ویرگول
ورودثبت نام
محمد مهدی صفری تنها
محمد مهدی صفری تنهادانشجوی کارگردانی مستند
محمد مهدی صفری تنها
محمد مهدی صفری تنها
خواندن ۷ دقیقه·۴ روز پیش

«پسران»؛ مقاومت در برابر غول سرمایه

«داری با یک دشمن شکست‌ناپذیر می‌جنگی... سود و زیان. عرضه و تقاضا. جریانِ برازندهٔ پول در سراسر جهان.» این کلمات را استن ادگار، مدیرعامل سابق شرکت وات، در فصل پایانی سریال «پسران» بر زبان می‌آورد و حقیقتی را افشا می‌کند که تمام پنج فصل این مجموعه بر مدار آن می‌چرخد: دشمنِ واقعی یک ابرقهرمان شرور یا یک شرکت فاسد نیست – خودِ نظام سرمایه‌سالار است. سریال «پسران» (The Boys) که بین سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۶ در پنج فصل توسط آمازون پرایم ویدئو پخش شد، اقتباسی است از کمیکی به همین نام به قلم گارث انیس و داریک رابرتسون.

دو نسخهٔ «پسران» با وجود تفاوت‌هایی که در روایت دارند، در یک زمینه اشتراک کامل دارند: ضدیت با سرمایه‌سالاری و فاشیسم. کمیک دارای ماهیتی پوچ‌گرا و تاریک است و سریال نیز، با وجود زبان تلخ و صریح‌اش، پایان نسبتاً خوش و افق دید روشنی را متصور می‌شود. این اثر در دستهٔ آثار ابرقهرمانی قرار می‌گیرد، اما با یک تفاوت بنیادین: «پسران» سعی دارد از زاویه‌ای دیگر به ابژهٔ ابرقهرمان‌ها (سوپ‌ها) بنگرد؛ امری که در آن ابرقهرمان‌بودگی نه یک ذات، که به مناسبات قدرت، سرمایه و رسانه گره خورده است.

این نکتهٔ مهمی است که اثر بر آن دست می‌گذارد: در جهان «پسران»، ابرقهرمان‌بودن یک ذات یا یک حقیقت درونی نیست. چیزی نیست که کسی «باشد». چیزی است که به او بخشیده می‌شود ـ توسط شرکت، توسط رسانه، توسط سرمایه. هوملندر بدون تیم بازاریابی وات، بدون دوربین‌هایی که نجات‌های از پیش طراحی شده‌اش را ضبط می‌کنند، و بدون بودجهٔ هنگفتی که چهرهٔ او را به نماد «امنیت آمریکا» تبدیل می‌کند، چیزی نیست جز یک مرد خودشیفتهٔ مملو از کمبود و عقده با قدرت‌های ابرانسانی در این جهان، ابرقهرمان‌بودگی نه یک هویت، که یک سِمت است ـ سِمت‌هایی که شرکت وات هر ساله بین سوپ‌ها توزیع می‌کند و به هر کس که سود بیشتری عاید شرکت کند، واگذار می‌شود.

هوملندر نقطهٔ اوج چیزی است که دهه‌ها به دنبال آن بوده است؛ سیمای یک ابرقهرمانِ وطن‌پرستِ ملبس به پرچم آمریکا. از او به‌عنوان قدرتمندترین انسان تاریخ، محبوب‌ترین عضو «هفت» و نماد «امنیت آمریکا» یاد می‌شود. فاشیسم در لباس میهن‌پرستی ظهور می‌کند: هوملندر با همان لباس قرمز، سفید و آبی، تجمعات راه می‌اندازد، مخالفان را «دشمن ملت» می‌نامد، و هوادارانش برای تهدید به «لیزر کردن همه» رقص تیک‌تاک درست می‌کنند. فاشیسمِ مدرن دیگر با چکمه و مشت آهنین نمی‌آید – با لبخند، سلبریتی و میلیون‌ها لایک می‌آید. اما در فصل آخر، هوملندر پا را از آن هایپرواقعیتِ برساختهٔ نظام رسانه‌ای وات فراتر گذاشته و آن‌چنان در توهم فرو رفته که خود را خدا قلمداد می‌کند و مشرکان به خودش را قلع‌وقمع می‌کند. هوملندر در عین حال تنهاترین و شکننده‌ترین فرد سریال است. او چون یک موش آزمایشگاهی، بدون تجربهٔ عشق مادر و پدر، توسط دانشمندانی بزرگ شد که از او می‌ترسیدند. تشنگی او برای تأیید، بی‌پایان است – و همین تشنگی است که او را کاملاً در اختیار وات قرار می‌دهد. سرمایه‌داری از روانِ آسیب‌دیده سوءاستفاده می‌کند: به او تماشاگر می‌دهد، به او عشق می‌دهد، به او «طرفدار» می‌دهد – و در مقابل، او دست به هر جنایتی می‌زند.

حال باوجود چنین هژمونی‌ای، این پرسش پیش می‌آید که در برابر این ماشین عظیم، چه می‌توان کرد؟ پاسخ سریال در نامش نهفته است: «پسران». گروهی از انسان‌های معمولی – بدون قدرت ابرانسانی، بدون بودجهٔ هنگفت، بدون پشتیبانی رسانه‌ای – که تصمیم می‌گیرند بایستند. نه به این خاطر که فکر می‌کنند می‌توانند سیستم را نابود کنند، بلکه به این خاطر که نمی‌توانند به جنایت‌های آن چشم ببندند. (می‌بایست اشاره کرد که این مقاومت از دل همین مرحلهٔ صفر شروع می‌شود. رفته‌رفته شخصیت‌هایی با قدرت‌های فرانسانی برخواسته از «وی» به آن‌ها ملحق می‌شوند.) بیلی بوچر، رهبر گروه، آدمی است که همه چیز خود را بر اثر همین سیستم از دست داده است: همسرش بکا توسط هوملندر مورد تجاوز قرار گرفته و سپس ناپدید شده است. او از نفرت و سیاهی به حرکت درمی‌آید، نه از امید. و شاید این مهم، نقطهٔ قوت و در عین حال ضعف این گروه باشد. آن‌ها قهرمان نیستند – نه در معنای سنتی کلمه. خشونت‌ورزند، مرتکب جنایت می‌شوند، گاهی به همان پلیدی‌ای می‌رسند که با آن می‌جنگند. اما تفاوتشان این است: آن‌ها قدرت را نمی‌خواهند. آن‌ها فقط می‌خواهند قدرت، از تجاوزگری‌اش بازایستد. در این معنا، «پسران» روایتی است از مقاومتِ بدون توهمِ پیروزی – مقاومتی که آگاه است شاید نتواند ماشین را متوقف کند، اما لااقل می‌تواند چرخ‌دنده‌هایش را مدتی قفل کند.

«پسران» برخلاف نامش، از منظری یک اثر فمینیستی است. تصویرگر بلعیده‌شدن زنان در مناسبات مردسالارانهٔ سرمایه‌سالاری، و همین‌طور قیام بعضی از آنان علیه آن است. استارلایت (آنی)، کیمیکو، کوئین میو، و حتی اشلی بارت – هر یک به شکلی، روایت متفاوتی از «قدرت یافتن» در سیستم سرمایه‌سالار را به تصویر می‌کشند. وات کمپینی به نام «Girls Get It Done» راه انداخته است؛ ظاهراً در حمایت از زنان، اما در عمل، همان ساختار مردسالارانه را با چهره‌ای آرایش‌شده بازتولید می‌کند. کوئین میو، تنها عضو آشکارا همجنس‌گرای «هفت»، به یک «توکن» تبدیل می‌شود – ابزاری برای جذب مخاطب، نه انسانی با عاملیت واقعی. استارلایت اما مسیر متفاوتی را طی می‌کند: او از درون سیستم وارد می‌شود، فساد آن را می‌بیند، و سپس تصمیم می‌گیرد از آن خارج شود – و علیه‌اش بجنگد. کیمیکو نیز، که توسط وات از خانواده‌اش جدا شده، در نهایت به جای پذیرش نقش «قهرمان زن» در همان سیستم، آن سیستم را نابود می‌کند. سریال تفاوت میان «توانمندسازی نمایشی» (که سیستم را حفظ می‌کند) و «توانمندسازی واقعی» (که آن را به چالش می‌کشد) را به تصویر می‌کشد. و پیامش روشن است: در جهان سرمایه‌سالار، زنان نه با نشستن بر صندلی‌های مدیریت، که با امتناع از بازی در همان قواعد، می‌توانند رهایی یابند.

اما شاید تلخ‌ترین نقد سریال، نه متوجه خود ابرقهرمانانِ شرور، که به جایگاه خودِ سوپ‌ها در نظام سرمایه‌سالار است. آن‌ها فکر می‌کنند «خاص» هستند، استثنایی، فراتر از قوانین عادی. اما در واقع، آن‌ها چیزی جز چرخ‌دنده‌هایی قابل تعویض در ماشین عظیم وات نیستند. وات هر ساله ترکیب «هفت» را تغییر می‌دهد، اعضای ناراضی را حذف می‌کند، و اعضای جدیدی را جایگزین می‌کند – درست مانند کارخانه‌ای که قطعات فرسوده را تعویض می‌کند. هوملندر، قدرتمندترین سوپ جهان، باز هم کارمندی بیش نیست؛ هر لحظه که از خط قرمزهای شرکت عبور کند، قابل حذف است. سوپ‌ها خود را صاحبان قدرت می‌پندارند، اما در حقیقت، پرولتاریایی هستند که آگاهی طبقاتی خود را از دست داده‌اند – نه از ابزار تولید، که از «ابزار تخریب» بی‌بهره نیستند، اما هیچ‌کنترلی بر شرایط کار و زندگی خود ندارند. وات به آن‌ها illusio می‌دهد: توهم اهمیت، توهم خاص بودن، توهم انتخاب. و در ازای آن، جان، زمان و وجدانشان را می‌ستاند. شاید این همان چیزی است که مارکس «ازخودبیگانگی» می‌نامید: سوپ‌ها از محصول کار خود بیگانه شده‌اند – نجات‌های ساختگی‌ای که توسط تیم بازاریابی طراحی شده، نه توسط خودشان.

اما «پسران» فقط یک نقد ساختاری از سرمایه‌سالاری نیست؛ در سطحی دیگر، پاسخی مستقیم به بازهٔ تاریخی خاصی است که در آن ساخته شده است. اریک کریپکه، سازندهٔ سریال، بارها گفته است که هوملندر «همیشه آنالوگ ترامپ برای من بوده است» – ترکیبی از «ضعف و ناامنی کامل با قدرت و جاه‌طلبی وحشتناک». در مصاحبه‌ای با رولینگ استون (۲۰۲۲)، کریپکه تأکید کرد: «ترامپ به ما استعاره‌ای داد که دربارهٔ دنیای کنونی بیشتر می‌گفت. ناگهان داشتیم داستانی دربارهٔ تلاقی سلبریتی و اقتدارگرایی می‌گفتیم – و اینکه چه‌گونه رسانه‌های اجتماعی و سرگرمی برای فروختن فاشیسم استفاده می‌شوند.» این صراحت سیاسی، اما، بدون واکنش نماند. هواداران راست‌گرای سریال – همان کسانی که هوملندر را قهرمان می‌پندارند – با دیدن فصل چهارم که صراحتاً به نقد ترامپ و جنبش MAGA پرداخت، به «بمباران نمره منفی» روی آوردند و سریال را «بیش از حد ووک» خواندند. کریپکه در پاسخ به این انتقادات گفت: «من به وضوح یک دیدگاه دارم و از قرار دادن آن در سریال خجالتی نیستم. هرکسی که می‌خواهد این اثر را «ووک» یا هرچیزی بنامد، اشکالی ندارد. بروید چیز دیگری ببینید. اما من قطعاً عقب‌نشینی نمی‌کنم و بابت کاری که انجام می‌دهیم عذرخواهی نمی‌کنم. بعضی از افرادی که آن را تماشا می‌کنند فکر می‌کنند هوملندر قهرمان است. به آن‌ها چه می‌توان گفت؟ این نمایش چیزهای زیادی است. ظریف بودن یکی از آن‌ها نیست.» تناقض در این‌جاست: همان مخاطبانی که سریال آن‌ها را هدف نقد قرار داده، آن‌قدر در هایپرواقعیت رسانه‌ای غرق شده‌اند که نمی‌توانند تشخیص دهند در حال تماشای نقد خودشان هستند – و این، شاید واقعی‌ترین پیروزی سیستم باشد.

امتیاز: ۳ از ۵

پسراننقد سریال
۰
۰
محمد مهدی صفری تنها
محمد مهدی صفری تنها
دانشجوی کارگردانی مستند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید