ویرگول
ورودثبت نام
نهال
نهال
نهال
نهال
خواندن ۲ دقیقه·۵ روز پیش

اتفاق خوب

تا اینجا از اتفاقای بد و حال و روزبدی ک داشتم براتون گفتم لا ب لای این اتفاقاتو دنیای مجازیم ی اتفاق خوب هم افتاد با پسری آشناشدم ک آدم مهربون و آرومی بودبعد اتفاق تبلتم ک ی هفته تحریم بودم و حق نداشتم از اتاق بیرون بیام تبلت شکسته ام هم ک توقیف بود توسط پدر،ازم بیخبر مونده بود یک هفته بیخبری و ب قول خودش آشفتگی زیاد ک حتی ب اومدن دم خونمون هم فکر کرده بود ک اگه میومد بابام قطعاچالم میکرد،بعد یک هفته دوستم ک خواهرش همسایمون بود هم واقعی دوست بودیم و هم مجازی خواهرشو فرستاده بود سراغم اومد خونمون و صدام کرد وقتی اومدم گفت فاطی نگرانته میگه یهویی و بیخبر غیب شده منم نگران شدم یه هفته اس ندیدیمت،وقتی کبودی های سروصورتم رو دید فهمید اوضاع از چ قراره

همسایمون ب خواهرش خبر داده بود حال و روزم چطوره فاطی هم ب دوستم گفته بود ک لو رفتم و اوضاعم بی ریخته تقریبا۱۷روز از چهارشنبه سوری گذشت عید همه منو با اون سر و وضع دیدن اما کسی جرات اعتراض ب پدرمو نداشت روزهجدهم برامون مهمون اومد ی زن و مرد ک نمیشناختیمشون وقتی خودشونومعرفی کردن برق از سرم پرید مادر و دایی همون پسره ک دوستم بود اومده بودن خواستگاری پدرم بهشون گفت ک بهتون خبر میدیم دوهفته گذشت اما پدرم هیچ بحثی درموردش نکرد حتی دیگه یادشم نبود ک اومدن بعد دوهفته زنگ زدن برای جواب و پدرم بهشون جواب رد داد،دنیا روی سرم خراب شدتنها چراغ روشن زندگیم ب پت پت افتاده بودتنها راه نجاتم مسدود شده بود و این غمی دوچندان ب قلبم نشونداما تقریبا ۱ ماه بعد دوباره پدرو مادر و برادر و داییش اومدن خواستگاری اما بازم پدرم جواب رد داد این آمدو شدها ۴ سال طول کشید بماند ک یک سال آخرپدرم دیگه ب تندی جوابشون میکرد اما اونا بازم میومدن

عید۱۳۹۹دوباره اومدن خواستگاری اینبار پدرم در رو ب روشون بست اما با خواهش داییش راهشون داد باکلی اصرار وقسم و آیه پدرم گفت برید خبرتون میکنم بعدرفتنشون گفت هرکی راهشون بده دیگه قیامت میکنم رو ب من هم گفت من ک میدونم همه آتیشا از گور تو بلندمیشه بهشون بگو دوباره بیان خون میریزم،مادرم ک از همه این اتفاق ها خسته شده بود با برادربزرگش صحبت کرد برادرش هم با شوهر عمه بزرگم و بعدش پدربزرگم و عموهام خبردارشدن و همگی ی شب اومدن پیش پدرم و گفتن ک بده این دختر رو بره تاکی میخوای نگهش داری دیگه بسه این همه سال هرکی اومد شوهرش ندادی بخدا مردم فکر میکنن عیبی داره ک شوهرش نمیدی

با فشار های فک و فامیل و بزرگترا قبول کرد اما راضی نبود عمه ام رو فرستاد سراغم گفته بود بهش بگو قبول میکنم ولی راضی نیستم برای این قبول کردن هم سه تا شرط دارم

ادامه دارد

۴
۲
نهال
نهال
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید