
ما به دنبال دنیایی جدید بودیم
دائم به زبان آوردیم که شاید در دنیایی دیگر
شاید جایی دیگر از زندگی ، خوشبختی را بیابیم
شاید همان بشویم که میخواستیم
شاید چیزی را بسازیم که در سر داشتیم
و این دنیا برایمان ساخته شد
جایی که در آن میتوانستیم خود واقعیمان نباشیم
میتوانستیم هر قدر که میخواستیم تصویری قدرتمند از خود بسازیم و ظاهرمان را آنطور که باب میلمان بود نشان دهیم
دنیای جدید این اجازه را بهمان میداد که برای لحظاتی از آنچه واقعیت داشت جدا شویم و نبینیم که اطرافمان چقدر زندگیِ فرسوده روی هم تلمبار شده
آیا این دنیای جدید برایمان منافعی نداشت ؟ زیان چطور ؟ چرا ، میدانستیم که همه را دارد و انتخاب کردیم که عینکش را به چشم بزنیم و به بازی اش قدم بگذاریم

بیشتر که فکر میکنم ، خالق این دنیای جدید مجازی هم شاید در ابتدا فقط احساسی مبتنی بر تنهایی میکرد ، چیزی درست شبیه کاراکتر هالیدی ، و شاید ما بازی را اشتباه در پیش گرفتیم
زیاد جدی گرفتیمش و به بهای زندگی ،آزادی و عمرمان ادامه اش دادیم
شاید اینستاگرام یا هزاران برنامه ی شبیه به آن فقط آمده بودند تا امتیازِ یافتن دوستان جدید ، قدر نهادن به عشق و یادگیری از تجربه را یادمان بدهند و ما اشتباها بازی را برای یافتن سکه های بیشتر و کلیدهای ارزشمندتر پیش بردیم
قبول دارم که واقعیت، گاهی اوقات و یا شاید خیلی بیشتر از آن برایمان بی رنگ ، کسل کننده و حوصله سر بر است اما گمان میکنم زندگی، قبل از شروع این بازی ، امیدوار کننده تر بنظر میرسید
حالا سوال این است ؟ پایان این بازی کجاست و قرار است ما را به کدام مرحله برساند
شاید بازی ، درست جایی تمام میشود که بدانیم همه ی این ابزارها فقط یک بازی اند نه واقعیت