در اینجا غمی سینه چاک جا مانده
ساکت، بی رمق، بی خیال
در انتطار
روشنای شمع وجود
غمی به وسعت بیکران دریاها
و
به حد گستران ابرها
غمی بی منتها، بی نهایت، تنها
که در شن زار احساس انتظار میکشد:
عشق و محبت و مهربانی را
غمی نهفته در دل
که بی صدا فریاد می کند
اجرام سنگین باقی مانده
بر روی نبض را
وهویدا میکند سکوتی را
که از سالیان دور و نزدیک
از پشت نگاه ها پیداست
و هزاران چشم می گریند برای شوربختی وجود آن
در اینجا،
در این خانه،
در این وطن،
در دل،
در تو،
در من
غمی بسیار جامانده است !
غمی که در دل نهفته
و
آنچنان جاخوش کرده است
که
اصلاً
انگار
رفتنی
نیست...
✍️نفیسه دربندی(نفس)
✍ @nafisehdarbandi