خلاصه کتاب چهار میثاق اثر (دون میگل روئیس) از دیدگاه شخصی خودم
میثاق
ایمان یعنی باور داشتن
هر کلمه و هر حرف یک پیمان است
بعضی از پیمان ها مثل زبان مادری را خودمان انتخاب نکردیم
باور هایی که تلقین میشه بهمون مثل اخلاقیات
با پاداش و تنبیه خودمون رو تحت تسخیر گذاشتیم و نقش بازی کردیم
از ترس طرد شدن دیگه خودمون نبودیم و تبدیل به کسی شدیمکه خودمون نبودیم و اطراف بهمون تلقین کرده
قاضی درونی همون خجالته
خجالت باعث شکست نفسی می شود
همه اینا تحت تاثیر باور هایی است که انتخاب نکردیم و ما قربانی بیش نیستیم
کتاب قانون حکم ران است
ما حقیقت را نمی بینیم چون کور هستیم
به باور هایمان اعتماد میکنیم و از باور ها ضربه میخوریم
بزرگترین ترس ما زندگی کردن است نه مرگ
ما زندگی مان را طبق دیدگاه دیگران میگذرانیم تا سرد نشویم
نتیجه گیری اول: ما تلاش میکنیم تصویری زیبا از بیرون خود بسازیم تا دیگران قبولمان کنند و حقیقت درونمون اصلا اینگونه نیست
هیچ وقت برای خودمان زندگی نمیکنیم
برای همین هرگز کامل نخواهیم شد چون خودمان را پنهان کردیم و اصالت خود را از بین می بریم
حتی شرافت خود را زیر پا میگذاریم تا دیگران قبولمان کنند
ما خودمان با خودمان بد رفتاری میکنیم
مهمترین میثاق ها همان است که خودمان با خودمان می بندیم و شخصیتمون رو تشکیل میده
شروع داستان
اولین میثاق با کلام خود گناه نکنید:
مهم ترین و دشوار ترین میثاق ها است
همه چیز از کلام متجلی میشود
کلام یک نیرو است
کلام دو لبه یک تیغ است
استفاده درست بهشت زمینی است
استفاده بد جهنم زمینی است
کلام بذر هست و ذهن ما یک زمین کشاورزی حاصلخیز است
کلمات میتوانند خیلی خطر ناک باشند
ما میتونیم با کلمات بذر های بد در ذهن دیگران بکاریم و همچنین بذر های خوب
اگر بر کسی بذر بدی بکاریم در اصل داریم برای خودمون بدی میکنیم و همان طرد خویشتن را میکنیم
(هرچه کنی به خود کنی کر نیک و بد کنی به خود کنی)
بی گناهی در کلام یعنی استفاده درست از کلام
در کل مواظب صحبت هایتان باشید
گاهی ما بدون اینکه چیزی بدانیم با کلاممان کسانی که دوست داریم را طلسم میکنیم (بذر بد در ذهنشان می کاریم)
اما حقیقت می تواند ما را آزاد کند🤝
غیبت بدترین طلسم سیاه جادویی است
ذره ای اطلاعات غلط میتواند ارتباطات را نابود کند
نتیجه گیری دوم: میثاق اول در کل میگوید نسنجیده سخن نگویید و اول با خودتان شروع کنید و با کلمات به خودتان انرژی دهید و بذر های زیبا بکارید
میثاق دوم: هیچ چیز را به خود نگیرید
اگر کسی به شما توهینی کند آن حرف را به خود نگیرید
حرف دیگران نباید برایتان مهم باشد
خودتان میدانید کی هستید
نیازی ندارید که کسی بگوید
مردم هر چه در مورد خودشان فکر میکنند را برای شما میگویند
هرکس دنیا را با دید خودش میبیند و نقش اول دنیای هرکس خودش هست
ترس باعث بوجود آمدن احساسات است و اگر بدون ترس زندگی کنید هیچ یک از احساس ها را احساس نمی کنید
تمام لحظات زندگی چه خوب یا چه بد به خود نگیرید
و جدی نگیرید
نتیجه گیری سوم: هیچ چیز را به خودتان نگیرید!🙂🥲
سومین میثاق تصورات باطل نکنید
ما چون میترسیم توضیح بخواهیم تصور میکنیم
و ما درک غلط میکنیم چون آن طور که میخواهیم درک میکنیم و واقع بین نیستیم
وقتی چیزی را نمی فهمیم تصور میکنیم و وقتی حقیقت را میفهمیم حباب تصوراتمان میترکه
تصورات باعث سوتفاهم میشود
با تصور کردن ،توقع از دیگرانمیاید که باعث ایجاد مشکلات میشود
انسان فک میکند با توضیح دادن امنیت دارد
ما باید آنچه هستیم باشیم
نتیجه گیری چهارم: تصورات باطل نکنیم تا سو تفاهم پیش نیاید سعی کنید بجای قضاوت گر یک کنجکاو باشید
چهارمین و آخرین میثاق همیشه بیشترین تلاشتان را بکنید
گاهی بیشترین تلاشمون کافیه و گاه کافی نیست
بیشترین تلاشمون وقتی سالم هستیم یا بیمار هستیم یکی نیست
بدون توجه به نتیجه همیشه بیشترین تلاشتون رو کنید نه کمتر و نه بیشتر
اگر بیشترین تلاشمان کنیم خودمان را دیگر سرزنش نمیکنیم برای نتیجه و تاسفی نمیخوریم
افکار بزرگ بدون عمل نتیجه ای نخواهد داشت
*زندگی کنیم 🤝🤝
آزادی واقعی مربوط به روان شخص است
یعنی چیزی که هستیم باشیم
مقصر ها کی هستن
دولت؟ مردم؟ اجتماع؟
مقصر اصلی خودمان هستم💔
خودمان باشیم و زندگی کنیم
همه چی به خودت وابسته است کل حرف همینه
حرف های کیلیشه ای میگه آخرای کتاب
با پذیرش مرگ میتوانیم خودمان را آزاد کنیم
نتیجه کلی از کتاب:
قضاوت گر نباشید سعی کنید یک کنجکاو باشید
خودمان باشیم هر طور که هستیم حتی اگر از جامعه طرد بشیم هم اصالتمان را حفظکنیم و خودمان باشیم
صد در صد خودمان را در راه بگذاریم
زندگی کنیم تا لحظه ی پایان🙂🤝