
در گسترهی پرآشوب سیاست جهانی، گاه واژهها جنس گلوله به خود میگیرند؛ بندهای حقوقی، همان ماشههایی هستند که اگر چکانده شوند، پژواکشان از دیوارهای دیپلماسی فراتر میرود و در جان ملتها طنین انداز میشود.
«مکانیسم ماشه» نه صرفاً بندی در توافقنامهای بینالمللیست، بلکه استعارهایست از لحظهی هولناک فرو ریختن صبر و قانون که جامهی تهدید بر تن میکند.

این مکانیسم، زادهی برجام است؛ آن پیمان پرآوازه پوچ که میان ایران و قدرتهای جهانی بسته شد و در دل خود بندی نهفته و برّان دارد که چونان شمشیری دو لبه، هم حافظ تعهدات است و هم تهدیدی برای بازگشت تحریمها.
کافیست یکی از سوی دیگر میز ادعا کند که قطار ایران از ریل توافقات منحرف گشته؛ آنگاه، بینیاز از اجماع، تحریمها چون اشباحی خفته، از خاکستر گذشته برمیخیزند و بر اقتصاد و سیاست ایران سایه میافکنند. اما آنچه این بند را از یک مادهی حقوقی به ابزاری ژئوپلیتیکی بدل میسازد، فلسفهی نهفته در آن است:
فلسفهی بیاعتمادی، فلسفهی بازگشتپذیری و فلسفهی قدرتی که در پوشش قانون، ارادهی سیاسی را به اجرا میگذارد. مکانیسم ماشه، ماحصل لبخندهای خیانتکارانهایست که توسلش بر گفتمان با غرب بود و تجسم لحظهایست که دیپلماسی، به جای گفتوگو، به تهدید متوسل میشود و توافق، به جای اعتماد، به ابزار فشار بدل میگردد.
ایران، در این میان، نه فقط یک کشور، بلکه صحنهی آزمونیست برای سنجش صداقت قدرتها؛ محکِ توازن میان حقوق، سیاست و قدرت که البته پیش از اینها به کرّات جامعه جهانی چهره و نیت خود را آشکار ساخته.
چکاندن ماشه، نه فقط پایان عمر برجام است، بلکه آغاز عصریست که در آن، حتی صلح نیز نیازمند تضمینهایی فراتر از مهر و امضاست و ما، در این بزنگاه تاریخی، باید بپرسیم: آیا ماشهای که با یک ادعا چکانده میشود، میتواند دوباره به جای خود بازگردد؟ یا آنکه، با هر بار چکاندن، بخشی از اعتماد جهانی برای همیشه از دست میرود؟
بدیهیست وارد یک نبرد دیگر در این برگ از دفتر تاریخ شدهایم و مدت هاست، که در این بازی حریف از زمین خارج گشته ...
حسین نصیریها
ده سال پس از تولد برجام | شب مرگ برجام
۱۴۰۴/۰۷/۰۴