
فیلم «صدای هند رجب» یکی از آثار مهم سال گذشتهٔ سینمای جهان بود؛ اثری که همچون فیلم مستند «سرزمین دیگری نیست» ــ که سال قبل در جشنوارههای بینالمللی درخشید و تصویری دموکراتپسند خلق کرد ــ بار دیگر توجهها را بهسوی مردم مظلوم فلسطین و جنایات رژیم صهیونیستی جلب کرد. «صدای هند رجب» به کارگردانی فیلمساز برجستهٔ تونسی، کوثر بنهنیه، روایت واقعهای دردناک است که برای کودکی در غزه رخ داده است. هند رجب، دختر پنجسالهای است که به همراه چند تن از اعضای خانوادهٔ پدریاش هدف حملهٔ تفنگداران صهیونیستی قرار میگیرد. دخترک، با وجود آنکه پیکر بیجان خویشانش در کنارش افتادهاند، با عمویش و سپس با هلالاحمر تماس برقرار میکند و از آنان میخواهد که نجاتش دهند.
کوثر بنهنیه به آثار داکیودرامایش شناخته میشود و فیلم برجستهای چون «چهار دختر» را در کارنامهٔ خود دارد. شیوهٔ درامپردازی و بهرهگیری از مؤلفههای سینمای داستانی در کنار عناصری از امر واقع را میتوان در «صدای هند رجب» نیز دید. مادهٔ اسنادیِ مرکزی اثر، صدای ضبطشدهٔ هند رجب در تماس با اعضای هلالاحمر است. کل داستان نیز در ساختمان هلالاحمر ــ در کشوری دیگر ــ با حضور بازیگران بازسازی شده است. افزون بر صدای شهیدهٔ هند رجب، لحظاتی از فیلم به امر مستند نزدیک میشود؛ بخشهایی که در آنها بازیگران از نقش خود بیرون میآیند و به گفتوگوی میان سوژههای واقعی گوش میدهند. همین امر، در کنار بهرهگیری از تخیل و درام، سبب میشود بتوان این فیلم را در زمرهٔ آثار داکیودراما قرار داد.
نقطهٔ قوت شیوهٔ داکیودرامای بنهنیه در خلق اتمسفری حسی میان زیباییشناسی مستند و زیباییشناسی داستانی است. همانقدر که بخشهای داستانی فیلم درگیرکنندهٔ احساسات مخاطباند، همچون بخشهای مستند قابل تأملاند و بالعکس؛ بخشهای مستند نیز به تشدید اثر حسی فیلم بر مخاطب کمک میکنند. در واقع لایههای مستند این فیلم را میتوان به دو سطح تقسیم کرد: لایهٔ نخست همان فایل صوتی شهیده است و لایهٔ دوم بازسازی آن چیزی است که بر اعضای هلالاحمر ــ که کیلومترها دورتر از محل واقعه در تلاش برای کمکرسانی به هند رجباند ــ میگذرد. در این لایه، حضور افرادی از جهان برونفیلمیک و بازی آنها بهجای اشخاصی از جهان تاریخی، خود نوعی شیوهٔ مستندسازی است که در گونههای دورگهٔ فیلمسازی مستند بارها دیده شده است. با این حال، آنچه آثار بنهنیه را متمایز میکند، ثبت مواجههٔ همین بازیگران با اسناد جهان تاریخی و امر واقع است.
این اثر نیز همچون فیلم مستند «سرزمین دیگری نیست» یا فیلم داستانی «فرحه»، در نهایت همان «تصویر دموکراتپسند» را ارائه میدهد: صرفاً روایت یک جنایت جنگی؛ یعنی کشتار غیرنظامیان و نیز نیروهای امدادیای که برای کمک به آنها آمده بودند. صرفاً مرثیهای برای هند رجبها. این همان موقعیتی است که بسیاری از روشنفکران و سینماگران غربی و حتی بخشی از نسل چهارم سینماگران فلسطینی اختیار کردهاند. گویی مسألهٔ فلسطین تنها از ۷ اکتبر آغاز شده است. گویی اسرائیل و ایدئولوژی صهیونیسم در این هفتاد سال تنها بهدنبال تسخیر سرزمین فلسطین بودهاند و با تغییر یک نخستوزیر و آمدن حاکمی دموکراتتر ــ و در آن سو با تسلیم نیروهای حماس و تحویل دادن سلاحهایشان ــ این قائلهٔ هفتادساله (یا حتی در نگاه برخی، سهساله) به خیر و خوشی پایان خواهد یافت.
مسألهٔ اصلی، فاصله گرفتن از رادیکالیسم سینمایی است؛ فاصله گرفتن از سیاسیــفیلم ساختن؛ فاصله گرفتن از سنت فیلمسازیِ انقلابیِ «مصطفی ابو علی»ها، «هاینی سرور»ها، «ژوصلین سعب»ها، «گدار»ها و دیگران. زمانه چنان شده است که فیلم نه بهعنوان ابزاری برای مقاومت و آگاهیبخشی به نیروهای مقاومت، بلکه برای جلب توجه مخاطب غربی و شمالجهانی و برانگیختن حس ترحم در آنان ساخته میشود. این چشم دوختن به شمالیها ــ به جایی که گمان میبریم مظهر دموکراسی و حقوق بشر است ــ خود نوعی حماقت تاریخی است.
سوال این است که آیا باید در زمانهای که هژمونی رسانه و جریان مسلط رسانهای از آن امپریالیسم آمریکا و لابیهای صهیونیستیاش است، تولید چنین آثاری را هم تخطعه کنیم؟ خیر. بازنمایی رنج و ظلم و به گوشهای جهانیانرساندن فریاد مظلوم، خود میتواند بخشی از قیام باشد. پخش چنین آثاری در جشنوارهها و سینماهای غربی، و حتی در سازمان ملل، خاری در چشم دشمن صهیونی بوده و بارها با اخباری در زمینهٔ توقیف و جلوگیری از پخش آنها در بخشی از کشورها از ترس اسرائیل ـ همچون توقیف فیلم مذکور در هند ـ یا حتی دستگیری و شکنجهٔ برخی از عوامل فیلمها ـ آنچه بر عوامل فیلم «سرزمین دیگری نیست» توسط اسرائیل گذشت ـ شده است. بنابراین علاوهبر اینکه راهحل در بازگشت به سینمای انقلابی است، تولید آثاری اینچنین که بازتابدهندهٔ جنایات اسرائیل هستند هم در پارادایم سینمای مقاومت جای میگیرند و بخشی از صدای مظلومان و مقاومتاند.
امتیاز: ۲/۵ از ۵