار گرفته‌اند یا از ترس از جنگ حمایت می‌کنند، منجر به عدم دریافت غرامت پس از پایان جنگ می‌شود. برخی دیگر از منتقدان و کاربران اوکراینی هم شاکی‌اند که چرا به جای این تصویر موردپسند سیاست‌های جشنواره‌های غربی، اسکار به فیلم مستند اوکراینی «۲۰۰۰ متر تا آندرویکا» داده نشد. اثری که روایتی تلخ از واقعیت جنگی است که اوکراینی‌ها در آن گیر کرده‌اند و حتی نمی‌توانند پایان خوش فرار قهرمان از جهنم روسیۀ پوتین به بهشت آزادی اروپا را متصور شوند.

مسأله این‌جاست که آیا باید تصویری که تالانکین از محیط و انسان‌هایی که سال‌ها با آن زیست کرده مستند ندانیم؟ آیا هرآن‌چه فیلم‌ساز با دوربین فیلم‌برداری‌اش ثبت کرده و روایتی که از منظرگاه او به تصویر کشیده شده را باطل و دروغ بشماریم؟ خیر. بزرگ‌ترین نقطۀ قوت اثر در همین نسبت نزدیکی است که فیلم‌ساز به‌مثابۀ یک سوژه در دل جهان تاریخی با محیط و انسان‌ها و مستندکردن آن دارد. می‌توان با آن به‌سان اثری مردم‌شناختی از مردمان یک شهر صنعتی در روسیۀ دهۀ ۲۰۲۰ که درگیر جنگ هستند مواجه شد. زندگی روزمرۀ دانش‌آموزان و نوجوانان روس که به سربازی و جبهه‌های نبرد می‌روند و یا عزیزانشان در آن جبهه‌ها هستند و حتی در آخر بر سر مزار آن‌ها می‌گریند. هم‌چون مادری که فیلم‌ساز بدون اطلاع او، صوت شیون و حرف‌هایش بر مزار فرزند مرحومش را ضبط کرده یا دختری که قوس شخصیتی‌اش از نگاه مثبت و معصومانه‌اش به زندگی تا تلخ‌کامی و پوچ‌گرایی‌اش بر مزار برادرش.

تالانکین در طول فیلم در ضدیت با سیاست‌های رژیم در مدرسه دست به کنش‌هایی می‌زند که منتقدی دربارۀ آن می‌گوید آن‌چه تالانکین در فیلم از خود بروز می‌دهد، نه یک فرد عاشق میهن، بلکه یک فرد خودشیفته و عاشق خویش ـ بخوانید فردگراییِ لیبرال ـ را نمایان می‌کند. این نگاه بی‌راه هم نیست؛ به طور مثال در صحنه‌ای که سرود ملی فدراسیون روسیه در مدرسه پخش می‌شود، تالانکین بر بام مدرسه می‌رود، پرچم ملی روسیه را از میله‌اش پایین می‌آورد و بر زمین می‌اندازد. یا اینکه سرود را قطع می‌کند و به جای آن سرود ملی ایالات متحده آمریکا را که لیدی گاگا در مراسم تحلیف ریاست جمهوری بایدن خوانده بود در سطح مدرسه منتشر می‌کند.

با وجود این آیا می‌بایست چشمانمان را بر صحنۀ گفت‌وگوی معلمان ببندیم که احساس ناخرسندی از متون به‌اصطلاح میهن‌پرستانه‌ای دارند که از نهادهای بالادستی صادر شده و می‌بایست در کلاس‌های درسی به دانش‌آموزان آن‌ها را تدریس کنند؟ یکی از لحظات خاص فیلم در یکی از این کلاس‌ها رخ می‌دهد که تالانکین وظیفۀ فیلم‌برداری و ارسال گزارش کار ویدئویی آن به بالادستی‌ها را دارد، جایی که معلم مطابق با متون صادره، دربارۀ یکی از مسائل تاریخی می‌پرسد و دانش‌آموزان با آگاهی معلم از روی یادداشت‌هایی که زیر میز پنهان کرده‌اند جواب می‌دهند. یک بخش مهم دیگر فیلم مربوط به یکی از معلمان تاریخ این مدرسه است که شیفتۀ سیاستمداران شوروی و یک فرد جنگ‌طلب است. او در کلاس مونولوگ‌های طولانی‌ای درباب چرایی جنگ، مقابله با ناتو، میهن‌پرستی و ... می‌گوید و فیلم‌ساز نیز تصویر دانش‌آموزان که با چهره‌هایی خسته و کسل در کلاس حضور دارند را به تصویر کشیده است. این کات دیالکتیکی از نسبت معلم با دانش‌آموز جایی اهمیت پیدا می‌کند که در مراسم اعطای یک آپارتمان نوساز لوکس به معلم منتخبی که بیش‌ترین محبوبیت را در نزد دانش‌آموزان دارد، به این معلم می‌رسد. این‌جاست که فیلم‌ساز پرده از واقعیت سیستم آموزش دولتی روسیه برمی‌دارد.

شاید مناسب‌ترین پاسخ برای این جنگ را مادر تالانکین که کتابدار مدرسه است مطرح می‌کند: «متأسفم اما مردم عاشق جنگ هستند. آن‌ها می‌خواهند به‌همدیگر شلیک کنند. همیشه همین‌طور بوده است. مردم ما در همۀ نبردها حضور داشته‌اند.» برخی از منتقدان معتقدند که دخالت فیلم‌ساز آمریکایی (بورنشتاین) منجر به آن شد که تالانکین در برخی لحظات دست به نمایشی‌سازی بزند، یا گفتارمتن و جملاتی که در آلمان رو به دوربین می‌گوید، اثر را نه برای مخاطب روسی یا اوکراینی درگیر جنگ، بلکه برای مخاطب غربی و جشنواره‌های سیاست‌زدۀ چنین روایت‌هایی از جوامع شرقی بسازد. تالانکین پس از اتمام تصویربرداری به همراه راش‌ها از مرز روسیه گریخت و به آلمان پناهنده شد و در آن‌جا اثر مشترکش با بورنشتاین را به اتمام رساند. در نهایت مجسمۀ طلایی اسکار بهترین فیلم مستند را دریافت کرد و در فرودگاه جان‌اف‌کندی، پس از آنکه مقامات اداره امنیت حمل و نقل از سوار شدن او به هواپیما ممانعت کردند و اعلام کردند که ممکن است این تندیس به‌عنوان سلاح استفاده شود، توقیف شد، مدتی ناپدید و در نهایت پیدا شد.

امتیاز: ۱/۵ از ۵

جنگفیلم مستندروسیه
۰
۰
محمد مهدی صفری تنها
محمد مهدی صفری تنها
دانشجوی کارگردانی مستند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید