ویرگول
ورودثبت نام
Nazanin Bagheri
Nazanin Bagheriامن و ملایم و بغل کردنی اندرون، شوخ و شر و شیطون از بیرون، این خونواده منه.
Nazanin Bagheri
Nazanin Bagheri
خواندن ۱ دقیقه·۳ سال پیش

یک تکنیک‌ داستان‌نویسی که خیلی‌جاها به کمکتان می‌آید.

یکی از تکنیک‌های داستان‌نویسی این است که دیالوگ‌ها باید به‌فراخورِ حال و موقعیت اشخاص نوشته شوند.

تصور کنید آدمی ترسیده را. قطعا جمله‌هایش کامل و طولانی نیستند. کلمه‌هایش بریده‌بریده‌اند و نمی‌تواند ذهنش را جمع‌وجور کند تا جمله‌های طولانی و بدون مکث به‌زبان بیاورد.

حالا تصور کنید، جنگی سخت درگرفته است. مغول همه‌جا را به آتش و خون کشیده و کسی از میانِ آن‌همه کُشته و اسیر، فرار کرده و جانِ سالم به‌در برده. حالا یکی از او می‌پرسد:
«حالِ بُخارا چطور بود، وقتی از پسِ واقعه می‌گریختی؟»

مرد در جواب می‌گوید:
«آمدند و کَندند و سوختند و کُشتند و بُردند و رفتند.»

می‌شنوید؟ من بعد از خواندن هر کدام از این کلمه‌ها، صدای نفس‌نفس‌زدن‌های یک فراری از چنگِ مغول را شنیدم.

چون آدمِ ترسیده و شاهدِ آن‌همه جنایتِ تلخ، مجال ندارد به توصیفِ طولانی. یا اگر هم مجال داشته باشد، دلش نمی‌خواهد آن‌همه خون و تلخی را مفصل و مبسوط شرح بدهد. برای همین، این‌طور فعل‌ها را دنباله‌ی هم می‌چیند.

تا اینجا قلم عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشا دست‌مریزاد دارد که این‌همه قصه‌پردازانه، تاریخ را روایت می‌کند و اما ادامه این جمله‌ها در تاریخ جهانگشا که خودش حکایتِ دیگری از زبانِ فارسی است:

«یکی از بخارا پس از واقعه گریخته بود و به خراسان آمده، حال بُخارا ازو پرسیدند. گفت: «آمدند و کَندند و سوختند و کُشتند و بُردند و رفتند». جماعتِ زیرکان که این تقریر شنیدند، اتفاق کردند که در پارسی موجزتر از این سخن نَتواند بود.»

- تاریخ جهانگُشای جوینی، جلد ۱، صفحه ۸۴
۹۰
۱۳
Nazanin Bagheri
Nazanin Bagheri
امن و ملایم و بغل کردنی اندرون، شوخ و شر و شیطون از بیرون، این خونواده منه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید