راضی نگه داشتن کارکنان از مهمترین اقدامات مدیریتی است که میتواند بهبود بهرهوری و ارتقای روحیهی نیروی انسانی را به همراه داشته باشد. اقداماتی نظیر ارائه هدایای دورهای، برگزاری جشنهای مناسبتی در محیط کار و تخصیص بودجه برای این رویدادها، میتوانند حس تعلق و وفاداری کارکنان به سازمان را تقویت کنند. اما پرسشی بنیادین اینجاست: اگر منابع مالی شرکت کفاف این هزینهها را ندهد، چه باید کرد؟ در شرایطی که شرکتها با محدودیتهای مالی مواجه هستند، مدیران ناگزیرند بین رضایت کوتاهمدت کارکنان و تضمین بقای سازمان در بلندمدت اولویتبندی کنند. انتخاب دشوار این است: ایجاد رفاه و رضایت لحظهای یا برنامهریزی برای پایداری و موفقیت آیندهی سازمان؟ اگر مدیری بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای مالی سازمان، بیش از حد هزینه کند، نهتنها بهرهوری پایدار نخواهد بود، بلکه شرکت را با بحران و زیان مواجه خواهد کرد. در چنین وضعیتی، مسئولیتپذیری مدیران در قبال سود و زیان شرکت اهمیتی مضاعف پیدا میکند. این سؤال مطرح میشود که: آیا مدیرانی که از سود شرکت منتفع میشوند، در برابر زیانهای آن نیز پاسخگو هستند؟ و آیا سازوکارهای شفاف و قابلاعتمادی برای نظارت و ارزیابی عملکرد آنها وجود دارد؟ نبود نظارت و پاسخگویی، دلیل اصلی زیاندهی بسیاری از شرکتهای دولتی و شبهدولتی است؛ پدیدهای که سالانه خسارات هنگفتی به اقتصاد وارد میکند. این مسئله را میتوان با داستان مردی در چاه توضیح داد: مردی که برای خروج از چاه به طنابی چنگ زده است، در میانهی راه به کندوی عسلی میرسد. او محو لذت خوردن عسل میشود، غافل از اینکه دو موش سیاه و سفید، نماد شب و روز و گذر زمان، طناب را در حال جویدناند. این عسل، لذتهای زودگذر و منافع کوتاهمدت را نمایندگی میکند. اگر مرد بهجای تمرکز بر خروج از چاه، تنها به عسل مشغول شود، سقوط و نابودیاش حتمی است. مدیریت مؤثر یعنی دوراندیشی و در نظر گرفتن مصلحت بلندمدت سازمان. مدیران باید پیش از آنکه منابع و فرصتها از دست بروند، اقدام کنند. تمرکز بر لذتهای زودگذر هرگز نباید جایگزین برنامهریزی برای آیندهای پایدار شود. همانطور که گفتهاند: *"چون که صد آید، نود هم پیش ماست.
راضی نگه داشتن کارکنان از مهمترین اقدامات مدیریتی است که میتواند بهبود بهرهوری و ارتقای روحیهی نیروی انسانی را به همراه داشته باشد. اقداماتی نظیر ارائه هدایای دورهای، برگزاری جشنهای مناسبتی در محیط کار و تخصیص بودجه برای این رویدادها، میتوانند حس تعلق و وفاداری کارکنان به سازمان را تقویت کنند. اما پرسشی بنیادین اینجاست: اگر منابع مالی شرکت کفاف این هزینهها را ندهد، چه باید کرد؟ در شرایطی که شرکتها با محدودیتهای مالی مواجه هستند، مدیران ناگزیرند بین رضایت کوتاهمدت کارکنان و تضمین بقای سازمان در بلندمدت اولویتبندی کنند. انتخاب دشوار این است: ایجاد رفاه و رضایت لحظهای یا برنامهریزی برای پایداری و موفقیت آیندهی سازمان؟ اگر مدیری بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای مالی سازمان، بیش از حد هزینه کند، نهتنها بهرهوری پایدار نخواهد بود، بلکه شرکت را با بحران و زیان مواجه خواهد کرد. در چنین وضعیتی، مسئولیتپذیری مدیران در قبال سود و زیان شرکت اهمیتی مضاعف پیدا میکند. این سؤال مطرح میشود که: آیا مدیرانی که از سود شرکت منتفع میشوند، در برابر زیانهای آن نیز پاسخگو هستند؟ و آیا سازوکارهای شفاف و قابلاعتمادی برای نظارت و ارزیابی عملکرد آنها وجود دارد؟ نبود نظارت و پاسخگویی، دلیل اصلی زیاندهی بسیاری از شرکتهای دولتی و شبهدولتی است؛ پدیدهای که سالانه خسارات هنگفتی به اقتصاد وارد میکند. این مسئله را میتوان با داستان مردی در چاه توضیح داد: مردی که برای خروج از چاه به طنابی چنگ زده است، در میانهی راه به کندوی عسلی میرسد. او محو لذت خوردن عسل میشود، غافل از اینکه دو موش سیاه و سفید، نماد شب و روز و گذر زمان، طناب را در حال جویدناند. این عسل، لذتهای زودگذر و منافع کوتاهمدت را نمایندگی میکند. اگر مرد بهجای تمرکز بر خروج از چاه، تنها به عسل مشغول شود، سقوط و نابودیاش حتمی است. مدیریت مؤثر یعنی دوراندیشی و در نظر گرفتن مصلحت بلندمدت سازمان. مدیران باید پیش از آنکه منابع و فرصتها از دست بروند، اقدام کنند. تمرکز بر لذتهای زودگذر هرگز نباید جایگزین برنامهریزی برای آیندهای پایدار شود. همانطور که گفتهاند: *"چون که صد آید، نود هم پیش ماست.ــndishehی نگه داشتن کارکنان از مهمترین اقدامات مدیریتی است که میتواند بهبود بهرهوری و ارتقای روحیهی نیروی انسانی را به همراه داشته باشد. اقداماتی نظیر ارائه هدایای دورهای، برگزاری جشنهای مناسبتی در محیط کار و تخصیص بودجه برای این رویدادها، میتوانند حس تعلق و وفاداری کارکنان به سازمان را تقویت کنند. اما پرسشی بنیادین اینجاست: اگر منابع مالی شرکت کفاف این هزینهها را ندهد، چه باید کرد؟ در شرایطی که شرکتها با محدودیتهای مالی مواجه هستند، مدیران ناگزیرند بین رضایت کوتاهمدت کارکنان و تضمین بقای سازمان در بلندمدت اولویتبندی کنند. انتخاب دشوار این است: ایجاد رفاه و رضایت لحظهای یا برنامهریزی برای پایداری و موفقیت آیندهی سازمان؟ اگر مدیری بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای مالی سازمان، بیش از حد هزینه کند، نهتنها بهرهوری پایدار نخواهد بود، بلکه شرکت را با بحران و زیان مواجه خواهد کرد. در چنین وضعیتی، مسئولیتپذیری مدیران در قبال سود و زیان شرکت اهمیتی مضاعف پیدا میکند. این سؤال مطرح میشود که: آیا مدیرانی که از سود شرکت منتفع میشوند، در برابر زیانهای آن نیز پاسخگو هستند؟ و آیا سازوکارهای شفاف و قابلاعتمادی برای نظارت و ارزیابی عملکرد آنها وجود دارد؟ نبود نظارت و پاسخگویی، دلیل اصلی زیاندهی بسیاری از شرکتهای دولتی و شبهدولتی است؛ پدیدهای که سالانه خسارات هنگفتی به اقتصاد وارد میکند. این مسئله را میتوان با داستان مردی در چاه توضیح داد: مردی که برای خروج از چاه به طنابی چنگ زده است، در میانهی راه به کندوی عسلی میرسد. او محو لذت خوردن عسل میشود، غافل از اینکه دو موش سیاه و سفید، نماد شب و روز و گذر زمان، طناب را در حال جویدناند. این عسل، لذتهای زودگذر و منافع کوتاهمدت را نمایندگی میکند. اگر مرد بهجای تمرکز بر خروج از چاه، تنها به عسل مشغول شود، سقوط و نابودیاش حتمی است. مدیریت مؤثر یعنی دوراندیشی و در نظر گرفتن مصلحت بلندمدت سازمان. مدیران باید پیش از آنکه منابع و فرصتها از دست بروند، اقدام کنند. تمرکز بر لذتهای زودگذر هرگز نباید جایگزین برنامهریزی برای آیندهای پایدار شود. همانطور که گفتهاند: *"چون که صد آید، نود هم پیش ماست.ــndisheh