بوی خوب انتخاب واحد آید همی

بعضی‌های بوی نان می‌دهند.
کنارشان که باشی، بودنشان را که نفس بکشی، اشتهایت را برمی‌انگیزند برای ادامه زندگی!


بعضی‌ها هم بوی خاک نم خورده می‌دهند. بوی امنیت!
بوی روز‌های کودکی. بویی که هرازگاهی دوست داری بپیچد توی لحظه‌هایت و برای چند ثانیه‌ای از دغدغه‌های نامرد زندگی دورت کند!



خیلی‌ها هم بوی هلو یا زردآلوی تازه می‌دهند. (وی کشته مرده لپش سرخخخ زردآلو)
هلویی که هنوز در بالاترین شاخه درخت مانده تا دست تو برای چیدنش دراز شود.
بوی هلویی که جانِ تازه می‌بخشد به چشمهایت، به روزگارت!
بوی قشنگ هلوی تازه در بالاترین شاخه درخت حال دلت را خوبِ خوب می‌کند!



تو اما، اگر به دیدنم آمدی
چند دانه کوچک قهوه درون جیب‌های پیراهن چهار‌خانه‌ات بگذار، درست توی جیبی که روی سینه‌ات نشسته است...
بگذار گرمای تنت بوی کافه بدهد، بوی قرارهای عاشقانه، بوی عصرهای جمعه، عطر شعر، بوی یک تلخی خوشایند که عجیب مستم می‌کند!


دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم و اینقدر دلم تنگت نمی‌شد مامان بزرگه
دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم و اینقدر دلم تنگت نمی‌شد مامان بزرگه


حال دلتون و عزیزانتون خوووف.