
وقتی تصمیم گرفتم این انیمیشن رو ببینم میدونستم قراره با یه شاهکار روبرو بشم اما فکر نمیکردم ، جزئیات انقدر دقیق و حساب شده میخوان به مخاطب نمایش داده بشن . به موهای شادی که دقت میکردم به رنگ غم بود ، همیشه وجودش یه نوری به همراه داشت و لباس تابستانه ای که به تنش بود گرمای وجودش رو به رخ میکشید . در مقابل ، غم با لباس و حالت ظاهریش سرما رو نشون میداد ، خسته بود و چشمهاش آنچنان برق نمیزد . از زمان تولد رایلی ، اتاق فرمان احساسات به مرور شاهد ورود کاراکترهای جدید بودن که هر احساس متناسب با موقعیت جدید رایلی ، خودنمایی میکرد .
اینکه چالش ها باعث میشن آدما به سایر احساساتشون هم اهمیتی بدن به خوبی توی این انیمیشن مشخص بود. جایی که کنترل همه ی احساسات به عهده ی شادی بود و هر روز خاطرات با رنگ و نور شادی به حافظه سپرده میشدند بعد از گذر از چالشی که رایلی باهاش درگیر بود، جاشون رو به گوی هایی که ترکیبی از دورنگ و دو احساس بود میداد .

در طول تماشای انیمیشن «درون بیرون» این جمله توی ذهنم مرور میشد که «شادی عدم غم نیست، بلکه کنار اومدن با غمه » ، یعنی درست لحظاتی که کاراکتر شادی سعی میکرد غم رو سرکوب کنه و ساکت نگه داره درواقع داشت احساساتی رو از وجود رایلی پنهون میکرد .
شادی گاهی با خودخواهی همراه میشد در حالیکه غم میتونست احساس همدلی بیشتری به خرج بده ؛ خصوصا درست در زمانی که رایلی در بی حسی ای بی رنگ فرو میرفت ، غم تونست اون رو به خودش برگردونه و دوباره کنترل رو به دست بگیره .
رایلی برای خیلی از ما ها یک کاراکتر کارتونی نبود ، بلکه آینه ای بود از وجود خودمون در مقابل همه ی چیزهایی که احساس میکنیم یا از کنارش رد میشیم .

اگه تصمیم به تماشای یه انیمیشن با احساس دارین که تا دقایقی بعد از اتمامش همچنان شما رو به فکر فرو ببره inside out 1 قطعا گزینه ی خوبی هستش .
این متن دیدگاه من به عنوان مخاطب این انیمیشن بود . خوشحال میشم شما هم نظراتتون رو بعد از تماشای انیمیشن inside out 1 واسم بنویسید