قبل از تحریر:
موجود نری با اسم من در شبکههای اجتماعی به دیگران پیام داده و شاید بده. من سالهاست کامنت و فیدبک به کسی نفرستادم. در جریان باشین هلوها 🤍🌱

امروز از کلاسی بیرون آمدم که در آن مرگ نه ترسناک بود و نه شاعرانه؛ فقط دقیق بود. کلاس پزشکی قانونی. استادی با استایل گاث، لباسهای تیرهی خوشدوخت، ناخنهای تیز و جیغ، انگشتری با نقش حدقهی چشم، رژ لب پررنگ و کفشهای آکسفورد، روبهروی برد دیجیتال ایستاده بود. خط چشمش مثل امضایی شخصی، تیز و حسابشده بود. اسلاید بعدی را باز کرد. چند نفر از دخترها ناخودآگاه چشمهایشان را پوشاندند، اما او میان انبوه تصاویر خشن و عریان، آن بخشهایی که کمتر کسی رغبت روایت کردنشان را دارد، مکث نکرد. صدایش نه بلند بود و نه سرد؛ فقط مطمئن. کتاب رفرنس را با لبخند «Book of Horror» صدا میکند، اما هرچه جلوتر میرویم روشنتر میشود که این کتاب دربارهی ترساندن نیست، دربارهی درست خواندن است؛ خواندن آنچه مردم عادی ترجیح میدهند نبینند.
امروز فهمیدم استخوانها حافظه دارند. این کشف ناگهانی نبود، بلکه آهسته و تدریجی شکل گرفت؛ میان تصاویر قربانیان، میان نمودارها و توضیح نیروها و جهتها. استخوان یک مادهی بیجان ساده نیست. وقتی فشاری وارد میشود، برخوردی رخ میدهد یا سقوطی اتفاق میافتد، بدن فقط آسیب نمیبیند، بلکه ثبت میکند. استخوانها میشکنند، اما در شکستگیشان داستان باقی میماند. هر ترک، هر کبودی و هر بریدگی برداری از نیرو را نشان میدهد. از روی آن میتوان جهت ضربه را تشخیص داد، مسیر انتقال انرژی را حدس زد و فهمید کدام بخش مقاومت کرده و کدام بخش تسلیم شده است. این ترکها تصادفی نیستند؛ هندسه دارند، منطق دارند و از قوانین فیزیک پیروی میکنند.
هر بریدگی زاویهی ورودی دارد که میتوان از طریق آن منشأ نیرو، شدت و جهت آن را تحلیل کرد. در پزشکی قانونی، شکل آسیب صرفاً یک ضایعه نیست، بلکه نوعی امضاست. مکانیسم حادثه خود را پنهان نمیکند. در تصادفهای رانندگی، توزیع شکستگیها مانند نقشهای از مسیر انرژی عمل میکند. نیرو وارد بدن میشود، از بخشی عبور میکند، در نقطهای متمرکز و در نقطهای دیگر تخلیه میشود و بدن به نموداری سهبعدی از قوانین فیزیک تبدیل میشود. در سقوط از ارتفاع، الگوی شکستگیها با ارتفاع، سطح برخورد و وضعیت بدن ارتباط دارد و نشان میدهد کدام بخش ابتدا با زمین تماس پیدا کرده و کدام بخش بعدتر درگیر شده است. حتی بخشهای سالم نیز معنا دارند، زیرا گاهی نواحی آسیبندیده اطلاعاتی ارائه میدهند که کمتر از نواحی شکسته نیست. در قتل یا خودکشی، در آسیبهای برنده یا نافذ نیز زاویه، عمق و شکل لبهها سرنخهایی دربارهی نحوهی وقوع حادثه فراهم میکنند.
پزشکی قانونی تلاش نمیکند صحنه را بازسازی کند تا هیجان ایجاد کند، بلکه میخواهد ترتیب رویدادها را بفهمد؛ اینکه کدام ضربه نخست وارد شده، کدام آسیب در ادامه رخ داده و کدام عامل مرگبار بوده است. در اینجا روشن میشود که این علم ترکیبی از آناتومی، فیزیک و روایت است. بدن آخرین شاهد است؛ شاهدی که بازجویی نمیشود، اما بافتهایش پاسخ میدهند.
کلاس گاهی در سکوت فرو میرود و صدای کلیک اسلاید بعدی مانند نقطهگذاری یک جمله شنیده میشود. استاد با همان ظاهر متفاوت و آرامش حرفهایاش دربارهی مکانیسم آسیب توضیح میدهد، نه با هیجان و نه با بیتفاوتی، بلکه با احترام. در این فضا به این فکر میکنم که پزشکی قانونی بیش از آنکه دربارهی مرگ باشد، دربارهی حقیقت است؛ دربارهی یافتن نظم در دل تراژدی و دیدن الگو در میان آشوب. ترس اولیه بهتدریج جای خود را به تحلیل میدهد. چشم یاد میگیرد بهجای واکنش، بررسی کند و ذهن بهجای عقبنشینی، سؤال بپرسد.
شاید «Book of Horror» نامی طنزآمیز و سیتکامی به نظر برسد، اما آنچه ما ورق میزنیم در واقع دفتر حقیقت است؛ تلاشی برای خواندن خاموشی. امروز وقتی از کلاس بیرون آمدم، احساس کردم اندکی بیش از گذشته میتوانم زبان استخوانها را بفهمم؛ زبانی که فریاد نمیزند و توضیح نمیدهد، اما باقی میماند و حقیقت را در خود حفظ میکند.
