بیا بغلِ خودم

یکم دیگه تولد یه موجود آتیش پاره از گونه خواهرانه. خواهر کوچولوم. به دلایلی روز تولدش شاید نتونم کنارش باشم. تصمیم گرفتم واسه اون روز غافلگیرش کنم. سه هفته پیش بود که رفتم شهر کتاب. عاشق طراحی‌های دیجیتال و کامیک‌بوک و مانگا و هر کتاب مصور و تصویر دارم. پستی که داری می‌خونی از یه کتاب مصوره. یکی از چیزایی بود که تا چشمم بهش خورد فهمیدم دقیقن همون چیزیه که می‌خوام. از همون صفحه‌های اول به این نتیجه رسیدم که یه کتاب عادی توی دستام نیست. نقش‌ها و طرح‌هاش رو باید جزء ب جزء زندگی کرد. باید هدیه بدیش. خلق شده که هدیه کنیش. باید حسش کنی. خلق شده که حسش کنی. دوست داشتم بخش‌هایی از کتاب کوچَک آغوش رو، به تو هم هدیه بدم...

1
1
2
2
3
3
4
4
5
5
6
6
7
7
8
8
9
9
10
10
11
11
12
12
♡⁠
♡⁠
13
13
14
14
15
15
16
16
17
17
18
18
19
19
20
20
21 |🐬
21 |🐬
22
22
23
23
24
24
25
25
26
26
27
27
28
28
29
29
30
30
31
31
32
32
33
33
34
34
35
35
36
36
37
37
38
38
39
39
40
40
41
41
42
42
43
43
44
44
45
45
46
46
47
47
48
48
49
49
50
50
51
51
52
52
53
53
54
54
55
55
56
56
57
57
58
58
59
59
60
60
61
61
62
62
63
63
64
64
65
65
66
66
67
67
68
68
69
69
70
70
71
71
72
72
73
73
74
74
75
75
76
76
77
77
78
78
79
79
80
80
81
81
82
82
83
83
84
84
85
85
86
86
87
87
88
88

پ.ن: به هر حال از نظر بصری و سبکش من از تک ب تک‌شون لذت بردم و با هر کدومشون یِجور ارتباط گرفتم. امیدوارم از این هدیه خوشش بیاد. شما چی؟ امیدوارم خوشتون اومده باشه.

شما کدوم آغوش براتون ملموس‌تر بود و کدوم تصویر کتاب آغوش‌هامون تو ذهنتون حک شُد؟