
ایران،
سرزمینی که نامش با رنج گره خورده و قامتش با ایستادگی راست مانده است.
سالهاست که از میان آتش گذشتهایم؛
از کوچههای پر از فریاد،
از شبهایی که امید را در مشتهای خالی مردم میشد دید،
از روزهایی که نان کم بود اما غیرت فراوان.
این خاک،
طعم تحریم را چشیده،
زخم جنگ را بر شانه کشیده،
و سنگینی قضاوتهای ناعادلانهٔ جهان را با صبوری تحمل کرده است.
دشمن خواست ما را خسته کند،
اما نمیدانست این مردم
از دل سختی، ریشه میدوانند.
انقلاب،
فقط یک واقعه در تاریخ نبود؛
فریاد ملتی بود که دیگر نمیخواست دیده نشود،
نمیخواست تحقیر شود،
و نمیخواست سرنوشتش را دیگران بنویسند.
چه بسیار مادرانی که اشک را قورت دادند
تا فرزندانشان قد بکشند در سایهٔ استقلال.
چه بسیار پدرانی که با دستان پینهبسته
ستونهای این سرزمین را نگه داشتند.
ایران،
تو بارها زمین خوردی
اما هیچوقت زمینگیر نشدی.
هر زخم، تو را آگاهتر کرد
و هر فشار، مقاومتر.
در آستانه پیروزی تو هستیم
پیروزی اراده بر ترس،
ایمان بر تردید،
و مردم بر تمام «نمیشود»هایی که به آنها گفتند.
و ما هنوز ایستادهایم…
با همهٔ خستگیها،
با همهٔ دردها،
اما با امیدی که
هیچوقت تحریم نشد.
با غیرتی که خروشان تر پای ارزش های درست خود ایستاده است.
بی تردید روزی خواهد آمد که تولد پیروزی تو را کنار صاحب اصلی ات ، منجی عالم و بشریت جشن خواهیم گرفت.